بخاری در ترازوی نقد

از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
 
بخاری در ترازوی نقد
مقداد علوی
بخاری در ترازوی نقد «بخش اول»


بسم الله الرحمن الرحیم
ادیان و مذاهب همواره در راه حفظ منابع اعتقادی خود کوشیده اند . اهمیت این عمل نیز بسیار بر کسی پوشیده نیست . در این میان علمای هر قوم به اندازه میزان علم و دانایی نسبت به دین و آیین شان ، دست به جمع آوری و حفظ منابع اعتقادی خود زده اند . اصلی ترین شاخصه ای که این علما باید داشته باشند این است که در خصوص موضوعی که در آن فعالیت می کنند ( اعم از تاریخ و حدیث و تفسیر و غیره ) دارای علم کافی و واسع باشند .
در میان اهل تسنن و وهابیت نیز علمایی (!) وجود دارند که به زعم خود از اعتقادات این قوم محافظت کرده اند تا این میراث را به آیندگانشان برسانند . یکی از معروف ترین و مقبول ترین علمای این قوم همانا " محمد بن اسماعیل بخاری " می باشد .
بخاری دارای کتابی است به نام " الجامع الصحیح المختصر " که در نزد اهل تسنن و وهابیان به " صحیح بخاری " معروف می باشد . قدر و ارزش این کتاب در نزد اهل تسنن بحدی است که بعد از قرآن مجید ، این کتاب بعنوان صحیح ترین کتاب روایی ایشان است تا جایی که معتقدند مطالب این کتاب 100 % صحیح می باشد . بعلاوه هر راوی ای که بخاری در کتابش از او روایت کرده ، از پل گذشته است و به تعبیر ابوالحسن مقدسی : جاز القنطره !! ( مقدمه فتح الباری ص 381 ) .
اهمیت دادن این قوم به صاحب کتاب صحیح یعنی بخاری نیز کمتر از کتابش نیست تا جائی که گفته اند بخاری آیه ای از آیات الهی بوده که بر زمین راه می رفته است !!! یا در مورد اخلاص بخاری در تالیف کتابش گفته می شود که بخاری ادعا کرده برای نگارش هر حدیث و روایت ، ابتدا غسل می کرده و 2 رکعت نماز می خوانده و سپس روایت را می نگاشته است !
ما در این سلسله مقالات بنا داریم تا شخص بخاری را به لحاظ علمی مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم که آیا او واقعا آنقدر عالم بوده است که دست به نگارش کتابی بزند که هم اکنون بعنوان صحیح ترین کتاب اهل تسنن باشد ! و آیا بخاری اصلا مقبول علمای اهل تسنن بوده و یا علمای سلف اهل تسنن اصلا چنین عقیده ای که خلف اهل تسنن به بخاری دارند را داشته اند یا خیر !!!
 
تضعیف بخاری به دلیل اعتقادش در مساله لفظ قرآن
مساله لفظ قرآن یکی از عجیب ترین گرفتاری های مسلمین در طول تاریخ بوده است . عده ای قائل به این هستند از آنجا که سخن و قول خدای متعال است و خدا ازلی است ، لذا الفاظ قرآن هم قدیم و ازلی است . اما عده دیگر بر خلاف این نظریه حکم کرده و گفته اند که الفاظ قرآن مخلوق است ، بنابر این ازلی نیست .
اختلاف نظر علمای اهل سنت در این باره چنان بالا گرفته که موجب شده هر گروه دسته دیگر را به دلیل همین اعتقادش تکفیر کرده و او را مطرود و متروک نماید !!
چون بخاری هم پیرو یکی از این دو نظریه بوده ، لذا از سوی علمای مخالف عقیده اش به شدت مورد طعن و بدگوئی قرار گرفته است . در اینجا تعدادی از علمای مخالف اعتقاد بخاری را از نظر می گذرانیم .
 
*** ذهلی
یکی از علمایی که در حق بخاری قدح کرده و وی را بخاطر عقیده در مورد خلقت قرآن مورد ذم قرار داده عالمی است به نام : محمد بن یحیی الذهلی .
ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " چنین می گوید :
 
" وقال الحاكم أخبرنا أبو عبد الله محمد بن يعقوب بن الأخرم سمعت ابن علي المخلدي سمعت محمد بن يحيى ( ذهلی ) يقول قد أظهر هذا البخاري قول اللفظية واللفظية عندي شر من الجهمية "
( ذهلی می گفت : بخاری قول لفظیه را اظهار کرده و لفظیه در نزد من از جهمیه بدتر می باشند !!! )
" سير أعلام النبلاء ج 12 ص 459، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي "
 
همچنین در مورد ذهلی چنین می گوید :
 
" كان الذهلي شديد التمسك بالسنة قام على محمد بن إسماعيل لكونه أشار في مسألة خلق العباد إلى أن تلفظ القاريء بالقرآن مخلوق "
( ذهلی به شدت متمسک به سنت نبوی بود . او علیه محمد بن اسماعیل بخاری سخن گفت ، بخاطر سخن بخاری در مساله خلق عباد و اینکه تلفظ قاری به قرآن ، مخلوق است )
" سير أعلام النبلاء ج 12 ص 284 - 285، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي "
 
*** ابوحاتم و ابوزرعه رازی
ابن ابی حاتم رازی ، نام بخاری را در کتاب خود " الجرح و التعدیل " آورده و چنین می گوید :
 
" 1086 - محمد بن إسماعيل البخاري أبو عبد الله قدم عليم الري سنة مائتين وخمسين روى عن عبدان المروزي وأبى همام الصلت بن محمد والفريابي وابن أبي أويس . سمع منه أبي وأبو زرعة ثم تركا حديثه عندما كتب إليهما محمد بن يحيى النيسابوري انه أظهر عندهم ان لفظة بالقرآن مخلوق "
( محمد بن اسماعیل بخاری به سال 250 به ری رفت و از عبدان مروزی و ابی همام صلت بن محمد و فریابی و ابن ابی اویس روایت کرد .
پدر من – ابو حاتم رازی – و ابوزرعه از بخاری روایت استماع می کردند ولی بعدا حدیث او را ترک کردند، و آن زمانی بود که ذهلی به ایشان نوشت : بخاری نزد آن ها اعلام کرده که تلفظ به قرآن مخلوق است )
" الجرح والتعديل ج 7 ص 191، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس أبو محمد الرازي التميمي ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1271 - 1952 ، الطبعة : الأولى "
 
*** ابی بکر الاعین
از علمای دیگری که بر بخاری در امر مخلوق بودن لفظ قرآن اعتراض کرده اند ، می توان به ابی بکر الاعین اشاره کرد .
ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " چنین می گوید :
 
" وأما البخاري فكان من كبار الأئمة الأذكياء فقال ما قلت ألفاظنا بالقرآن مخلوقة وإنما حركاتهم وأصواتهم وأفعالهم مخلوقة والقرآن المسموع المتلو الملفوظ المكتوب في المصاحف كلام الله غير مخلوق وصنف في ذلك كتاب افعال العباد مجلد فأنكر عليه طائفة وما فهموا مرامه كالذهلي وأبي زرعة وابي حاتم وأبي بكر الأعين وغيرهم "
( و اما بخاری از بزرگان ائمه می باشد و می گفت : من نمی گویم که الفاظ قرآنی ما مخلوق اند بلکه حرکات و اصوات و افعال آنها مخلوق اند ، و قرآن ِ شنیده شده و مورد تلاوت و مکتوب در مصاحف ، کلام خدا و غیر مخلوق است . وی در این باب کتابی به نام " افعال العباد " تالیف کرد که گروهی از علما این عمل وی را مورد انکار قرار داده و مرام و هدف او را نفهمیدند همانند ذهلی و ابی زرعه و ابی حاتم و ابی بکر اعین و غیر آن ها )
" سير أعلام النبلاء ج 11 ص 511، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي "
 
 *** ابن الطبری
وی نیز قائل به مخلوق بودن کلام الله را کافر می داند ، یعنی در نظر او بخاری کافر است .
ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " چنین می گوید :
 
" وقال محمد بن موسى المصري سألت أحمد بن صالح فقلت إن قوما يقولون إن لفظنا بالقرآن غير الملفوظ فقال لفظنا بالقرآن هو الملفوظ والحكاية هي المحكي وهوكلام الله غير مخلوق من قال لفظي به مخلوق فهو کافر "
( محمد بن موسی مصری می گوید : از احمد بن صالح سوال کردم و گفتم گروهی هستند که می گویند تلفظ ما به آیات قرآن غیر آیات قرآن است . او گفت : تلفظ ما به قرآن همان ملفوظ است و حکایت کردن همان حکایت شونده است . لفظ ما همان کلام الله می باشد که غیر مخلوق است و هر کس بگوید که لفظ من به قرآن ، مخلوق می باشد کافر است )
" سير أعلام النبلاء ج 12 ص 177، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي "
 
بخاری در شمار ضعفا !
ذهبی – عالم بزرگ و مشهور جرح و تعدیل نزد اهل تسنن – در کتاب معروفش به نام " المغنی فی الضعفاء " که به موضوع افراد ضعیف در حدیث اختصاص دارد ، نام بخاری را آورده است :
 
"5311 - أبو عبد الله محمد بن إسماعيل البخاري مولى الجعفيين فحجة إمام ولا عبرة بترك أبي زرعة وأبي حاتم له من أجل اللفظ لأنه مجتهد في المسألة بل ومصيب"
( ابو عبد الله محمد بن اسماعیل بخاری مولی جعفیان . حجت و امام است ، و به ترک کردن حدیث او توسط ابی زرعه و ابی حاتم به خاطر مساله لفظتوجهی نمی شود . زیرا بخاری در این مساله اجتهاد کرده و لذا - نه تنها مردود نیست - بلکه درست هم اجتهاد کرده است )
" المغني في الضعفاء ، ج 2 ص 557 ، اسم المؤلف: الإمام شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي ، دار النشر : ، تحقيق : الدكتور نور الدين عتر "
 
البته ذهبی از بخاری دفاع کرده و ترک حدیث او توسط ابی زرعه و ابی حاتم را به خاطر مساله لفظ قرآن دلیلی بر ضعف او ندانسته است ؛ لیکن با آوردن نام بخاری در این کتاب و ذکر ترک حدیث او توسط ابی زرعه و ابی حاتم ، به طور غیر مستقیم تضعیف بخاری توسط این دو عالم بزرگ حدیث و رجال را تائید نموده است . از همین روست که نام او را در شمار ضعفا آورده است . همین عمل ذهبی سبب اشکال کردن دیگر علمای اهل تسنن بر او شده است .
مثلا مناوی در " فیض القدیر " صراحتا به این عمل ذهبی اعتراض کرده و می نویسد :
 
" وقال الذهبي : " كان من أفراد العالم مع الدين والورع والمتانة " هذه عبارته في الكاشفومع ذلك غلب عليه الغض من أهل السنة فقال في كتاب الضعفاء والمتروكين : " ما سلم من الكلام لأجل مسألة اللفظ تركه لأجلها الراويان " هذه عبارته وأستغفر الله نسأل الله السلامة ونعوذ به من الخذلان"
( ذهبی درباره بخاری گفته : او از نوادر روزگار و با دیانت و ورع و متانت بود . این عبارت ذهبی در کتاب کاشف است ؛ با این وجود ، کاستن از مقام اهل سنت بر او غلبه کردهو در کتاب ضعفا و متروکین گفته : بخاری به خاطر مساله لفظ قرآن ، از بدگوئی مصون نمانده و لذا دو راوی ( یعنی ابی زرعه و ابی حاتم ) او را بخاطر این امر ترک کرده اند .
این عبارت اوست ، از این کلام به خداوند استغفار کرده و از خداوند سلامت در دین خواسته و از خذلان به او پناه می بریم   )
" فيض القدير شرح الجامع الصغير ج 1 ص 32 ، اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوي ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، تحقيق : تصحيح أحمد عبد السلام "
 
به همین ترتیب سبکی در " طبقات الشافعیه الکبری " چنین می گوید :
 
" ومما ينبغى أن يتفقد عند الجرح حال العقائد واختلافها بالنسبة إلى الجارح والمجروح فربما خالف الجارح المجروح فى العقيدة فجرحه لذلك ....  وقد وقع هذا لكثير من الأئمة جرحوا بناء على معتقدهم وهم المخطئون والمجروح مصيب .
قلت ومن أمثلة ما قدمنا قول بعضهم فى البخارى تركه أبو زرعة وأبو حاتم من أجل مسألة اللفظ فيالله والمسلمين أيجوز لأحد أن يقول البخارى متروك وهو حامل لواء الصناعة ومقدم أهل السنة والجماعة "
( و از جمله مطالبی که باید در هنگام جرح به آن توجه شود همانا احوال عقیدتی می باشد و اختلاف جارح و مجروح در آن می باشد . چه بسا جارح در مساله ای عقیدتی با مجروح محالفت داشته باشد و بر این اساس او را جرح نماید .... و بسیار این امر اتفاق افتاده است که بسیاری از امامان اهل تسنن ، راویان را جرح کرده اند بخاطر معتقدات ایشان ، در حالی که آن ها ( یعنی ائمه جارح ) اشتباه کرده و کسی که مورد جرح قرار گرفته درست گفته است .
- من ِسبکی - می گویم : از جمله این اقوال ، سخن برخی از آنان در مورد بخاری می باشد که ابوزرعه و ابوحاتم ، بخاری را بخاطر سخن وی در مورد لفظ قرآن ترک کرده اند . شما را به خدا ! آیا کسی می تواند بگوید که بخاری متروک است در حالی که او صاحب لوا و پرچم این صناعت ( یعنی حدیث ) و رهبر اهل سنت و جماعت در این امر است ؟  )
" طبقات الشافعية الكبرى ، ج 2 ص 12 – 13 ،اسم المؤلف: تاج الدين بن علي بن عبد الكافي السبكي ، دار النشر : هجر للطباعة والنشر والتوزيع - 1413هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : د. محمود محمد الطناحي د.عبد الفتاح محمد الحلو "
 
این سخن سبکی دقیقا اشاره به سخن استادش ذهبی دارد که در کتاب " المغنی فی الضعفاء " نام بخاری را آورده است .
ضمنا معلوم می شود که اقدام ذهبی در ذکر نام بخاری در کتاب ضعفا ، اصلا مورد قبول دیگر علما ( همانند خود سبکی ) نبوده است و او نیز اعتراضش را همانند مناوی بیان کرده است . البته سبکی از آوردن نام ذهبی پرهیز نموده است .
 

بخاری در ترازوی نقد «بخش دوم»

تدلیس بخاری


در ادامه نقد و بررسی آرا و میزان علم بخاری ، به یکی دیگر از موارد نقد وی می پردازیم .
یکی از اموری که در مورد بخاری بیان می شود و این عالم مقبول اهل تسنن را مورد جرح قرار می دهد ، اتهام وی به تدلیس در روایات می باشد . ابتدا قدری درباره زشتی تدلیس نزد اهل سنت سخن گفته و سپس تدلیس بخاری را نشان می دهیم .
 
موضع علمای اهل تسنن در مورد تدلیس در حدیث
 
*** ابن عبدالبر در " التمهید " ج 1 ص 16 از قول شعبة بن حجاج چنین می گوید :
" لان ازنی احب الی من ان ادلس   "
( اگر زنا کنم بهتر است از اینکه تدلیس کنم )
 
*** عثمان بن عبدالرحمن شهرزوری در " مقدمه ابن الصلاح " ص 60 از قول محمد بن ادریس شافعی چنین می گوید :
" التدلیس اخو الکذب "
( تدلیس کردن برادر دروغگویی می باشد )
 
*** خطيب بغدادي در كتاب " الکفایه " ص 359 با سند خود از شافعي روايت كرده و گفته است :
 
" قال شعبة بن الحجاج: التدليس أخو الكذب ... وقال غندر: سمعت شعبة يقو ل: التدليس في الحديث أشد من الزنا، ولأن أسقط من السماء أحب إلي من أن أدلس ... المعافى يقول: سمعت شعبة يقول: لأن أزني أحب إلي من أن أدلس .... خرب الله بيوت المدّلسين، ما هم عندي إلا كذابون ، التدليس كذب "
 
(  شعبه بن حجاج گفته است : تدليس، برادر كذب است ... و غندر گفته است : از شعبه شنيدم كه مي گفت: قبح تدليس در حديث از زنا بيشتر است ، و اگر من از آسمان به زمين سقوط كنم برايم بهتر از آن است كه در روايت تدليس كنم ... معافى مي گويد: از شعبه شنيدم كه مي گفت: اگر من زنا كنم برايم از تدليس كردن بهتر است .
( و خطيب بغدادي عبارات ديگري را درباره تدليس آورده مانند ) خداوند خانه هاي مدّلسان را خراب كند كه آنان نزد من جز گروهي كذّاب و دروغ گو نيستند ؛ تدليس همان كذب و دروغ است )
 
بخاری ، متهم به تدلیس
 
برخی از علمای اهل تسنن در کتبشان ، نام بخاری را در زمره مدلسین آورده اند .
 
*** ابن حجر عسقلانی ، نام بخاری را در لیست مدلسین آورده است .
ابن حجر در " طبقات المدلسین " چنین می گوید :
" 23 ق س محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة البخاري الامام وصفه بذلك أبو عبد الله بن مندة في كلام له فقال فيه اخرج البخاري قال فلان وقال لنا فلان وهو تدليس "
(محمد بن اسماعيل بن مغيره بخاري امام [در علم حديث] است . اين وصف ( یعنی تدلیس ) را ابن منده در مطلبی كه درباره او بيان داشته به او نسبت داده و گفته : بخاری روایاتی با این عبارات نقل كرده که فلانی گفت یا فلانی به ما گفت ، و اين کار نوعی تدليس است. )
" طبقات المدلسين ص 24 ، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي ، دار النشر : مكتبة المنار - عمان - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. عاصم بن عبدالله القريوتي "
 
*** سبط ابن العجمی نیز نام بخاری را در کتاب " التبیین لاسماء الدلسین  " آورده است .
 
" 64 ت محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المثيرة شيخ الإسلام البخاري ذكر بن مندة أبو عبد الله في جزء له في شروط الأيمة في القراءة والسماع والمناولة والاجازة اخرج البخاري في كتبه الصحيحة وغيرها قال لنا فلان وهي إجازة وقال فلان وهو تدليس  "
" التبيين لأسماء المدلسين ، ح 174 شماره 64 ، اسم المؤلف:  إبراهيم بن محمد بن سبط ابن العجمي أبو الوفا الحلبي الطرابلسي ، دار النشر : مؤسسة الريان للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - 1414 - 1994 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد إبراهيم داود الموصلي "
 
الف) تدلیس شیوخ
 
یکی از انواع تدلیس ، تدلیس شیوخ می باشد . ابن حجر عسقلانی در " طبقات المدلسین " چنین می گوید :
 
" وأما تدليس الشيوخ فهو أن يصف شيخه بما لم يشتهر به من اسم أو لقب أو كنية أو نسبة ايهاما للتكثير غالبا وقد يفعل ذلك لضعف شيخه وهو خيانة ممن تعمده كما إذا وقع ذلك في تدليس الإسناد والله المستعان   "
( و اما تدلیس شیوخ آن است که کسی استاد خود را به اسم ، لقب ، کنیه و یا نسبتی که به طور غالب برای بسیاری مبهم است و موجب شامل شدن تعداد زیادی از افراد می شود . و این کار ، گاهی برای تضعیف استاد صورت می گیرد و این نوعی خیانت است که از روی تعمد صورت می گیرد . چنانکه این تدلیس گاهی در تدلیس اسناد رخ می دهد )
" طبقات المدلسين ،ص 17  ،اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : مكتبة المنار - عمان - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. عاصم بن عبدالله القريوتي   "
 
علمای اهل تسنن در کتبشان تصریح کرده اند که بخاری دچار این نوع تدلیس یا به قول ابن حجر خیانت شده است !! چند مورد را با هم می بینیم .
 
1- تدلیس در مورد ذهلی
 
*** حافظ المزی در " تهذیب الکمال " در ترجمه ذهلی چنین می گوید :
 
" روى عنه : البخارى فى مواضع من " الصحيح " فتارة يقول : حدثنا محمد فلا ينسبه ، و تارة يقول : حدثنا محمد بن عبد الله فينسبه إلى جده ، و تارة يقول : حدثنا محمد بن خالد فينسبه إلى جد أبيه . و لم يقل فى موضع منها : حدثنا محمد بن يحيى   "
( بخاری در مواضع گوناگونی از کتاب صحیح خود از او روایت کرده است . یک بار می گوید : محمد برای ما حدیث کرد و نسب وی را بیان نمی کند ؛ یکبار می گوید : محمد بن عبدالله برای ما حدیث کرد و او را منتسب به جدش می کند ؛ یکبار هم می گوید : محمد بن خالد برای ما حدیث کرد و او را منتسب به جد پدرش می کند . و در هیچ موضعی نمی گوید : محمد بن یحییبرای ما حدیث کرد )
تهذيب الكمال ، ج 26 ص 622 ، اسم المؤلف: يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج المزي ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1400 - 1980 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. بشار عواد معروف
 
*** ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " شبیه همین در ترجمه ذهلی را گفته است :
 
" روی عنه خلائق منهم .... ومحمد بن إسماعيل البخاري ويدلسه كثيرا لا يقول محمد بن يحيى بل يقول محمد فقط أو محمد بن خالد أو محمد بن عبدالله ينسبه إلى الجد ويعمي اسمه لمكان الواقع بينهما غفر الله لهما    "
( گروه فراوانی از ذهلی روایت کرده اند ، از جمله .... محمد بن اسماعیل بخاری که در بسباری از موارد ، استاد خود را مورد تدلیس قرار داده و نگفته است محمد بن یحیی ، بلکه فقط گفته محمد یا محمد بن خالد و یا محمد بن عبدالله که ذهلی را به جدش نسبت داده و اسمش را پوشانده است . این همه به خاطر مشکلی بوده که بین این دو ایجاد شده بوده است . خداوند هر دو را مرود بخشش خود قرار دهد !!! )
" سير أعلام النبلاء ، ج 12 ص 275 ،اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي   "
 
این مطلب را بدرالدین عینی در " عمده القاری " چنین بیان می کند :
 
" الذهلي ( قلت ) هو محمد بن يحيى بن عبد الله بن خالد بن فارس الذهلي أبو عبد الله النيسابوري الإمام روى عنه البخاري في مواضع يدلسه فتارة يقول حدثنا محمد ولم يزد عليه وتارة ينسبه إلى جده فيقول حدثنا محمد بن عبد الله "
عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، ج 14 ص 194 ، اسم المؤلف: بدر الدين محمود بن أحمد العيني ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت
 
*** ابن حجر در " لسان المیزان " نیز به این تدلیس بخاری اشاره کرده است و در ترجمه ذهلی می گوید :
 
" و عنه البخاری و یدلسه   "
( بخاری از وی ( ذهلی ) روایت کرده و در روایات وی تدلیس نموده است )
" لسان الميزان ، ج 7 ص 507 ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : دائرة المعرف النظامية - الهند    "
 
*** مبارکفوری نیز " تحفه الاحوذی " نیز این مطلب را در ترجمه ذهلی بیان کرده است :
 
" وروى عنه البخاري ويدلسه  "
( بخاری از وی ( ذهلی ) روایت کرده و در روایات وی تدلیس کرده است  )
" تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي ، ج 3 ص 217 ، اسم المؤلف:  محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم المباركفوري أبو العلا الوفاة: 1353 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت   "
 
2- عبد الله بن صالح بن محمد الجهني المصري
 
*** ذهبی در " میزان الاعتدال " در ترجمه " عبد الله بن صالح بن محمد الجهني المصري " چنین می گوید :
 
" قلت وقد روى عنه البخاري في الصحيح على الصحيح ولكنه يدلسه فيقول حدثنا عبد الله ولا ينسبه "
(می گویم : بخاری از وی در کتاب صحیح خود روایت کرده است ولی در روایات او تدلیس کرده و گفته : حدیث کرد ما را عبدالله ! ولی نسبت وی ( نام پدر یا کنیه و ... ) را بیان نکرده است .)
" ميزان الاعتدال في نقد الرجال ج 4 ص 122 ، اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد الذهبي ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1995 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود "
 
ب) تدلیس روات
 
1- محمد بن سعبد المصلوب
 
*** ذهبی در " میزان الاعتدال " در ترجمه " محمد بن سعيد المصلوب الشامي " که متهم به زندقه می باشد می گوید :
 
"و قد غیروا اسمه علی وجوه سترا له و تدلیسا لضعفه .... قلت وقد أخرجه البخاري في مواضع وظنه جماعة "
(- برخی روات و علما - نام این راوی را برای مخفی نگه داشتن ضعف او تغییر می دادند ... از جمله بخاری در مواضعی از او روایت کرده و فکر کرده که افراد دیگری هستند !! )
" ميزان الاعتدال في نقد الرجال ج6 ص 166 ، اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد الذهبي ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1995 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود "
 
بخاری از این زندیق روایت کرده است و توجیه ذهبی در این مطلب ، عدم اطلاع بخاری بر حال راوی می باشد ( که این خود نوعی جرح بخاری می باشد ) . ولی با وجود تعاریف علمای اهل تسنن بر بخاری ، به نظر می رسد که بخاری نیز همانند اسلاف اهل تسنن در نام این راوی زندیق ، تدلیس کرده و سپس از او روایت کرده است .
 
2- یحیی بن عبدالله بن بکیر بن القرشی المخزومی
 
*** بدر الدین عینی در " عمده القاری " چنین می گوید :
 
" أبو زكريا يحيى بن عبد الله بن بكير بضم الباء الموحدة القرشي المخزومي المصري نسبه البخاري إلى جده يدلسه"
( ابوزکریا یحیی بن عبدالله بن بکیر – به ضم باء – الموحده قرشی مخزومی مصری ؛ بخاری او را منتسب به جدش نام می برد و نامش را تدلیس می کند )
عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، ج 1 ص 47 ، اسم المؤلف: بدر الدين محمود بن أحمد العيني ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت
 
این سخنان نشان می دهد که بخاری – صاحب صحیح ترین کتاب روایی و اعتقادی اهل تسنن – نه تنها در روایت رعایت امانت نمی کرده بلکه اهل تدلیس در سند حدیث بوده است .
 
اللهم عجل لولیک الفرج

آیاحضرت علی(علیه السلام)با ابوبکربیعت کرد؟

از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
 
آیا حضرت علی با ابو بکر بیعت کرد؟
ایت الله سید علی میلانی
آيا حضرت على با ابوبكر بيعت كرد؟

همان گونه كه اشاره شد، برخى مى گويند: امير مؤمنان على عليه السلام با ابوبكر بيعت كرد. ما اين ادعا را از چهار محور پاسخ مى دهيم:

نخست آن كه اين ادّعا بايد نقد و بررسى شود.

دوم آن كه بيان شد كه بيعت، يك نوع قرارداد و به اصطلاح يك امر انشايى است و حقيقت انشا ـ بنا بر مسلك تحقيق و آن چه كه نظر بزرگان، بدان منتهى مى شود ـ عبارت از اعتبار و ابراز است. اگر بپذيريم امير مؤمنان على عليه السلام دست در دست ابوبكر ابن ابى قحافه گذاشته باشند، ولى از كجا معلوم كه با اين دست در دست گذاشتن، خلافت و لزوم اطاعت او را هم اعتبار كرده باشند؟

اگر كسى بگويد: ظاهر حال هر بيعت كننده اى اين است كه با اين كار، اعتبارى را كه روح بيعت به وجود آن است، اظهار و ابراز مى كند;
مى گوييم: آرى، ظاهر حال همين گونه است و در جاى خود ثابت شده كه چنين ظواهرى حجّت هستند، ولى همه اين ها در صورتى است كه آن ظاهر به معارضى اقوى مبتلا نباشد، در صورتى كه در مورد ما خطبه شقشقيّه و نظير آن از امير مؤمنان على عليه السلام صادر شده است كه حضرت در آن چنين تصريح فرمودند:

واللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَها ابْنُ أبي قُحَافَةِ;1
به خدا سوگند! ابوبكر بن ابى قحافه منصب خلافت و جانشينى را به خود بست و حال آن كه حقّ او نبود.
سوم آن كه اگر بيعتى بين حضرت على عليه السلام و ابوبكر واقع شده، بنابر نقل مورّخان در شرايطى بوده كه هرگز نمى توان به آن حضرت نسبت رضايت به خلافت ابى بكر را داد، براى آگاهى بيشتر در اين زمينه كافى است به كتاب الامامة والسياسة تأليف ابن قتيبه دينورى رجوع شود تا چگونگى قضيّه تا حدودى روشن گردد.
برخى از اهل سنّت براى فرار از پذيرش اين واقعيّت چاره اى نديدند جز اين كه انتساب اين كتاب را به ابن قتيبه منكر شوند; و اين راه نيز دردى را دوا نمى كند; زيرا به يقين اين كتاب از مؤلفات ابن قتيبه است، بزرگان اهل سنّت در قرون گذشته، مطالبى را از آن نقل كرده و به صراحت به ابن قتيبه نسبت داده اند.2
چهارم آن كه اگر بيعتى بين حضرت على عليه السلام و ابوبكر واقع شده، بنابر نقل صحيح بخارى بعد از شهادت حضرت صدّيقه طاهره فاطمه زهرا عليها السلام بوده است.
از طرفى بنا به نقل اهل سنّت شهادت حضرت زهرا عليها السلام شش ماه بعد از رحلت رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده است، آن سان كه در صحيح بخارى آمده است. بنابراين، چرا حضرت على عليه السلام در اين مدت طولانى بيعت نكرده است؟
چرا حضرت زهرا عليها السلام را به بيعت وادار نكرده اند؟
با وجود چنين دلايلى اگر در ظاهر حضرت على عليه السلام با او بيعت كرد، كجا ظهورى براى آن بيعت منعقد مى شود كه نشان گر امضاى خلافت ابوبكر باشد و اطاعت او را بر امّت لازم بداند؟
البتّه تمام اين موارد بر فرضى است كه امر خلافت و امامت با بيعت قابل اثبات باشد كه بطلان اين مطلب پيش تر بيان گرديد.


1 . نهج البلاغه: 48، خطبه سوّم (شقشقيّه).
2 . براى نمونه رجوع شود به كتاب العقد الثمين فى تاريخ البلد الامين: 6 / 72.
 
اللهم عجل لولیک الفرج

نگاه شیعه و وهابیون به توسل!

بسم الله الرحمن الرحیم
 
از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
 
نگاه شیعه و وهابیون به توسل!
از بهانه هایى که توسط وهّابیّت مطرح و در سال هاى اخیر توسّط آنان به شدت تبلیغ و ترویج مى شود و از عقاید مسلّم انحرافى آنان به شمار مى آید ، عدم جواز توسّل به رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، اهل بیت آن حضرت و به طور کلّى اولیاى الهى است .
آموزه هاى فرقه ى وهابّى نه تنها توسّل به آن ذوات مقدس را جایز نمى داند ، بلکه آن را شرک مى شمرد ، متوسّل را مشرک نامیده ، و خونش را مباح مى داند . (فراموش نکنیم که مسأله توسل را همه فرقه هاى اسلامى به جز فرقه وهابى قبول دارند .)

عقیده وهّابیون درباره توسّل

وهّابیون درباره توسل چنان واکنشی از خود نشان می دهند ، به طوری که در خطبه هاى نماز جمعه و غیر آن، پیوسته این نکته را تکرار مى کنند که توسّل به رسول خد(صلى الله علیه وآله) و اولیاى الهى شرک است ، سپس اضافه مى کنند : « مَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ ; هر کس به خدا شرک ورزد ، بهشت بر او حرام است . » 1

این نظریه را محمد بن عبدالوهاب بینان گذار فرقه وهّابیت در عربستان به گونه اى واضح در کتاب خود آورده است . او به صراحت مى گوید : « من عبدالله لیلا و نهاراً ثمّ دعا نبیّاً او ولیّاً عند قبره، فقد اتّخذ إلهین اثنین ولم یشهد أن لا اله الاّ الله; اگر کسى در تمام شب و روز خدا را عبادت کند ، آنگاه نزد قبر پیامبر و یا ولىّ خدا ، آنان را بخواند (و حاجتى بطلبد) در واقع دو معبود براى خود برگزیده ، و گواهى نداده است که معبودى جز خداى یگانه نیست ».2

همچنین به نظر وى مسلمان واقعى کسى است که نه تنها خود به اولیاى الهى توسّل نجوید ، بلکه باید از چنین افرادى برائت جوید و آنان را کافر بداند ! وى مى نویسد: « لا یصحّ دین الإسلام الاّ بالبراءة ممّن یتقرّب إلى الله بالصلحاء و تکفیرهم ; اسلام کسى پذیرفته نیست ، مگر آنکه از کسانى که به واسطه صالحان به خدا تقرّب مى جوید بیزارى جسته و آنان را کافر بشمارد .» 3

از این رو، محمد بن عبدالوهاب ریختن خون این افراد را مباح مى شمارد و بیان می کند : « إجماع المذاهب کلّهم على أنّ من جعل بینه وبین الله وسائط یدعوهم انّه کافر مرتدّ حلال المال والدّم ; همه مذاهب اجماع دارند ! بر اینکه هر کس بین خود و خداوند واسطه اى قرار دهد و آنان را بخواند ، کافر و مرتدّ است و مال و خونش حلال است .» 4

 شرک را به چه کسی نسبت می دهند ؛ شیعه یا اهل کتاب ؟!

بعضى از مفتیان سعودى در حالى که ازدواج با زنان اهل کتاب را مجاز مى داند 5، ازدواج با شیعیان را مجاز نمى داند و در علّت آن آورده اند : «لانّ المعروف عن الشیعة دعاء أهل البیت و الاستغاثة بهم و ذلک شرک أکبر; زیرا که شیعه اهل بیت را مى خواند و به آنان توسّل مى جوید و این بزرگ ترین شرک است.»6

این در حالى است که مسیحیان رسماً قائل به تثلیث یعنى خدایان سه گانه « اب و ابن و روح القدس » هستند .

در استفتاى دیگرى نوشته اند : « إذا کان الواقع کما ذکرت من دعائهم علیّاً والحسن و الحسین و نحوهم فهم مشرکون شرکاً أکبر یخرج من ملّة الاسلام فلا یحلّ أن نزوّجهم المسلمات، و لا یحلّ لنا أن نتزوّج من نسائهم و لا یحلّ لنا ان نأکل من ذبائحهم; اگر ـ آن گونه که گفته مى شود ـ آنان على و حسن و حسین را بخوانند (مثلاً یا على و یا حسن و یا حسین بگویند) مشرکند و از ملّت و آئین اسلام خارج مى شوند و ازدواج با آنان حرام است ، نه مى توان به آنان زن داد و نه از آنان زن گرفت و ذبیحه آنان نیز حلال نیست .» 7

بنابراین، وهّابیون توسّل را شرک مى دانند و هر کس به اولیاى الهى متوسّل شود را مشرک مى شمارند و ازدواج با آنان را جایز نمى دانند و ذبیحه آنان را نیز حلال نمى شمرند .

و اگر آنان ، هنگامى که (با گناه و نافرمانى) به خود ستم مى کردند ، به نزد تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى کردند و پیامبر هم براى آنها استغفار مى کرد ، خدا را توبه پذیر و مهربان مى یافتند
همه ی فرق جز، وهابیون مشرکند !

مى دانیم سایر فرقه هاى اسلامى نیز به بزرگان دین متوسل مى شوند و زیارتگاه هاى آنها در شهرهاى مختلف گواه این مدّعاست و لابد همه آنها کافر و مشرکند و خون و اموالشان حلال است و از اینجاست که سرچشمه ترورها ، کشتارها و خونریزى هاى بى حساب آنها روشن مى شود !

 

معناى توسّل چیست؟

لغوى مشهور ، خلیل بن احمد مى گوید: « وسّلتُ الى ربّى وسیلة أى عملتُ عملا أتقرّب به إلیه وتوسّلتُ إلى فلان بکتاب او قرابة أى تقرّبتُ به إلیه ; به سوى پروردگارم وسیله اى جستم یعنى عملى را انجام دادم که با آن به او تقرّب جستم و نزدیک شدم . وقتى مى گویم : به فلانى با کتابى و یا به سبب خویشاوندى توسّل پیدا کردم ، یعنى به آن وسیله به او نزدیک شدم و تقرّب یافتم .» 8

لغوى دیگر ابن منظور نیز مى نویسد: « توسّل إلیه بوسیلة إذا تقرّب إلیه بعمل ; به سوى او با وسیله اى توسّل جست ، یعنى با انجام عملى به او نزدیک شد .»

سپس وی از جوهرى نقل مى کند که : « الوسیلة ما یُتقرّب به إلى الغیر; وسیله آن چیزى است که به وسیله آن به دیگرى تقرّب جسته مى شود .» 9

بنابراین ، توسّل به معناى استفاده از چیزى براى تقرّب به دیگرى است و توسّل به پروردگار نیز به معناى استفاده از امورى مشروع براى تقرّب به پروردگار است که با انجام کارهاى نیک به او تقرّب مى جوییم .

توسّل به اولیای الهی به چه معنا است ؟

توسّل به اولیاى الهى به معناى شفیع قرار دادن آنها نزد خداست ، « در واقع ماهیّت توسّل با ماهیت طلب شفاعت یکى است... آنها (اولیاى الهى) در پیشگاه خدا براى کسى که به آنها متوسّل شده ، شفاعت مى کنند .»10

البته روشن است که توسّل به اولیاى الهى به معناى مستقل دانستن آنها در تأثیر و رفع مشکلات نیست ; بلکه از آنها به سبب آبرومندى و بندگى شایسته نزد خداوند ، مى خواهیم تا از خداوند طلب کنند تا مثلاً مشکل ما را مرتفع سازد و یا گناهان ما را بیامرزد و گاه از خود آنان مى خواهیم باذن الله و با اجازه تکوینى پروردگار مشکلى را از ما مرتفع سازد.

برداشت نادرست از توسّل !

امّا آنچه که نادرست است آن است که کسى اولیای الهی را مستقل در تأثیر و تصرّف بداند وآنان را در عرض پروردگار رافع مشکلات و برآوردنده حاجات بدون کمک خواستن از خداوند بشمارد .

ریشه قرآنى توسّل

توسّل به اولیاى الهى دو گونه است ؛  گاه از خود آنان کمک خواسته مى شود که با اذن الهى رفع مشکل کنند .

گاه نیز از آنان مى خواهیم که واسطه بین ما و خدا شده ، تا خداوند مشکل ما را رفع کند; و این هر دو نحوه توسّل ریشه قرآنى دارد .

« وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَتُبْرِءُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِی ; و با اذن من ، از گِل چیزى به صورت پرنده مى ساختى و در آن مى دمیدى و به اذن من پرنده اى مى شد و کور مادرزاد ومبتلا به بیمارى پیسى را به اذن من شفا مى دادىومردگان را به اذن من زنده مى کردى»
اولیاى الهى با اذن خداوند رفع مشکل مى کنند!

طبیعى است که هر فرد مسلمان زمانى مى تواند یکی از اولیاى الهى را واسطه قرار دهد و یا از وى در دشوارى ها کمک بخواهد که خداوند چنین اذنى را به او داده باشد ، وگرنه این کمک خواستن معنا و جایگاهی نخواهد داشت ؛ در واقع مشروعیّت این عمل ، متوقّف بر اذن خداوند است .

در قرآن کریم درباره حضرت عیسى(علیه السلام) آمده است که آن حضرت با اذن الهى مشکلاتى را مرتفع مى ساخت ، بیمارانى را شفا مى داد و حتى مردگانى را زنده مى کرد ؛

در آیه 110 سوره مائده خداوند خطاب به حضرت عیسى (علیه السلام) مى فرماید: « وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَتُبْرِءُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِی ; و با اذن من ، از گِل چیزى به صورت پرنده مى ساختى و در آن مى دمیدى و به اذن من پرنده اى مى شد و کور مادرزاد ومبتلا به بیمارى پیسى را به اذن من شفا مى دادىومردگان را به اذن من زنده مى کردى .»

نکته اینکه ، آن حضرت اعلام مى کند که من با اذن خداوند این امور را انجام مى دهم .

 

درخواست از اولیاى الهى براى دعا و طلب مغفرت از خداوند!

نوع دیگر توسّل به اولیاى الهى آن است که انسان از آنان بخواهد که براى او نزد خداوند دعا و یا استغفار نمایند و از خداوند بخواهند که گناهش را بیامرزد . این نوع خواستن نیزدر قرآن مطرح شده است ؛

1- بنى اسرائیل هنگامى که در بیابان گرفتار بودند ، خطاب به موسى گفتند : « یَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَام وَاحِد فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الاَْرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا ; اى موسى ، هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم ، از خداى خود بخواه که از آنچه از زمین مى روید ، از سبزیجات ، خیار، سیر، عدس و پیاز براى ما برویاند .»11

بنى اسرائیل از آن حضرت مى خواهند که در پیشگاه خدا دعا کند ، تا با رویاندن سبزیهاى متنوّع ، مشکل آنها را برطرف سازد. 12

2- هنگامى که فرزندان حضرت یعقوب(علیه السلام) به خطاى خویش پى بردند ، خطاب به آن حضرت گفتند : « یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ ; اى پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم .»

حضرت یعقوب(علیه السلام) نیز در پاسخ درخواست آنان گفت : « سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّى إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ; به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى طلبم که او آمرزنده و مهربان است .» 13

بنابراین ، گناهکاران مى توانند از اولیاى الهى درخواست کنند تا براى آنها از خداوند طلب مغفرت نمایند .

3- خداوند به افرادى که گناه کرده اند مى گوید اگر نزد رسول خد(صلى الله علیه وآله) بروند و علاوه بر استغفار از گناهان خویش ، از آن حضرت نیز بخواهند براى آنان استغفار کند خداوند آنها راخواهد بخشید ؛ « وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَّحِیماً ; و اگر آنان ، هنگامى که (با گناه و نافرمانى) به خود ستم مى کردند ، به نزد تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى کردند و پیامبر هم براى آنها استغفار مى کرد ، خدا را توبه پذیر و مهربان مى یافتند .» 14

بنابراین ، یکى از راههاى بخشش گناهان ، درخواست از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، براى استغفار است که مورد سفارش خداوند قرار گرفته است .

 

فرآوری : زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان
 
اللهم عجل لولیک الفرج

چرا اهل سنّت حديث غدير را نقل نكرده اند؟

بسم الله الرحمن الرحیم
 
از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
 
چرا اهل سنّت حديث غدير را نقل نكرده اند؟
ایت الله سید علی میلانی

در پاسخ اين پرسش ناگزيريم اشاره اى گذرا به اين مطلب بنماييم كه اگر پژوهش گر با انصاف و آزادانديش به سندها و متن هاى «حديث غدير» توجّه نمايد، به قراين بسيارى دست مى يابد كه انگيزه هاى عدم نقل و يا موانع نقل «حديث غدير» را به وضوح روشن مى سازد. ما براى نمونه با ارائه چند متن و با نقل هاى مختلف، به يكى از آن موانع اشاره مى كنيم.
يكى از راويان چنين مى گويد: ابن ابى اوفى بينايى خود را از دست داده بود. او را در راه رو خانه اش ديدم و درباره حديثى از او پرسيدم.
گفت: به راستى كه شما مردم كوفه حالاتى داريد كه نمى توانيم برايتان احاديث را نقل نماييم.
گفتم: خداوند كارهايت را به سامان برساند! واقعيت آن است كه من از آن گروه نيستم و از طرف من مشكلى براى تو ايجاد نخواهد شد.
وقتى خاطرش از جانب من آسوده شد، گفت: كدام حديث را مى خواهى براى تو نقل كنم؟
راوى گويد: گفتم: حديث على عليه السلام در غدير خم را... .1
راوى ديگرى مى گويد: نزد زيد بن ارقم رفتم و به او گفتم: دامادم از تو حديثى در شأن على عليه السلام در روز غدير خم براى من نقل كرده است. من دوست دارم آن حديث را از خودت بشنوم.
زيد بن ارقم در پاسخ گفت: شما مردم عراق حالاتى داريد كه مانع از نقل حديث براى شما مى شود.
به او گفتم: از طرفِ من مشكلى براى تو ايجاد نخواهد شد.
وقتى از جانب من مطمئن شد، درخواست مرا پذيرفت و گفت: آرى، ما در جُحْفه بوديم... سپس واقعه را تا آخر نقل نمود.
به او گفتم: آيا رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرمود:
اللهمّ والِ مَنْ والاهُ وعادِ مَن عاداهُ؟;
خدايا! دوست بدار هر كه او را دوست بدارد و دشمن باش با كسى كه با او دشمنى ورزد.
زيد بن ارقم گفت: من آن چه را كه شنيدم به تو بازگو كردم.2
اكنون اگر اين حديث را كه در مسند احمد از زيد بن ارقم نقل شده است، با حديثى كه در بخش پيشين از زيد بن ارقم آورديم ـ كه آن نيز در مسند احمد آمده بود ـ بسنجيد، به خوبى درمى يابيد كه در اين نقل، از بيان ذيل حديث كه همان جمله دعاى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در حقّ دوستان و نفرين آن بزرگوار بر دشمنان اميرالمؤمنين عليه السلام است خوددارى شده است، آن جا كه فرمود:
فمن كنت مولاه، فإنَّ عليّاً مولاه، اللهمّ عاد من عاداه ووال من والاه;
هر كه من مولا و سرپرست او هستم، پس على مولا و سرپرست اوست. خدايا! دشمن بدار هر كه با على دشمنى ورزد; و دوست بدار آن كه با او از در دوستى درآيد.
در حالى كه همين جمله توسّط خود زيد بن ارقم در كتاب مسند احمد ـ آن سان كه گذشت ـ موجود است.
جالب توجّه اين كه احمد بن حنبل اين دو حديث را با فاصله چند صفحه آورده است; ولى زيد بن ارقم در يك حديث كلام رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را به طور كامل بيان نمى كند و از نقل دعاى پايانى حديث خوددارى مى نمايد و در حديث ديگر، كه براى شخص ديگرى بوده، حديث را با دعاى پايانى آن نقل مى نمايد.
البتّه ما به زودى متن ديگرى را از معجم كبير طبرانى، خواهيم آورد كه زيد بن ارقم اين حديث را به طور كامل و با دعاى پايانى آن براى شخص سومى بيان مى كند.
پيش از نقل روايت زيد بن ارقم از معجم كبير طبرانى، به كيفيّت نقل زير نيز توجّه نماييد!
راوى مى گويد: به سعد بن ابى وَقّاص ـ كه يكى از راويان حديث غدير و از بزرگان صحابه به شمار مى رود، و به پندار اهل تسنّن يكى از ده نفرى است كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله مژده بهشت به آنان داده است! ـ گفتم: مى خواهم درباره مطلبى از تو سؤال نمايم; ولى از تو تقيّه مى كنم!3
سعد گفت: هر چه مى خواهى بپرس; زيرا من عموى تو هستم.
راوى گويد: گفتم: جايگاه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در ميان شما در روز غدير چگونه بود؟... .
سعد بن ابى وَقّاص شروع به نقل حديث نمود.4
به شرايط حاكم بر مردم آن زمان درباره حديث غدير توجّه كنيد! به راستى با چه مشكلات و سختى هايى اين حديث را از اصحاب رسول خدا صلى اللّه عليه وآله كه در آن واقعه حضور داشتند اخذ مى كردند. تا آن جا كه راوى مى گويد: مى خواهم مطلبى از تو بپرسم; ولى از تو تقيّه مى كنم!
در نقل ديگرى كه طبرانى در معجم كبير نقل كرده است اين گونه مى خوانيم. راوى مى گويد: عدّه اى در اطراف زيد بن ارقم حلقه زده بودند. شخصى در بين آنان ايستاد و گفت: آيا زيد در ميان شماست؟
گفتند: آرى، اين شخص زيد بن ارقم است.
آن شخص گفت: اى زيد! تو را به خدايى كه معبودى جز او نيست سوگند مى دهم! آيا از رسول خدا شنيدى كه درباره على فرمود:
مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَعَليٌّ مولاهُ، اللهمّ والِ مَنْ والاهُ وعادِ مَنْ عادَاهُ؟
زيد گفت: آرى.
او پس از دريافت اين پاسخ از جماعت دور شد.
گويا موقعيّت اين گونه بوده است كه وقتى شخصى مى خواهد حقيقت قضيّه را دريابد، چاره اى ندارد جز اين كه پرسش خود را با سوگند همراه نمايد تا اين كه زيد بن ارقم به احترام سوگندى كه او را داده است! واقعه را همان گونه كه از پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله شنيده است بيان كند.

1 . مناقب علىّ بن ابى طالب عليه السلام، ابن مغازلى: 16.
2 . مسند احمد: 4 / 368.
3 . توجّه داريد كه چگونه حتّى خودشان از يك ديگر تقيّه مى كردند.
4 . كفاية الطّالب فى مناقب على بن ابى طالب عليه السلام: 62.

اللهم عجل لولیک الفرج

اسرار نام‌هاي حضرت زهرا (سلام الله علیها)

از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
 
اسرار نام‌هاي حضرت زهرا (سلام الله علیها)

حضرت صادق عليه السلام فرمودند: حضرت فاطمه عليهاالسلام را نزد خداي تعالي 9 نام است: فاطمه، صديقه، طاهره، مباركه، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدّثه، و زهرا.

پس فرمودند: آيا مي‌داني كه تفسير فاطمه چيست؟ راوي عرض كرد: مرا خبر ده اي سيّد من! فرمود: يعني بُريده شده از بديها... .

بر اساس روايات، آن بانو را فاطمه ناميده‌اند زيرا از هر بدي جداست، شيعيانش را از دوزخ مي‌رهاند، به وسيله علم و كمال از شير گرفته شده، بديل ندارد، انسان‌ها از شناختنش عاجزند و از نام خداي فاطر گرفته است.

علامه مجلسي مي‌نويسد: صدّيقه به معني معصومه و مباركه يعني صاحب بركت در علم و فضل و كمالات و معجزات و اولاد گرامي؛ طاهره، پاكيزه از صفات نقص؛ زكيّه، نمو كننده در كمالات و خيرات؛ راضيه، راضي به قضاي الهي؛ مرضيّه، پسنديده خدا و دوستانش؛ محدّثه، آن كه فرشته با او سخن مي‌گويد و زهرا، نوراني به نور صوري و معنوي معنا مي‌دهند.

صديقه به معني معصومه و مباركه يعني صاحب بركت در علم و فضل و كمالات و معجزات و اولاد گرامي؛ طاهره، پاكيزه از صفات نقص؛ زكيّه، نمو كننده در كمالات و خيرات؛ راضيه، راضي به قضاي الهي؛ مرضيّه، پسنديده خدا و دوستانش؛ محدّثه، آن كه فرشته با او سخن مي‌گويد و زهرا، نوراني به نور صوري و معنوي معنا مي‌دهند.

اَبان بن تَغلَب از حضرت صادق عليه السلام سؤال كرد: به چه سبب فاطمه را زهرا مي‌نامند؟ حضرت فرمود: براي آن كه نور فاطمه سه مرتبه در روز براي اميرالمؤمنان عليه السلام ظاهر مي‌شد؛ يك مرتبه در آغاز روز كه فاطمه به نماز بامداد مي‌ايستاد؛ نور سفيدي از آن خورشيد فلكِ عصمت ساطع مي‌گرديد و در خانه‌هاي مدينه مي‌تابيد و ديوارها را سفيد مي‌كرد؛ آن سان كه از مشاهده آن حالت تعجّب كرده و به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي‌شتافتند و علت آن نور را سؤال مي‌كردند.

حضرت مي‌فرمود: به خانه دخترم فاطمه برويد تا سبب آن نور بر شما ظاهر گردد. چون به خانه آن حضرت مي‌آمدند، مي‌ديدند كه آن حضرت در محراب عبادت نشسته به نماز مشغول است و آن نور از روي انورش ساطع است، پس مي‌دانستند نوري كه مشاهده كرده‌اند از وجود مقدس اوست.

چون هنگام زوال شمس مي‌شد و فاطمه عليهاالسلام مهيّاي نمازمي‌گرديد، نور زردي از جبينش مي‌درخشيد و بر خانه‌هاي مدينه مي‌تابيد، و از آن نور در و ديوار و جامه‌ها و رنگ‌هاي ايشان زرد مي‌شد؛ چون از سبب آن حال سؤال مي‌كردند، حضرت رسول صلي الله عليه و آله آنها را به خانه فاطمه عليهاالسلام مي‌فرستاد، چون به خانه آن حضرت مي‌رفتند، وي را در محراب عبادت مي‌يافتند كه مشغول نماز است و از روي مباركش نور زردي ساطع است، پس مي‌دانستند كه آنچه ديده‌اند از نور روي آن حضرت بوده است.

ابان بن تغلب از حضرت صادق عليه السلام سؤال كرد: به چه سبب فاطمه را زهرا مي‌نامند؟ حضرت فرمود:براي آن كه نور فاطمه سه مرتبه در روز براي اميرالمؤمنان عليه السلام ظاهر مي‌شد؛ يك مرتبه در آغاز روز، كه فاطمه به نماز بامداد مي‌ايستاد؛ نور سفيدي از آن خورشيد فلك عصمت ساطع مي‌گرديد و در خانه‌هاي مدينه مي‌تابيد و ديوارها را سفيد مي‌كرد؛ آن سان كه از مشاهده آن حالت تعجّب كرده و به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي‌شتافتند و علت آن نور را سؤال مي‌كردند.

چون آخر روز فرامي‌رسيد و آفتاب غروب مي‌كرد، از روي منوّر فاطمه عليهاالسلام نور سرخي مي‌درخشيد،- از فرح و شادي و شكر و نعمت الهي- پس به آن نور خانه‌هاي مدينه و ديوارهاي آن سرخ مي‌شد. مردم كه از مشاهده آن حالت متعجّب مي‌شدند به خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌رسيدند و از علت آن سوال مي‌ كردند. حضرت صلي الله عليه و آله ايشان را به خانه فاطمه عليهاالسلام مي‌فرستاد، پس آن بانو را مي‌ديدند كه در محراب نماز نشسته و به تسبيح و تمجيد الهي مشغول مي‌باشد و از گونه‌اش نور سرخي ساطع است. پس مي‌دانستند كه آن چه ديده‌اند از آثار نور آن حضرت بوده و پيوسته آن نور در جبين انور فاطمه عليهاالسلام بود تا آن كه امام حسين عليه السلام متولد شد و آن نور به جبين آن حضرت منتقل گرديد و پيوسته آن نور با ما هست و از امامي به امام ديگر منتقل مي‌شود تا روز قيامت.(8)

همچنين از آن حضرت پرسيدند: به چه سبب حضرت فاطمه عليهاالسلام را زهرا مي‌گفتند؟ فرمود: زيرا كه حق تعالي آن حضرت را از نور عظمت خود آفريد و چون او را آفريد، آسمان‌ها و زمين از نور روي او روشن شد و ديده‌هاي فرشتگان را خيره گرداند، و همگي براي حق تعالي به سجده افتاده و گفتند: اي خداي ما اين چه نور است؟

فاطمه عليهاالسلام را به آن سبب زهرا ناميدند كه چون در محراب خود به عبادت مي‌ايستاد، نور او، اهل آسمان را روشني مي‌بخشيد، چنان كه ستارگان آسمان اهل زمين را روشنايي مي‌دهند.

حق تعالي به ايشان وحي كرد: نوري است كه از نور خود آفريده و در آسمان ساكن گردانيده و از عظمت خود آن را خلق كرده‌ام. و او را از وجود پيغمبري از پيغمبران خود كه او را بر جميع پيغمبران برتري داده‌ام بيرون خواهم آورد، و از اين نور پيشوايان دين را كه قيام نمايند به امر من هدايت كنند مردم را به دين حق بيرون خواهم آورد و آنها را خليفه‌هاي خود در زمين گردانم، بعد از آن كه وحي من منقطع شود.

و نيز از آن حضرت روايت كرده‌اند كه: فاطمه عليهاالسلام را به آن سبب زهرا ناميدند چرا که وقتي در محراب خود به عبادت مي‌ايستاد، نور او، اهل آسمان را روشني مي‌بخشيد، چنان كه ستارگان آسمان اهل زمين را روشنايي مي‌دهند.

از امام حسن عسكري عليه السلام سؤال كردند كه چرا حضرت فاطمه را زهرا ناميدند؟ فرمود: از براي آن كه روي آن حضرت براي اميرمؤمنان عليه السلام در آغاز روز مانند آفتاب، و در هنگام زوال چون ماه منير مي‌درخشيد و نزد غروب آفتاب همانند ستاره روشن مي‌شد.

در احاديث متواتر از طريق خاصّه و عامّه روايت شده است: آن حضرت را براي اين فاطمه ناميده‌اند كه حق تعالي او و شيعيانش را از آتش جهنم بريده است.

همچنين در احاديث متواتر از طريق خاصّه و عامّه روايت شده است: آن حضرت را براي اين فاطمه ناميده‌اند كه حق تعالي او و شيعيانش را از آتش جهنم بريده است.

ابن شهر آشوب روايت كرده است كه كنيه‌هاي آن حضرت: امّ الحسن، امّ الحسين، امّ المحسنين، امّ الائّمّة، امّ ابيه، و اسماء آن حضرت: فاطمه، بتول، سّيده، عذرا، زهراء، حوراء، مباركه، طاهره، زكيّه، مرضيّه، محّدثه، مريم، الكبري و صديقة الكبري بود.


منبع : شبستان

 

اللهم عجل لولیک الفرج

چقدر خنده داره !

از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
 
چقدر خنده داره !


بسم الله الرحمن الرحیم

بلاگر وحدت و تفرقه در وبلاگ خود اینچنین مینویسد : چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 50 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه، اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خواهیم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرفهای صدتا یه غاز بزنیم هیچ مشکلی نداریم! تازه وقت هم کم میاریم.

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از یه کتاب رمان آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل مسجد یا جایی که راجع به خدا و دین و روز قیامت سخنرانی می کنند تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم و برای همدیگه هم با آب و تاب تعریف می کنیم اما سخن خدا و قرآن رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنویم کلی در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنیم! و آخر سر هم بی خیالش می شیم!

خنده داره ؟ اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواهید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!
خنده داره؟ ...... یا تاسف آوره؟

اینهارو توی وبلاگ بازار دیدم فکر کردم بد نیست شما هم ببینید.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

خطبه بدون الف حضرت علیّ ابن ابیطالب (علیه السّلام)

از سایت خبری تحلیلی سلام شیعه

خطبه بدون الف حضرت علیّ ابن ابیطالب (علیه السّلام)

کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است.

فرمودند:

 

حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.

 

ترجمه در ادامه مطلب است

ادامه نوشته

ذكر فضايل علي(عليه السلام) از زبان عمر

از سایت خبری تحلیلی سلام شیعه

ذكر فضايل علي(عليه السلام) از زبان عمر

 

عمر بن خطاب در روز اول خلافتش به منبر رفت و گفت:

بخدا قسم دوازده فضيلت به علي بن ابيطالب (ع) داده شد که يکي از آنها براي من نيست و نه از براي احدي از مردم. و آن دوازده تا اين است:

اولين فضيلت: بدنيا آمدن آن بزرگوار در کعبه.

دومين فضيلت: عقد حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) در آسمان براي علي (ع).

سومين فضيلت: زهرا (عليهاالسلام) همسر علي (ع) است و اين بهترين فضيلت هاست.

چهارمين فضيلت: آقا حسن و حسين (عليهماالسلام) فرزندان او هستند.

پنجمين فضيلت: فرمايشات پيغمبر (ص) در حضور من، کسي که من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست خدايا دوست بدار کسي که علي را دوست بدارد و دشمن بدار کسي که علي را دشمن بدارد.

ششمين فضيلت: روز عيد غدير خم که حضرت رسول (ص) فرمود و من حاضر بودم، يا علي منزلت تو به من مثل منزلت هارون به موسي علي نبينا و آله و عليه السّلام است يعني تو برادر و وصي بلافصل من هستي.

هفتمين فضيلت: بسته شدن تمام درهاي خانه اصحاب که به مسجد باز مي شد. مگر در خانه علي (ع) که بسته نشد.

هشتمين فضيلت: قول پيغمبر اکرم (ص): کسي که عبادت کند در مثل مکه و مدينه نهصدو پنجاه سال مثل نوح (ع) که در ما بين قومش عبادت کرد و صبر کند بر گرماي مکه و گرسنگي مدينه و انفاق کند مالش را که بقدر کوه احد باشد و جهاد کند مابين کوه صفا و مروه در راه خدا با اختيار خودش براي رضاي خدا و نيايد روز قيامت با ولاي تو يا علي پس عمل او و زهد و انفاق او قبول نمي شود.

نهمين فضيلت: فرود آمدن ستاره در خانه علي (ع).

دهمين فضيلت برگشتن خورشيد براي علي (ع) دو مرتبه.

يازدهمين فضيلت: حرف زدن علي (ع) با مردگان باذن خداي تعالي و صحبت کردن با شير و گرگ و آهو و اژدها و ماهي و ساير حيوانات.

دوازدهمين فضيلت: علي قادر است که پنجاه هزار نفر مثل مرا با دست چپش به قتل برساند

 

 و آقا علي (ع) حضور داشتند سر مبارک بلند فرمود و فرمودند اعتراف کرد به حق قبل از آنکه شهادت بر او بدهند...

 

لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار

هست عنواني که از حق خواجه قنبر گرفت

اي خوش آن نيک اختري کز روي ايمان و خلوص

در دو عالم دامن آن مظهر داور گرفت

کي نشيند تا ابد گرد کدورت بر دلي

کز ولايش روشني چون خسرو خاور گرفت

مي شود سيراب از چشمه فيض خداي

هرکسي جامي ز دست ساقي کوثر گرفت.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

خطبه بدون نقطه حضرت علیّ ابن ابیطالب (علیه السّلام)

از سایت خبری تحلیلی سلام شیعه

خطبه بدون نقطه حضرت علیّ ابن ابیطالب (علیه السّلام)

 

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

 

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

 

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

 

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

 

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

 

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

 

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

 

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

 

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

 

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

 

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

 

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

 

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

 

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

 

ترجمه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

زهد حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام)

از سایت خبری تحلیلی سلام شیعه

زهد حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام)

احنف بن قيس مي گويد: روزي به دربار معاويه رفتم، وقت ناهار آن قدر طعام گرم، سرد، ترش و شيرين پيش من آوردند که تعجب کردم بعد طعام ديگري آوردند که آنرا نشناختم، پرسيدم اين چه طعامي است ؟

معاويه جواب داد: اين طعام از روده هاي مرغابي تهيه شده، آنرا با مغز گوسفند آميخته و با روغن پسته سرخ کرده و شکر نيشکر در آن ريخته اند.

احنف بن قيس گويد: در اينجا بي اختيار گريه ام گرفت، گريستم، معاويه به حال تعجب گفت: علت گريه ات چيست؟ گفتم: علي بن ابيطالب (عليه السلام) يادم افتاد، روزي در خانه او بودم، وقت طعام رسيد فرمود ميهمان من باش آنگاه انباني مهر شده آوردند، گفتم در اين انبان چيست؟ فرمود: آرد جو «سويق شعير».

گفتم: آيا مي ترسيد از آن بردارند يا نمي خواهيد کسي از آن بخورد؟ فرمود نه، هيچ يک نيست، بلکه مي ترسم حسن و حسين بر آن روغن يا روغن زيتون داخل کنند، گفتم: يا اميرالمؤمنين مگر اين کار حرام است؟ فرمود: نه بلکه بر امامان حق لازم است در طعام مانند مردمان عاجز و ضعيف باشند تا فقر باعث طغيان فقراء نشود، - هر وقت فقر به آنها فشار آورد بگويند: بر ما چه باک سفره اميرالمؤمنين نيز مانند ماست.

فقال (عليه السلام) «لا ولکن يجب علي ائمة الحق ان يعتدوا انفسهم من ضعفة الناس لئلا يطغي الفقير فقره» معاويه گفت: اي احنف مردي را ياد کردي که فضيلت او قابل انکار نيست.[1] .

جمله اخير امام صلوات الله عليه در نهج البلاغه خطبه 207 در جواب عاصم بن زياد به اين عبارت آمده است: «قال و يحک لست کأنت ان الله فرض علي ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس کيلا يتبيغ بالفقير فقره».

 

1.اصل الشيعة و اصولها ص 65 نقل ازنثر الدرر سعيد بن منصور بن الحسين الآبي.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

علي اي هماي رحمت...

از سایت خبری تحلیلی سلام شیعه

 

علي اي هماي رحمت...

مرحوم آية الله العظمى مرعشى نجفى فرمودند: شبى توسل پيدا كردم تا يكى از اولياى خدا را در خواب ببينم ، آن شب در عالم رؤيا مشاهده كردم در زاويه مسجد كوفه نشسته ام و اميرمؤمنان على (ع ) با جمعى حضور دارند، حضرت فرمودند: شعراى اهل بيت ما را بياوريد، ديدم چند تن از شعراى عرب را آوردند، افزود: شعراى فارسى زبان را هم بياوريد، آن گاه «محتشم كاشانى» و چند تن از شعراى فارسى زبان آمدند، فرمودند: «محمد حسين شهريار» را بياوريد! وى آمد، حضرت خطاب به شهريار گفتند: شعرت را بخوان!  او اين سروده را خواند:


علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا


حضرت آية الله مرعشى نجفى فرمودند: وقتى شعر شهريار به پايان رسيد، از خواب بيدار شدم ، چون اين شاعر را نديده بودم ، فرداى آن روز پرسيدم كه شهريار شاعر، چه كسى است؟ پاسخ دادند: در تبريز زندگى مى كند. گفتم از جانب من او را دعوت كنيد كه به قم بيايد. چند روز بعد شهريار آمد، ديدم همان كسى است كه او را در عالم رؤيا آن هم در حضور حضرت على (ع ) ديده ام . از او پرسيدم : اين شعر «على اى هماى رحمت» را كى ساخته اى؟ شهريار با شگفتى گفت : شما از كجا خبر داريد كه من اين شعر را ساخته ام ، چون آن را نه به كسى داده ام و نه در موردش با كسى صحبت كرده ام و هيچ كس از مضمون آن آگاهى ندارد. بعد حضرت آية الله مرعشى ماجراى رؤياى راستين خويش را براى وى باز گفت . در اين حال شهريار منقلب مى شود و مى گويد: در فلان شبى اين شعر را سروده ام و همان گونه كه عرض كردم كسى از آن باخبر نمى باشد. مرحوم آية الله مرعشى افزوده بودند: وقتى شهريار تاريخ و ساعت سرودن شعر را گفت ، مشخص شد درست مقارن ساعتى كه وى آخرين مصرع شعر خود را به پايان رسانيده ، من آن رؤيا را ديده ام . آقاى شجاعى خاطرنشان نموده اند: آنهايى كه تا سال 1357 ه -ق به نجف مشرف شده اند، اين شعر را كه با خطى خوش در داخل قابى بالاى ضريح مطهر حضرت على (ع ) قرار دارد، مشاهده كرده اند و من آن را ديده ام ، ولى نمى دانم چه كسى اين شعر را به آن جا انتقال داده و كى بالاى ضريح نهاده است ؟! روزى در محضر آية الله بهاءالدينى از شعر و شاعرى سخن به ميان آمد، ايشان با جمله اى كوتاه فرمود: بنده اشعار زيادى درباره اهل بيت ، خصوصا حضرت على (ع ) شنيده ام ، ولى هيچ كدام برايم چون شعر شهريار جذابيت نداشته است ، به همين جهت او را دعا كردم . بعدا برزخ را از او برداشتند!

 

پاورقي:حاج آقا رضا بهاءالدينى ، آيت بصيرت ، ص 79 و 89.

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

شیخ الازهر و مفتی عربستان باید دست آیت‏الله سیستانی را ببوسند

از سایت فرهنگی اعتقادی فطرت

 

شیخ الازهر و مفتی عربستان باید دست آیت‏الله سیستانی را ببوسند


به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از ابنا ، اظهارات "جمال الخاشقجی"، نویسنده و تحلیلگر سیاسی عربستانی و دبیر روزنامه "اخبار العرب" (روزنامه انگلیسی‏زبان و از پرتیراژترین جراید در عربستان) خشم وهابیان افراطی را برانگیخت.

وی در مقاله‏ای که اخیرا نوشته، از مواضع وحدت‏گرایانه آیت‏الله سیستانی از مراجع تقلید شیعیان حمایت و تقدیر کرد.

 

خاشقجی در ادامه سوالاتی را مطرح می‏کند که اگر آیت‏الله سیستانی فتوای قتل اهل‏سنت در عراق را صادر می‏کرد چه اتفاقی می‏افتاد؟ و آیا این امکان برای شیعیان وجود ندارد که اتومبیلی را در مقابل مسجد اهل‏سنت منفجر ساخته و تعدادی را به قتل برسانند؟ وی در پاسخ به این سوالات تاکید می‏کند: بی‏شک تنها کسی که آرامش را نزد شیعیان به ارمغان آورده است مرجع تقلیدشان است.


وی در ادامه از شیخ الازهر، مفتی عربستان و قرضاوی می‏خواهد به نجف اشرف سفر کرده و دستان آیت‏الله سیستانی را ببوسند.

این نویسنده عربستانی در بخش دیگری از مقاله خود به خبری مبنی بر کاندیدا بودن آیت‏الله سیستانی برای دریافت جایزه صلح نوبل اشاره کرده و می‏افزاید: وی نقشی مهم و اساسی در اجرای انتخاباتی آزاد در عراق و مقابله با توطئه‏های دشمنان ایفا می‏کند.


وی می‏افزاید: این مرجع شیعه تلاش بسیاری را برای پایان دادن به اختلافات بین شیعه و سنی به کار می‏گیرد تا جایی که از شیعیان می‏خواهد در برخورد با اهل‏سنت و سلفی‏ها، منطق، عقل و صبر را به کار گیرند



1388/04/01 3:21 PM - سایت شیعه نیوز

 

اللهم عجل لولیک الفرج

چه دلیلى بر مشروعیت زیارت قبور داریم؟

از سایت فرهنگی اعتقادی فطرت

 

چه دلیلى بر مشروعیت زیارت قبور داریم؟


در پاسخ این پرسش ، از کتاب و سنّت مى‏توان بهره جست و فعل صحابه نیز بر آن بوده:


‏ الف - قرآن کریم :


{ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ...}. نساء : 64.


‏ «اگر به خود ستم کردند ، سراغ تو مى‏آیند و استغفار مى‏کنند و تو اى محمد ، براى آنان طلب مغفرت کنى...».


‏ این آیه به زیارت پیامبر( ص ) در حیات و ممات تشویق مى‏کند؛ چنانکه سبکى مى‏گوید : علما از این آیه عمومیت؛ یعنى زمان حیات و وفات پیامبر( ص ) را استفاده کرده‏اند ، چون طبق روایات از پیامبر ( ص ) نقل شده : «حَیاتی خَیرٌ لَکُمْ تحدثون و نحدث لکم و وفاتی خیر لکم تعرض علیّ أعمالکم...»


طرح التثریب ، ص‏297.


‏ ب - سنت پیامبر اکرم( ص ):

روایات و احادیث بسیارى از رسول اللّه( ص ) در تشویق به زیارت قبر شریف خود ، پس از رحلتش ، نقل شده است : «مَنْ زَارَ قَبْرِی وَجَبَتْ لَهُ شَفَاعَتِی» .


السنن الکبرى ، ج‏5 ، ص‏24 5. ‏


‏ ج - فعل صحابه:


‏ عبدالرزاق و بیهقى و ابن عبدالبر روایت کرده‏اند که حضرت فاطمه زهرا(س) ، هر جمعه به زیارت قبر عموى خود حضرت حمزه مى‏رفت ودر آنجا نماز مى‏خواند و گریه مى‏کرد.


‏ حاکم نیشابورى مى‏گوید : سند و راویان این حدیث تماماً ثقه هستند.


مصنف عبدالرزاق 3: 572 - مستدرک حاکم ، ج 1 ،377 - السنن الکبرى 4 ، 131 - تمهید شرح مو طا ، 3 ، 234 - و از خلیفه ثانى و عبدللَّه‏بن عمر نیز نقل شده که به هنگام بازگشت از سفر ، ابتداء قبر پیامبر ( ص ) را زیارت مى‏کردند شفاء السقام ، ص‏44 وفاء الوفاء 4 ،1340..

 

اللهم عجل لولیک الفرج

جایگاه علمی اهل بیت

از سایت فرهنگی اعتقادی فطرت

 

جایگاه علمی اهل بیت


 


«ما اهل‏بیت پیامبر خدا اصحاب و خزانه‏داران و درهای شهر علم رسول‏الله (ص) هستیم. و هیچ کس به خانه‏ای جز از در آن وارد نمی‏شود و اگر از در وارد نشود دزد نامیده می‏شود».[1] به عقیده‏ی شیعیان امام امت اسلامی که پس از پیامبر خدا (ص) عهده‏دار زعامت و هدایت و حمایت مسلمانان می‏باشد، باید از همه‏ی امت اسلامی آگاه‏تر به احکام و مبانی اسلام و آشناترین ایشان به حقایق و اسرار کتاب خدا قرآن باشد. و این والاترین و ارزنده‏ترین سخن حق است. چرا که پس از پیامبر خدا (ص) جانشین او و امام امت اسلامی باید همانند رسول‏الله بر اساس کتاب خدا و بر پایه‏ی احکام و مبانی اسلام جامعه‏ی اسلامی را هدایت و امامت کند. و این مهم هرگز امکان‏پذیر نیست، مگر اینکه امام آگاه به کتاب خدا و آشنا به اسرار و حقایق آن باشد، تا در پرتو انوار روشن و هدایت بخش قرآن بتواند امت اسلامی را از خطر انحراف و ارتجاع و گمراهی و زوال و ذلت و وسوسه‏های خناسان توطئه‏گر رهایی بخشد. و به گواهی همه‏ی اسناد و مدارک تاریخی پس از پیامبر اکرم (ص) تنها امیرالمومنین و یازده اختر تابناک آسمان امامت از عترت پاک پیامبر خدا، با صدای رسا در همه‏ی عصرها فریاد برآورده‏اند که:


«ما اهل‏بیت پیامبر خدا (ص) اصحاب و خزانه‏داران و درهای شهر علم رسول‏الله می‏باشیم».


و مهمتر از این سخن اینکه حتی یک مورد در دوران حیات و امامت اهل‏بیت عصمت و طهارت مشاهده نشده است، که یکی از دوستان و یا دشمنان ایشان پرسشی از کتاب خدا و یا هر موضوع دیگری از عترت معصوم پیامبر (ص) داشته باشد و آن سئوال از سوی آنها بی‏پاسخ باقی مانده باشد. و شگفت‏تر اینکه همه‏ی کسانی که در برابر اهل‏بیت پیامبر (ص) به مخالفت و دشمنی برخاسته‏اند، حتی در یک مورد نسبت به علم و عرفان و آگاهی خاندان رسول‏الله (ص) که اوصیاء آن حضرت پس از وی می‏باشند، اظهار شک و تردید نکرده‏اند. و بلکه در موارد بسیاری زبان به ستایش و تعظیم شخصیت و تجلیل از مقام علمی و مرتبه‏ی ایمان و عرفان آنها گشوده‏اند. در این رابطه سخنان هر سه خلیفه‏ی اهل سنت در کتابهای معتبر آنها به ویژه صحاح سته، (کتابهای صحیح ششگانه) که نزد آنان از ارزش و اعتبار خاصی برخوردار می‏باشد، شایان دقت و مراجعه است.


سیره‏ی روشن و زندگانی سراسر رحمت و معرفت اهل‏بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام، سند زنده و گواه صادقی بر پایگاه رفیع علمی آنان است. مجموعه‏ی احادیثی که از پیامبر خدا درباره‏ی علم و عرفان و آگاهی


عترت معصوم آن حضرت بیان شده و در کتابهای معتبر حدیث ثبت و ضبط است از یک سو و از سوی دیگر زلال گوارای علم و حکمت و عرفان بی‏انتهایی که از آبشار خروشان حیات ائمه‏ی اطهار (ع) سرچشمه گرفته و همه‏ی تشنگان علوم و معارف اسلامی را سیراب کرد، دلیل محکم و حجت متین و استواری بر اثبات علم الهی و حکمت خدایی آنها است، که از سوی خدای علیم و پروردگار حکیم به اوصیاء رسول‏الله (ص) و ائمه‏ی امت اسلامی افاضه و عنایت شده است. و به همین دلیل و با اتکاء به عنایت و لطف خاص حق تعالی نسبت به عترت مطهر و معصوم حضرت ختمی مرتبت، امیرالمومنین امام علی بن ابیطالب علیه‏السلام در ادامه‏ی سخنان خود پیرامون مقام و شخصیت اهل‏بیت پیامبر (ص) فرمود: «آیات کریمه‏ی قرآن (آنچه در مدح و منقبت نازل شده) درباره‏ی اهل‏بیت پیامبر (ص) فرود آمده است و آنان گنجهای خدای بخشنده‏اند».[2]


این بخش از کلام امیرالمومنین امام علی (ع) ممکن است برای آنها که دارای قلبی پاک از آلودگیهای گناه و وسوسه‏های اهریمن نیستند، گران جلوه کند. ولی برای آنها که آئینه‏ی جانشان از زنگار نفاق و حسد و کینه پاک شده و خانه‏ی دل ایشان به روشنای ایمان و معرفت اهل‏بیت رسول‏الله (ص) روشن و تابناک است، حقیقتی محسوس و واقعیتی غیرقابل انکار است. چرا که آیات مدح و منقبت قرآن همه در تجلیل و تعظیم و ستایش مومنان، موحدان، مخلصین، مجاهدین فی سبیل الله، ایثارگران، اقامه کنندگان نماز، حج‏گزاران، پرداخت کنندگان خمس و زکات، آمرین به معروف و نهی کنندگان از منکر، مهربانان با مردم، اشداء و سختگیرندگان بر کفار، خاشعین، پرهیزگاران، امیدواران به رحمت پروردگار، امانتداران امین، اطاعت کنندگان پیامبر، صادقین، عالمان عامل، صالحان، مومنان به غیب و قیامت، اطعام کنندگان در راه خدا، نوازندگان و پناه دهندگان یتیمان، انفاق کنندگان در راه حق تعالی، دفاع کنندگان از حق، پیکارگران با باطل، یاوران مظلوم، دشمنان ظالم، شیفتگان لقاء الله و صابران است. و مصداق آشکارا و حتمی همه‏ی این صفات ممتاز و بر جسته و فرد اکمل عباد الرحمان ائمه‏ی اطهار (ع) از عترت پاک و معصوم پیامبر خدا (ص) می‏باشند. امامان پاکباز و پاک نهاد و معصوم و مطهری از سلاله‏ی خاتم الانبیاء (ص) که تجسم عینی و تجلی نهایی همه‏ی آیات رحمت و فضیلت و کرامت قرآن در حیات سراسر فیض و برکت آنان پیدا و مشهود است. و اگر همه‏ی کرائم قرآن و آیات مدح و منقبت آن به فرموده‏ی امام علی (ع) درباره‏ی پیامبر اکرم و ائمه‏ی اطهار صلوات الله علیهم نازل نشده باشد، پس در شان چه کسانی می‏تواند نازل شده باشد؟


اگر آیات قرآن که در فضیلت نمازگزاران خاشع، نیایش کنندگان با اخلاص، جهادگران شهادت طلب، روزه‏داران خداجو، ایثارگران جوانمرد، خدمتگزاران به مردم، وفاکنندگان به پیمانها، امانتداران امین، شیفتگان حقیقت، سینه‏سوختگان عشق الهی، مومنان صادق و کارگزاران صالح سخن گفته، در تجلیل و تکریم اهل‏بیت رسول‏الله (ص) نیست، پس مخاطب نخستین این آیات چه کسانی هستند؟


به نزد هر انسان مومن و آزاده‏ای که با فرهنگ دین مانوس و با زبان قرآن آشنا است و از صدق و صفا و اخلاص و جوانمردی اسلامی برخوردار می‏باشد، به روشنی آفتاب و تابندگی حقیقت روشن است که به فرموده‏ی امام علی (ع)، همه‏ی کرائم قرآن در شان عترت معصوم پیامبر خدا است. امام علیه‏السلام در ادامه‏ی سخنان خود عترت پیامبر اکرم را به گنجهای خدای بخشنده تشبیه کرده است. و این سخن به معنی آنست که همه‏ی برکات و فیوضات و الطاف خاص پروردگار از سوی ایشان و به برکت این بندگان صالح و صادق حق تعالی به مردم می‏رسد. و آنها که دستشان از دامان عنایت و کرامت اهل‏بیت رسول‏الله (ص) کوتاه است، محرومین و زیانکاران آخرت و سرای جاویدان می‏باشند.


یکی دیگر از ویژگیهای ممتازی که اختصاص به عترت معصوم پیامبر (ص) دارد و در کلام امیرالمومنین حضرت علی (ع) به آن اشاره شده است، این صفت ممتاز اخلاقی است که امام فرمود:


«خاندان پیامبر (ص) اگر سخن بگویند، راست می‏گویند و اگر ساکت باشند کسی بر آنها پیشی نگرفته است». از آنجا که عترت پاک و مطهر پیامبر خدا (ص) همیشه و در هر حالی خود را در محضر پروردگار حاضر می‏دانند و حق تعالی را بر احوال خویش بصیر و ناظر می‏شمارند. و نیز به دلیل اینکه ایشان مظهر و مظهر صدق و صفا و صحت و حکمت کلام می‏باشند، هر گاه زبان به سخن گشوده‏اند جز راستی و درستی در کلام آنها مشاهده نشده است. و این حقیقت روشن و آشکاری است که در سخنان حکمت‏آمیز و هدایت بخش آنان مشهود است. و هیچ انسان آگاه و آزادی تا به حال این واقعیت محسوس را انکار نکرده، چرا که کلام ایشان نور و گفته‏ی آنان صادق و حق محض است.


و آنگاه که از گذرگاه حکمت و بر اساس درایت و بصیرت سکوت اختیار کرده و لب از سخن فرو بسته‏اند، هیچکس بر آنها پیشی نگرفته است. چرا که ایشان به اقتضای معرفت و درایت ذاتی خویش به حکمت سخن گفتن به هنگام و به مصلحت سکوت، در زمان لب فرو بستن آگاهی و احاطه‏ی کامل دارند.


 





1) نهج‏البلاغه فیض، خطبه 153.


2) نهج‏البلاغه فیض، خطبه 153.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

نوروز در روايات شيعه

از سایت خبری تحلیلی سلام شیعه

نوروز در روايات شيعه

چاپ ايميل
30 اسفند 1387,ساعت 13:01:11
پيوسته اين پرسش براي جستجوگري که به فلسفه اعياد تا عمق تاريخ کهن به کنکاش مي پردازد مطرح است که نوروز چرا مقدس است؟ و قداست آن از چه چيزي مايه مي گيرد



نوروز در روايات شيعه

نويسنده:نادر کريميان سردشتي

 

الف - در روايات شيعه

پيوسته اين پرسش براي جستجوگري که به فلسفه اعياد تا عمق تاريخ کهن به کنکاش مي پردازد مطرح است که نوروز چرا مقدس است؟ و قداست آن از چه چيزي مايه مي گيرد و اينکه در پيش از اسلام زردشتيان و ايرانيان اين عيد را با شکوه زيادي برگزار مي کردند و همراه باراز و نياز و دعا و مراسم ويژه انجام مي گرفت و با مذهب زرتشتي گره خورده بود و بهار و رستاخيز را نيز نشانگر بود، فلسفه وجوديش چه بود. پس از اسلام نيز در ايران و برخي از کشورهاي اسلامي اين قداست همچنان استمرار يافت و تداوم خود را حفظ نمود تا جايي که وارد حوزه احاديث و روايات ديني شده و بابي به نام باب النيروز در مباحث عيد شناسي مفتوح گشته و به اعمال و آداب آن توجه خاص شد چه رمز و رازي در نوروز نهفته بود که در اين روايات به تثبيت نوروز انجاميد.

حقير با توجه به مطالعاتي که در زمينه قرآن شناسي داشته همواره به نکات و مباحثي که به تثبيت و تصديق اديان پيش از مبعث حضرت محمد ( ص ) در قرآن کريم اشارت رفته است توجه ويژه اي داشته و قرآن نيز آيات عديده اي را به تصديق بمالديه اهل الکتاب اختصاص داده است که در دين شناسي حايز اهميت هستند. قرآن هيچگاه در مورد اديان صاحب کتاب، خط بطلان نهايي نکشيد و نه تنها اين کار را نکرد بلکه تصديق صريح نمود و جاي بسي تاسف است که هنوز کتابي منتشر نشده که موارد تصديق تورات و انجيل و زبور و کتابهاي عهد عتيق و عهد جديد و نيز اوستاي زرتشت را گرد آوري و تدوين کند حال آن که موارد مشترک بسياري، مضامين اين کتابها با قرآن داشته که مي توان همه را مشخص و جمع آوري نمود و ميزان تصديق را که قرآن کريم به آن ناطق است، دريافت.

در قرآن کريم يکبار از مجوس ( زردتشتيان ) در رديف صاحبان کتاب يا اهل الکتاب، ياد شده که قابل تامل بوده و آن در سوره مبارکه حج ( ايه 17 ) است که مي فرمايد: " ان الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابءين و النصاري و المجوس، و الذين اشرکوا ان الله يفصل بينهم يوم القيامه ان الله علي کل شي شهيد )

يعني : همانا خدا روز رستاخيز ميان کساني که ايمان آورده اند و يهوديان و صابءين و مسيحيان و زرتشتيان و کساني که شرک ورزيدند حکم مي کند، به راستي خدا بر همه چيز گواه است.

آنچه شگفت انگيز است و يکي از افتخارات ايرانيان محسوب مي شود اين است که خاستگاه دين زرتشتي ايران زمين بوده که در قرآن تحت عنوان " مجوس" از آنان در رديف " اهل الکتاب " نام برده است و اين ويژگي را هيچکدام از اقوام اروپايي و آسيايي و افريقايي و شرق دور دارا نمي باشند که دينشان در کتاب آسماني قرآن به رسميت شناخته شود و به ويژه سنت نبوي نيز مطابق نص صريح حديث بر اکرم ( ص ) مسلمين را مکلف کرد مانند اهل کتاب با زرتشتيان ) بري داشتند که کشتند و علاوه بر آن در صحاح سته احدايث زيادي آمده که از مجوس همچون اهل کتاب جزيه مي گرفتند و درمنابع بسيار معتبر همچون سنن سعيد بن منصور و مسند امام احمد بن حنبل و الام شافعي و صحيح بخاري و مسند طيالسي و سنن کبراي بيهقي و اموال ابو عبيد و روض الانف سهيلي و روايات و گزارش هايي آنده مبني بر اهل کتاب بودن " زدتشتيان " و داشتن پيامبري صاحب کتاب ( يعني حضرت زرتشت ) که اين روايات از جهت اينکه در کهن ترين منابع ثبت و ضبط شده بسيار مورد اعتماد بوده و افتخاري براي ايراني محسوب مي شود که آخرين دين الهي به تثبيت و تاييد آنان و پيامبر شان و کتابشان پرداخته باشد. حتي سعيد بن منصور در سنن خود از عبدالرحمان اين عوف ( صحابي مشهور) گواهي آورده که پيامبر اکرم ( ص ) از مجوسيان ناحيه هجر ( شرق عربستان سعودي ) جزيه گرفته است.

در کتب حديث و کتب فقهي و کتب " الاموال " مفصل به مسايل اهل کتاب بودن مجوسيان ( زرتشتيان ) استدلال شده و در مباحث جزيه به آنها تصريح شده است که نياز به عرضه آنها نيست و در مقاله نيز دنبال اين نيستيم که اين موضوع را در روايات اهل سنت آثار فقهي آنان بررسي کنيم، آنچه در مقاله کوتاه مقصود و منظور است عرضه رواياتي است که از سوي شيعه و از قول امامان بزرگوار در تاييد و تثبيت " نوروز " و آداب و اعمال آن آمده است.

در نخستين که زرتشتيان اهل کتابند و حضرت زرتشت بري در رديف هزاران بري الهي بوده، در منابع شيعي نيز روايات و اقوال زياد است و حتي حضرت زرتشت ظهور بر اکرم ( ص) و باقي ماندن شريعت وي تا روز قيامت را نيز پيش بيني کرده است. سيد ابن طاووس ( 589-664 ) که از علماي برجسته اماميه محسوب مي شود و داراي تاليفات کثيري است و به اتفاق اعلام شيعه از با تقواترين انسان هاي دوره خود بوده است و در کتاب الملاحم و الفتن " ( فصل 27 ) از قول ابومعشر مي گويد: جاماسب و زرتشت در هزار سال قبل از بعثت پيغمبر ( ص ) حکم کرده اند که طالع قرآن ( نشان مي دهد ) که شريعت رسول الله ( ص ) تا روز قيامت باقي خواهد بود.

در بين زرتشتيان پيش از اسلام دو عيد بسيار مبارک و مشهور بود يکي عيد نوروز و ديگري مهرگان ( مهرجان ) بدون گمان در اديان اعياد همراه با اعمال مذهبي برگزار مي شده است و چون دين حضرت زرتشت نيز داراي اعيادي مقدس همچون نوروز بوده اند ( مانند دين مقدس اسلام که دو عيد فطر و قربان مهم ترين و برجسته ترين اعياد ديني مسلمانانت محسوب مي شوند ) اعمال و آداب ويژه اي داشته است که در کتابهايي که از پهلوي به پارسي و عربي ترجمه شده و يا در آداب و مراسم برگزاري اين آيين در نزد زرتشتيان و بقيه ايرانيان مسلمان که به صورت سنتي و شفاهي آن را حفظ کرده اند باقي مانده است، که براي نمونه برخي از آن آداب در نوروزنامه ها و کتاب هايي همچون کتاب التاج " " جاحظ بصري " انژاس يافته است که بعدها برخي از خلفاي عباسي نيز تحت تاثير آثار ايراني به قداست اين جشن توجه داشته ومراسمي را نيز به پاس آن برگزار مي کرده اند و فلسفه و رمز اين که چرا در روايات شيعه اين اندازه به اين عيد توجه شده است ريشه در اعتقادات ديني و باور به " اهل الکتاب " بودن زرتشتيان و دريافت ارزش و اهميت اين عيد ديني بوده که از پيش از اسلام بر جاي مانده است. اگر اين عيد صبغه ديني آن غلبه نداشت ( همچون عيد فطر و عيد قربان ) و قداستي به عنوان يکي از اعياد دين زرتشت مورد توجه نبود هيچگاه اين احاديث با اين صراحت در مورد آن روايت نمي شد، لذا جاي بسي تامل دارد که اين روايات را مورد بررسي قرار داد و حداقل فهرستي از آنها تهيه نمود تا بتوان بعدها به تحليل علمي آنها پرداخت . و اگر حضرت امام صادق( ع ) به يکي از ياران خود فرموده اند: نوروز روزي است که خداوند از بندگانش پيمان گرفت که او را بپرستند و او را شريک و انبازي نگيرند به پيامبران و راهنمايان او بگروند و به پيشوايان دين ايمان بياورند و همان روزي است که آفتاب در آن طلوع کرد و بادها وزيدن گرفت. زمين در آن شکوفا و درخشان شد. همان روزي است که کشتي نوح در کوه آرام گرفت. همان روزي است که پيامبر خدا امير المومنين علي ( ع ) را بر دوش گرفت تا بت هاي قريش را در کعبه به زير افکند و بتان را خرد کنند. چنانکه ابراهيم نيز اين کار را کرد.

تمام اين ويژگي ها نشان مي دهد که نوروز محتواي ديني به خصوصي داشته است. اينک جا دارد رواياتي که پيش از علامه مجلسي در کتب معتبر روايي شيعه آمده نقل کينم . همه مي دانند که کتب اربعه شيعه از نظر اعتبار و ارزش همچون صحاح سته نزد اهل سنت است و لذا روايات مندرج در کتب چهار گانه شيعه يعني : کافي شيخ کليني، من لايحضره الفقيه شيخ صدوق، تهذيب الاحکام و الاستبصار شيخ طوسي، از حيث وارد شدن در اين منابع اهميت ويژه دارند و پس از جرح و تعديل آنها مي تواند مصدر فتوا و احکام و باورها باشد . رواياتي که در سه کتاب از کتب چهار گانه حديث شيعه آمده چنين است:

 

1- با لفظ نوروز يکبار اين روايات آمده است:

- يوم ... النوروز اهدوااليه الشيء

اين روايت در تهذيب الاحکام طوسي جلد 6 ( ص 378، سطر 11 ) ثبت و ضبط شده است.

 

2- با لفظ الءيروز چهار بار روايات زير نقل شده است

يا اميرالمومنين اليوم النيروز ( من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، جلد 3، ص 300، سطر4 )

فاذا کان يوم المهرجان اوالنيروز... ( الکافي شيخ کليني ، ج 5، ص141، سطر 6 )

يوم المهرجان و النيروز اهدوااليه الشيء( من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج 3، ص300، سطر 13 )

اتي علي بهديه النيروز فقال ما هذا؟( من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج 3، ص300، سطر 3 )

 

3- با لفظ " نيروزا " يک بار در روايت منقول است:

اصنعوالناکل يوم نيروزا (من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج 3، ص300، سطر 4 )

 

4- با لفظ نيروزنا يک بار در روايت منقول است:

نيروزنا کل يوم (من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج 3، ص300، سطر 5 )

نکته قابل توجه در اين است که بيشتر اين روايات در کتاب من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق آمده که روايات اين کتاب نسبت به ساير کتب اربعه از اعتبار وارزش بيشترين برخوردار است به ويژه که شيخ صدوق در آن کتاب بيشتر به روايات فقهي و علمي عنايت داشته است و علاوه بر آن روايات اين با منابع حديث اهل سنت از نظر مضمون و محتوا و حتي الفاظ اشتراک چشمگيري نسبت به ساير کتابهاي حديث شيعه دارد.

اينک در پايان مقاله به روايت مشهور معلي بن خنيس پرداخته و از قول حاج شيخ عباس قمي در مفاتيح الجنان ( فصل 11 ) اعمال عيد توروز را بنابر تعليم امام جعفر صادق ( ع ) به معلي بن خنيس نقل مي کنيم :

و اما اعمال عيد نوروز: پس چنان است که حضرت صادق ( عليه ااسلام ) به معلي بن خنيس فرموده که:

1- چون روز نوروز شود غسل کن،

2- و پاکيزه ترين جامه هاي خود را بپوش،

3- و به بهترين بوهاي خوش خود را خوشبو گردان،

4- و در آن روز روزه بدار،

5- پس چون از نماز پيشين و پسين و نافله هاي آن فارغ شوي چهار رکعت نماز بگذار يعني دو رکعت به يک سلام، و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزالناه بخوان، و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه " قل يا ايهاالکافرون " و در رکعت سيم بعد از حمد ده مرتبه سوره " قل خو الله احد " و در رکعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه " قل اعوذ برب الفلق " و " قل اعوذ برب الناس " بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و اين دعا بخوان:

اللهم صل علي محمد و آل محمد آلا وصياء المرضيين و علي جميع انبياءک و رسلک با فضل صلواتک و بارک عليهم با فضل برکاتک و صل علي ارواحهم و اجسادهم، اللهم بارک علي محمد و آل محمد و بارک لنا في يومنا هذاالذي فضلته و کرمته و شرفته و عظمت خطره ، اللهم بارک لي فيما انعمت به علي حتي لا اشکر احدا

غيرک و وسع علي في رزقي يا ذاالجلال و الا کرام، اللهم ما غاب عني فلا يعيبن عني عونک و حفظک و ما فقدت من شي فلاتفقد ني عونک عليه حتي لا اتکلف ما لا احتاج اليه يا ذا الجلال و الا کرام :

بار خداي بر محمد و آل محمد اوصياء پسنديده رحمت فرست و هم بر همه پيامبران و فرستادگانت به بهترين رحمت هايت و برکت ده برايشان به بهترين برکاتت و بر جسم و جانشان رحمت فرست، بارخدايا برمحمد و آل محمد برکت ده و به ما در اين روزي که بر تريش دادي و گراميش نمودي و شرافت و بزرگيش بخشيدي برکت ده، بار خدايا مرا در آنچه بر من انعام کردي برکت ببخش تا به غير از تو ديگري را سپاس نکنم و در روزيم گشايش و وسعت ده اي صاحب جلال و بزرگواري، بار خدايا هر چه از من نهان باشد. پس کمک و نگهداري تو از من نهان مباد و هر چيز را گم کنم پس مبادا گمم کني ياريت را تا به رنج و زحمت نيفتم براي آنچه محتاج آن نيستم اي صاحب جلالت و بزرگواري سپس حاج شيخ عباس قمي مي نويسد: چون چنين کني گناهان پنجاه ساله تو آمرزيده شود و بسيار بگو يا ذالجلال و الاکرام .

ادامه مطلب را بخوان

ادامه نوشته

عـيـد الـزهـرا

« عـيـد الـزهـرا »

بر منتقم خون گل نرگس ، حضرت ولي عصر (عج)
ومحبان و شيفتگان حضرت زهرا (س) تبريك و تهنيت باد .

سلام دوستان سلامي به بلندي آفتاب ، به وسعت دلتنگي هاي عاشقان گل نرگس، به گرمي دل اميدواران، و به زلالي اشك منتظران يوسف فاطمه
محبان و دلسوختگان فاطمه (س) ، تا قيام قيامت از فرط مصائب مادر سادات دلي پر درد و سوزان دارد، چرا كه !
هنوز با ياد ماجراي فدك و جفا و ظلم آن نامرد در كوچه بني هاشم قلبش مي گيرد
هنوز با ياد ماجراي به آتش كشيده شدن درب خانه ريحانة الرسول وجودش شعله ور مي شود
هنوز با ياد مسمار و پهلوي مادر، جگرش مي سوزد هنوز با ياد ناله مادر در پشت در كه مي فرمود فضه به دادم برس آسمان چشمانش باراني مي شود.
هنوز با ياد شهادت محسن شش ماهه دلش غمناك و نالان مي شود
هنوز با ياد غلاف شمشير و بازوي كبود در شور و شيداست .
هنوز خاطره بستن دست مولا اميرمومنان و كشان كشان بردن ايشان به سمت مسجد را بخاطر دارد .
هنوز خاطره غصب ولايت توسط غاصبان ولايت را از ياد نبرده است و هنوز . . . .
محبان آن حضرت با تاسي جستن به اين فراز زيارت عاشورا :
« إنّي سلْمٌ لمَنْ سالَمَكمْ ، وَحَرْبٌ لمَنْ حارَبَكمْ إلى يَوْم القيامَة »

آن را بعنوان يك اصل و يك باور و يقين در وجود خود پرورش داده و بغض و كينه و نفرت خود را به آنهايي كه اين ظلم ها را بر تنها دخت رسول اكرم (ص) روا داشتند نثار خواهد كرد. يقينا شما عزيزان خود بخوبي ميدانيد كه سر منشأ و عامل اين جنايات هولناك كه تاريخ هرگز آن را فراموش نخواهد كرد چه كسي بود . لذا بر محبين اهل بيت و خاصه محبان بي بي دو عالم است تا در روز 9 ربيع تبري خود را از دومي اعلام کنند با گفتن 100 بار

« اللهمَّ الْعَنْ أوّلَ ظالم ظَلَمَ حَقَّ محَمَّد وَآل محَمَّد »

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُم دُونَ الحُسَينِ عليه السَّلام

 

اللهم عجل لولیک الفرج

دروس اعتقادی(پیامبر شناسی)

از سایت آیة الله سیدان

 

دروس إعتقادى‏ (بخش دوم پیامبر شناسی)

دروس اعتقادی
بخش دوّم
پيامبرشناسى (راه و برنامه شناسى)
نبوّت
نبوّت عامه
نبوّت خاصّه
لزوم وجود نبىّ
حسّ و عقل در شناخت سعادت ناتوانند
نارسايى و ناتوانى مكتب هاى بشرى
معجزه
كرامت
معجزه و سحر
چگونه معجزه دليل رسالت است؟
معجزات پيامبر اسلام
إعجاز قرآن
وجوه إعجاز قرآن
1 ـ فصاحت و بلاغت
2 ـ بيان حقايق مهمّه گوناگون
الف: توحيد و توصيف خداوند بزرگ
ب: مسائل إجتماعى
ج: أخلاقى، عبادى، اقتصادى و إعتقادى
د: إخبار از غيب
ه: أسرار خلقت
عصمت
دليل عقلى بر عصمت پيامبران
دليل نقلى بر عصمت پيامبران
عصمت و عدالت
خاتميّت
وحى
پيامبران اُولُوا العزم

بخش دوّم
پيامبرشناسى (راه و برنامه شناسى)
نبوّت
در اين بخش نيز در سطح متوسط به مطالب مورد بحث مى پردازيم.
نبىّ در لغت به معناى «خبر دارنده» است و از كلمه «نباء» به معناى خبر، گرفته شده است.
در اين بخش (مسأله نبوّت) نبىّ به معناى با خبر بودن از طرف خداوند ِ بزرگ و خبر داشتن از طرف حضرت پروردگار است، نه مطلق خبردار و خبرداشتن.

نبوّت عامه
مقصود از نبوّت عامه اصل احتياج بشر به شخصيتى إلهى است كه رابطه و واسطه بين مردم و خداوند باشد و دستورات ارزنده سعادت بخش إلهى را در تمامى شئون انسانى از طرف خداوند به انسانها إبلاغ نمايد بدون نظر به تعيين فرد معين و مخصوص.

نبوّت خاصّه
مقصود از نبوّت خاصّه تعيين سمت و مقام نبوّت و پيامبرى است براى فرد يا أفراد معيّن مثل اين كه مى گوييم حضرت ابراهيم و حضرت موسى و حضرت عيسى عليهم السلام و حضرت محمّدصلى الله عليه وآله پيامبرند.
* * *

لزوم وجود نبىّ
در مورد نبوّت عامّه، (أصل احتياج بشر به پيامبر) دليلهاى متعدّد گفته شده است، يكى از آن دليلها بشرح زير است:
انسان موجودى است مستعد و قابل تربيت و در نهادش طلب رشد و هدايت است و زندگيش بالطّبع زندگى إجتماعى و مدنى است، لذا داد و ستد و معاشرت و إرتباطات گوناگون در طبع زندگى انسان مى باشد و چنين زندگى نيازمند به قانون است و بديهى است كه قانون جامع و شامل و فراگير و بدون خطا در تمام شئون زندگى انسان از عهده همگان بيرون است و تنها با إحاطه علم آفريدگار جهان صورت مى پذيرد و روشن است كه انسان از درك خير و شرّ و سود و زيان خود در أكثر أمور ناتوان است و مهمتر از همه اين است كه انسان از درك قوانين و أفعالى كه مى تواند براى زندگى ابدى اش (در صورت وجود زندگى ديگر و عالم آخرت) سازنده و سعادت بخش باشد عاجز و ناتوان مى باشد. و نيز بديهى است كه مهمل گذاردن اين موجود مستعد، با مستعد خلق شدنش منافات داشته و بر خلاف حكمت است. و خداوندى كه از گودى كف پا كه مفيد به حال انسان است نگذشته است، بديهى است كه او را از سعادت جاودان محروم نمى كند.
و روشن است كه هر فردى از أفراد بشر هم شايستگى إرتباط از طريق وحى با خداوند متعال را ندارد و با توجّه به خلقت موجود، إنتظار چنين مطلبى بى مورد و نا بجا مى باشد. اكنون با توجّه به مطالب فوق مى گوئيم وجود پيامبرى كه از طرف خداوند برنامه هاى مختلف سعادت بخش را در تمامى شئون دنيوى و اُخروى به جامعه انسانى و به مردم إبلاغ نمايد ضرورت دارد.
به بيان ديگر: آنچه در زندگى انسان بيش از هر چيز ضرورت دارد شناخت نيك و بد و آنچه بايد انجام دهد و آنچه بايد ترك كند و درك بايدها و نبايدها است و در اين شناخت حس و عقل كه دو ابزار شناخت انسانند با اين كه از أرزش بسيار برخوردارند ولى كافى نبوده و ناتوان مى باشند.

حسّ و عقل در شناخت سعادت ناتوانند
ناتوانى حس در شناخت بايدها و نبايدها و ارزشها و خوبيها و بديها بديهى است زيرا اين امور در قلمرو حس نبوده و حس جز يك سلسله برخوردها در إرتباط با تأثير و تأثّر و فعل و إنفعالات خارجى تشخيص ديگرى ندارد، مثلاً در يك برخورد خصمانه اى كه دو نفر داشته باشند انسان ناظرى كه برخورد آن دو را مى نگرد فرياد زدن يكى از آن دو را إبتدا حس مى كند ولى از درك خوبى و يا بدى آن كاملاً عاجز و در قلمرو او نمى باشد بنابراين حس، از درك خوبيها و بديها ناتوان است.
نارسائى عقل نيز واضح است زيرا كه عقل با اين كه قسمتى از خوبيها و بديها و آنچه بايد انجام شود و آنچه نبايد انجام شود را مى فهمد، ولى بازهم از درك آنچه لازم است ناتوان مى باشد، زيرا ادراكات عقلى، كلّى و عام است (از قبيل محال بودن اجتماع ضدّين و اجتماع نقيضين و اينكه هر معلولى نيازمند به علّت است و مانند اينها) و هيچگونه إرتباطى با شناخت أعمال جزئى و خوب و بد در امور زندگى ندارد و ادراكات عقل در إرتباط با تعيين موارد خارجيّه و خوبيها و بديها و بايدها و نبايدها كه به كمك حس و تجربه انجام مى گيرد، توان سعادت بخشى و تعيين همه موارد سعادت آور و شقاوت آور را ندارد.چه اينكه مهمترين مسائلى كه در إرتباط با سعادت و شقاوت و نيك بختى و بدبختى انسان است شناخت عكس العمل و بازتاب اعمال اختيارى انسان در دنيا و آخرت است و بديهى است كه چنين شناختى براى عقل در سطح وسيع و لازم وجود ندارد زيرا شناخت كلى عقلى در إرتباط با امور شخصى و جزئى و اعمال مختلف زندگى نيست، و شناخت مصاديق هم، با كمك حس مربوط به مطلب فوق يعنى عكس العمل أعمال اختيارى در دنيا و آخرت نمى باشد، چه اينكه عالم آخرت مورد مشاهده و حس انسان نيست تا از نوع دوم إدراكات باشد.

نارسايى و ناتوانى مكتب هاى بشرى
با توجّه به آنچه گفته شد مكتب هاى بشرى كه از حس و عقل إستفاده مى كنند كارآيى شناخت مسائل سعادت بخش و شقاوت آور را در سطح وسيع و فراگير ندارند و با اينكه با گذشت زمان مسائل بسيارى براى بشر روشن مى شود ولى بخاطر گستردگى مسائل و پيچيدگى آنها همچنان مكتب هاى بشرى در نقص نسبى در امور مرتبط با حس و در نقص كلّى در امور خارج از حس در إرتباط با تشخيص جزئيات لازم قرار دارند. مثلاً با اين كه مفهوم سعادت و شقاوت از نظر كلّى مشخّص و از مفهوم هاى روشن است ولى سعادت در چيست و چگونه بدست مى آيد و شقاوت به چيست و چگونه حاصل مى گردد؟
از امور مجهولى است كه هنوز از نظر مكتب هاى بشرى مورد اختلاف نظر مى باشد و اختلاف شديد مكتب هاى بشرى در مسائل مهم بخوبى نشان دهنده همين مطلب (ناتوانى مكتب هاى بشرى) است.
از آنچه گفته شد بخوبى نتيجه مى گيريم كه انسان براى رسيدن به سعادت و دورى از شقاوت و براى رشد و تكامل واقعى خود نيازمند به شخصيتى إلهى و در نتيجه نيازمند به مكتب وحى است كه از علم محيط نشأت گرفته است و اگر بخواهد آنچه بايد عمل كند و آنچه بايد ترك كند و آنچه در عالم دنيا و آخرت عكس العمل نيك و زشت براى انسان دارد بفهمد بايستى از مكتب إلهى و وحى و سخن پيامبران إستفاده نموده و پيروى كند.
در پايان بحث نبوّت عامه مناسب است كه به گفتار سلطان المحققين مرحوم خواجه نصيرالدين طوسى تذكّر داده شود.
«البعثة حسنة لإشتمالها على فوائد، كمعاضدة العقل فيما يدلّ عليه، و استفادة الحكم فيما لا يدل، و إزالة الخوف، و استفادة الحسن و القبح و النافع و الضّار و حفظ النوع الإنسانى، و تكميل أشخاصه بحسب استعداداتهم المتفاوتة، و تعليمهم الصنايع الخفيّة و الأخلاق، و السياسات، و الإخبار بالعقاب و الثواب فيحصل اللّطف للمكلّف».(19)
بعثت و برانگيخته شدن پيامبران نيكو است، زيرا همراه با فايده هايى است مانند تقويت عقل در آنچه عقل بر آن دلالت مى كند و استفاده مطالب در موردى كه عقل، خود چيزى درك نمى كند و (در اثر اطمينان به وحى) خوف در انجام و يا ترك كارها از بين رفته و انسان در امنيت قرار مى گيرد و در اثر راهنمايى، وحى خوب و بد، و آنچه سود دارد، و آنچه زيان دارد، مشخص مى گردد و بعثت پيامبران موجب حفظ نسل انسان (زيرا تعليم آنها مانع از خونريزى هاى عظيم مى گردد) و بعثت پيامبران سبب تكميل استعدادهاى انسانها مى شود و در اثر تعليم و تربيت أنبياء، بشر در جهت صنايع مفيد و اخلاق پسنديده و روش هاى صحيح اجتماعى تقويت مى گردد و نيز در اثر بعثت پيامبران بشر از عقاب و ثواب آگاه شده و لطفى است براى انسانها كه آنان را به سعادت راهنمايى مى نمايد.

معجزه
با توجّه به آنچه گفته شد روشن گرديد كه بشر به پيامبر نياز دارد. اكنون به اين مطلب مى رسيم كه إثبات نبوّت و رسالت چگونه ميّسر مى شود و از كجا و به چه طريق مى توانيم بفهميم كه فلان فرد پيامبر است.
در اين مورد راه أصلى و أساسى كه مى تواند موقعيّت پيامبرى و رسالت را براى فرد يا افرادى مشخّص و قطعى سازد مسأله إعجاز است و معجزه كار غير عادّى و بر خلاف قوانين طبيعى است و همگان از انجام مانند آن، عاجزند و همراه با إدعاى نبوّت است، مانند زنده نمودن مردگان و به سخن آوردن سنگ و كوه و أمثال آن.
توضيح: معجزه كار غير عادّى است، پس كارهاى معمولى كه بشر انجام مى دهد از قبيل راه رفتن، خوردن، نوشيدن و ديگر كارهاى عادى نمى تواند دليل بر رسالت و پيامبرى باشد و نيز كارهاى غير عادّى كه بر أساس قوانين طبيعى مخفى و در انحصار بعضى از افراد است مانند كارهاى مرتاضها و جادوگرها و بعضى از صاحبان علوم غريبه، معجزه نيست؛ زيرا معجزه بر خلاف جريان طبيعى و خرق قوانين موجود است. و همچنين پيشرفتهاى علمى از قبيل رفتن به كره ماه و مانند آن، زيرا بديهى است كه تمامى اينها بر أساس دسترسى و شناخت قسمتى از قوانين خلقت انجام مى گيرد نه آن كه بر خلاف جريان قوانين طبيعى باشد و اگر از افرادى كه داراى چنين دانشى هستند سؤال شود كه كارهاى شما بر خلاف قوانين خلقت است خواهند گفت: خير، إستفاده از قوانين خلقت است نه بر خلاف قوانين خلقت.

كرامت
معجزه هميشه همراه با ادّعاى نبوّت است، بنابراين، كار خارق العاده و بر خلاف قوانين طبيعى كه در بعضى از موارد از أولياء خداوند انجام مى گيرد و اصطلاحاً به آن كرامت گويند ماهيّت و حقيقتش همان ماهيّت و حقيقت إعجاز است ولى چون همراه با إدّعاى نبوّت نيست، اصطلاحاً «كرامت» ناميده مى شود البته در موارد بسيارى إصطلاح فوق ناديد گرفته شده و به كرامت هم معجزه إطلاق شده است.

معجزه و سحر
از آنچه گفته شد فرق بين معجزه و انواع سحر كاملاً روشن گرديد و معلوم شد كه معجزه و سحر تفاوت ماهوى و ذاتى و حقيقى با يكديگر دارند زيرا معجزه مستقيماً در إرتباط با إذن و إراده و رضاى خداوند است و كارهاى غير عادّى ديگر بر أساس قوانين طبيعى كه خداوند قرار داده و بر همه آشكار نيست مى باشد، پس معجزه در حقيقت و ماهيّت با كارهاى غير عادّى ديگر تفاوت دارد. از نظر مشخّصات كه همه بتوانند معجزه و سحر را از يكديگر جدا نمايند و بدانند كه چه چيز معجزه و چه چيز سحر است دو نشانه زير مطلب را به خوبى روشنگر است:
1 ـ سحر و جادو و پيشرفتهاى علمى، قابل تعليم و تعلّم است ولى معجزه قابل تعليم و تعلّم نمى باشد.
2 ـ معجزه به آن تحدّى شده يعنى صاحب معجزه، ديگران را به انجام مثل آن دعوت نموده و به اصطلاح مبارز مى طلبد و مغلوب نمى شود (ولى به سحر و كارهاى ديگر غير عادى تحدّى نمى شود) و اگر انجام دهنده آن مبارز طلب كند قوى تر از آن پيدا شده و مغلوب مى گردد.

چگونه معجزه دليل رسالت است؟
دلالت معجزه (باتوجّه به تعريف و توضيحى كه در إرتباط با آن گفته شد) بر رسالت و پيامبرى پيامبر و صاحب إعجاز روشن است زيرا اگر إعجاز به گونه اى كه توضيح داده شد از كسى انجام گيرد بايستى راستگو و در إرتباط با خداوند باشد و إلاّ خداوند يك شخص دروغگويى را به وسيله اى بسيار فريبنده و گمراه كننده مجهّز نموده و خلق را گمراه نموده است، در صورتى كه بديهى است كه حضرت حق، منزّه از چنين نسبت ناروا است. او خلق را به راه راست و آنچه سعادتشان در آن است هدايت مى فرمايد و أسباب گوناگون براى هدايت خلق مقرّر فرموده است؛ بنابراين معجزه دليل صدق و راستگويى دارنده آن مى باشد و إثبات كننده رسالت اوست.

معجزات پيامبر اسلام
مى دانيم كه حضرت محمّد بن عبداللَّه صلى الله عليه وآله در جزيرة العرب در مكّه معظمه، إعلام رسالت و إدّعاى پيامبرى نمودند و از ابتداى إعلام رسالت تا پايان عمر، معجزات و نشانه هاى پيامبرى بسيار از آن بزرگوار مشاهده گرديد و چون رسالت ايشان رسالت أبدى است (با بررسى أسناد معتبر تاريخى) معجزات فراوانى از آن حضرت در تاريخ ثبت شده است. بزرگترين معجزه آن حضرت كه هميشه مى توان آن را إرائه داد قرآن كريم است.
و نيز آن حضرت معجزاتى مانند زنده نمودن مردگان، شفاى بيماران، سخن گفتن كوه، به نطق درآوردن حيوانات، شَقُّ القمر و إخبار از پنهانيها و مانند آن داشته اند.

إعجاز قرآن
با توجّه به معنايى كه براى معجزه گفته شد، قرآن كريم يك معجزه روشن و موجود و در اختيار همگان مى باشد، زيرا همانطور كه در معناى إعجاز گفته شد اين كتاب مقدّس مجموعه اى است كه بر خلاف جريان عادى و بر خلاف جريان طبيعى است و همراه با إدّعاى رسالت است، زيرا با توجّه به اين كه حضرت محمّدصلى الله عليه وآله استاد نديده اند، و در محيط جهل و رذالت و خرافات جزيرة العرب زندگى كرده اند، و به دور از همه تعاليم و اجتماعات متمدّن، عمرى را گذرانيده اند و با آن كه در جامعه كثيفى زندگى نموده اند هرگز و به هيچ وجه به آلودگيهاى محيط آلوده نشده اند و مجموعه اى از معارف و عقائد و اخلاق و وظائف و مقرّرات فردى و اجتماعى را در بهترين اسلوب از فصاحت و بلاغت آورده اند و همه را از جن و إنس به مبارزه با اين مجموعه و مبارزه با ده سوره و مبارزه با يك سوره آن فرا خوانده اند.
«قُلْ لَئِنْ اِجْتَمَعَتِ الاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوْا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُوْنَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيْرَاً»(20)
بگو اى پيامبر كه اگر جنّ و إنس متّفق شوند كه مانند اين قرآن كتابى بياورند هرگز نتوانند هر چند همه پشتيبان يكديگر باشند.
و نيز مى فرمايد:
«وَاِنْ كُنْتُمْ فِى رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوْا بِسُوْرَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوْا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُوْنِ اللَّهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقِيْنَ»(21)
و اگر شما را شكى است در قرآنى كه ما بر محمّدصلى الله عليه وآله بنده خود فرستاديم پس بياوريد يك سوره مانند آن و گواهان خود را بخوانيد بجز خدا اگر راست مى گوئيد.
و در اين مبارز طلبيدن، كاملاً احساسات دشمنان خود را تحريك كرده و به آنها گفته است ديگران را در اين مبارزه با خود همراه كنيد و از هر كه مى خواهيد كمك بگيريد و با جملاتى مانند اگر راست مى گوئيد و أمثال آن بيشتر آنها را به مبارزه وادار نموده است.
بديهى است كه چنين جريانى غير عادّى و بر خلاف جريان طبيعى است و صداقت و راستگويى ايشان را إثبات مى كند.

اگر حوصله داری ادامه مطلب را حتما بخوان
ادامه نوشته

دروس اعتقادی«هستی شناسی»

از سایت آیة الله سیدان

 

دروس اعتقادی (بخش اول هستی شناسی)

فهرست مطالب
مقدمه
پيشگفتار
شناخت هستى
خودشناسى (انسان شناسى)
برنامه و راه شناسى
بخش اوّل
هستى شناسى (خداشناسى)
تذكّر در إرتباط با شناخت هستى
اصول فلسفه ديالكتيك
بررسى نظريّات ياد شده
نتيجه
آفريدگار جهان
برهان اوّل: برهان حدوث و نياز
برهان حدوث به بيان ديگر
برهان دوم: نظم و نظامات و هدفدارى در جهان
أندكى در خود بنگريم
1 ـ حسّ لامسه
2 ـ جهاز هاضمه
برهان سوم: وجوب و امكان
فطرت
بحث صفات
راههاى إثبات يا نفى صفات آفريدگار
الف ـ فطرت
ب: تفكّر در خلقت
ج: تبيين و تشريح مفهوم واجب الوجود
صفات ثبوتى
1 ـ آفريدگار جهان أزلى و أبدى است
2 ـ آفريدگار جهان عالم است
3 ـ آفريدگار جهان قادر است
محال ذاتى قابل تعلّق قدرت نيست
4 ـ آفريدگار جهان حىّ و زنده است
5 ـ آفريدگار جهان عادل است
6 ـ خداوند غنى است
7 ـ خداوند مريد است
صفات سلبى
1 ـ خداوند يكتا است و شريك و شبيه ندارد و قابل تجزيه و تقسيم نيست.
دليل اوّل: فطرت
دليل دوّم: برهان تركيب
دليل سوّم: برهان تمانع
دليل چهارم:
دليل پنجم:
دليل ششم:
2 ـ خداوند مركّب نيست
اقسام توحيد
1 ـ توحيد ذاتى
2 ـ توحيد صفاتى
3 ـ توحيد أفعالى
4 ـ توحيد عبادى

مقدمه
كتابى كه پيش رو داريد مجموعه مباحث إعتقادى است كه در حدود سال 1368 شمسى در جمع دبيران دبيرستانهاى استان سيستان و بلوچستان تدريس شده است كه به درخواست بعضى از دوستان به صورت نوشته حاضر جمع آورى گرديده است.
و در اين نوشتار از مباحث إختلافى عقائد و نقد نظرات پرهيز گرديده؛ چرا كه مقصود بيان يك سلسله عقائد شيعه به صورت مختصر و نسبتاً روان بوده، اميد است كه با عنايات إلهى براى سطوح مختلف مفيد باشد.
و من اللَّه التوفيق
سيّد جعفر سيّدان

پيشگفتار
آنچه بيش از هر چيز براى انسان در دوران زندگى اهميّت دارد شناخت واقعيتهايى است كه در خوشبختى و تأمين سعادت انسان مؤثر است و خطرها و بديها را از او دور مى سازد و به هر اندازه اى كه در اين شناخت و آگاهى پيشرفت كند به همان اندازه بهتر و بيشتر به خير و خوشبختى خود رسيده است، بنابراين كوشش و تلاش در بررسى مسائلى كه نقش مهم در سرنوشت انسان دارد و كاملاً نفى و إثبات، بود و نبود، درست و نادرست بودن آنها معناى خوشبختى و بدبختى و خط مشى انسان را تغيير مى دهد ضرورى و لازم است.
آرى حبّ ذات و آرزوى سعادت (كه در تمام انسانها وجود دارد) اقتضا مى كند، درباره شناخت چنين امورى بررسى و تحقيق شود، نكند جهل به آنها روزگارش را تباه و آينده اش را سياه گرداند.
مسائلى كه در اين امر بيش از هر چيز داراى اهميّت مى باشد به شرح زير است:
1 ـ شناخت هستى و حدود آن.
2 ـ شناخت خود.
3 ـ شناخت راه و برنامه (راهى كه به سعادت واقعى مى انجامد و برنامه اى كه شايسته مقام انسان باشد).

شناخت هستى
بديهى است كه جهان هستى از موجودات بسيار و گوناگون تشكيل يافته است و كوشش در جهت شناخت خواص و آثار هر دسته اى از آنها علم خاصى را به وجود آورده و هر يك به جاى خود از ارزش والايى برخوردار است، ولى يك سلسله از مسائل هستى شناسى اساسى و اصولى است، تا آن جا كه هميشه براى انسانها مطرح بوده و هست و تمامى شؤون زندگى انسان و جهت گيرى و سير و حركتش با نفى يا إثبات آنها متفاوت مى گردد.
يكى از آن مسائل اين است كه آيا پديده هاى جهان (صرف نظر از آن كه ويژگيهايى، آن پديده ها را به علم خاص، شيمى، فيزيك، زيست شناسى و مانند آن اختصاص داده است) تنها در اثر فعل و انفعال مادّه به وجود آمده و غير از مادّه و فعل و انفعالات مختلف آن، حقيقتِ ديگرى كه از سنخ مادّه و مادّيات نيست وجود ندارد يا آن كه مادّه بخشى از هستى است و خود در اصل تحقّق و تمامى شئونش نيازمند به حقيقتى غيرمادّى مى باشد و آن حقيقت سنخ مادّه نيست و همه هستى به آن بستگى دارد.
بديهى است پاسخ اين سوال خواه مثبت، خواه منفى، نقش بسيار مهم و تعيين كننده اى در خطمشى و تمامى كارهاى انسان ايفا مى نمايد.
* * *

خودشناسى (انسان شناسى)
مسأله ديگرى كه از اهميّت والايى برخوردار مى باشد اين است كه آيا زندگى انسان منحصر به همين زندگى دنيايى است و بعد از اين زندگى، زندگىِ ديگرى نخواهد داشت؟ يا آن كه پس از زندگى دنيوى در جهان ديگر قرار مى گيرد و همان طور كه از عالم رَحِم مادر تولّد يافته و به اين جهان آمده، با مردن به جهان ديگرى وارد خواهد شد نه آن كه با مرگ فانى و نابود گردد؟
و اگر چنين باشد آيا براى زندگى بعد از اين زندگى، بايد برنامه ريزى كند يا خير؟ كه اين خود زمينه مسأله سوم را فراهم مى سازد.

برنامه و راه شناسى
مطلب ديگرى كه از اهميّت اساسى برخوردار است اين است كه برنامه و راهى كه بهترين و مطمئن ترين راه براى تأمين خوشبختى، سعادت و كاميابى است چيست؟ و آيا به غير از راههاى معمول و متعارفى كه بسيارى از مردم به آن گونه زندگى مى كنند و در نهايت هم به نتايج مختلفى مى رسند، راهى ديگر و برنامه بهترى وجود دارد يا خير؟
به بيان ديگر، آنچه بيش از هر چيز در تعيين خط مشى انسان و جهت گيرى هاى گوناگون در تمامى شئون زندگى فردى و اجتماعى وى مؤثر است و مهمتر اين كه به احتمال قوى با سود يا زيان نامحدود در إرتباط با انسان و براى انسان بستگى مستقيم دارد. خداشناسى (هستى شناسى)، پيامبر و امام شناسى (راه و برنامه شناسى)، معادشناسى (انسان شناسى) مى باشد، زيرا اگر آفريدگار دانا، توانا و حكيمى وجود داشته باشد و آن آفريدگار؛ پيامبرانى را براى راهنمايى بشر فرستاده و به خاطر ترويج و حفظ مكتب آنان، جانشينانى براى آنها معين نموده و پس از اين زندگى، زندگانى ديگرى را مقرّر داشته تا انسانها نتيجه تمامى كارهاى خود را در آن زندگى ببينند و انسان به تمامى اين مسائل بى توجّه بوده و اعتنا نكند؛ بديهى است كه به زيان بسيار گرفتار و سودهاى فراوانى را از دست داده است.
پس بايد در بررسى مسائل ياد شده بكوشد و از تحقيق در صحت و عدم صحت آنها غفلت ننمايد و همانطور كه همه مى دانيم دفع ضرر احتمالى بخصوص كه احتمال قوى و ضرر مهم باشد به حكم عقل؛ لازم و ضرورى است و روشن است كه احتمال وجود مسائل فوق، احتمالى است قوى، و ضرر بى توجّهى به آنها در صورتى كه واقعيّت داشته باشد، ضررى بسيار مهم است بنابراين بررسى و تحقيق در مسائل فوق عقلاً لازم و واجب مى باشد.
با عنايت و توجّه به مطالب فوق به بررسى بخش اول، هستى شناسى (خداشناسى) مى پردازيم.
* * *

بخش اوّل
هستى شناسى (خداشناسى)
تذكّر در إرتباط با شناخت هستى
همانطور كه قبلاً گفته شد آنچه موردنظر است شناخت كلى و عقلانى است نه شناخت تجربى و به عبارت ديگر گاهى هستى از جهت خاصى مورد بررسى قرار مى گيرد، در اين صورت علم خاصى را تشكيل مى دهد مانند علم فيزيك، شيمى، روان شناسى، گياه شناسى، طب و امثال آنها؛ چنين شناختى موردنظر و بحث نيست بلكه مقصود از شناخت موردنظر، شناخت كلى است، مثل اين كه:
هستى و جهان به خود قائم است يا نيازمند؟
جهان، اول و آخر دارد يا نه؟
آيا موجود معدوم و معدوم، موجود مى شود يا خير؟
آيا پس از حيات دنيوى، زندگى ديگرى وجود دارد يا نه؟
با توجّه به مسائل فوق مى گوييم، بطور كلى دو نظر در شناخت هستى وجود دارد.
1 ـ نظر كسانى كه مى گويند هستى منحصر به مادّه است و جز مادّه و مادّيّات چيز ديگرى وجود ندارد و هستى مساوى با مادّه است و حيات از آثار مادّه است.
2 ـ نظر ديگر اين است كه مادّه بخشى از هستى است و هستى و موجودات منحصر به مادّه نيستند بلكه ماوراء مادّه، حقيقتى غيرمادّى وجود دارد كه مادّه و مادّيّات به او وابسته است و آن حقيقت به خود متكى است و هيچ يك از خواص و آثار مادّه را ندارد.
گروه اول در طول تاريخ در توجيه جهان هستى، نظريّات مختلف و گوناگونى ارائه داده اند كه أهم آنها توجيهات زير است:
الف) مادّه (ذرّات متراكم كه از آثار آن حس شدن، وزن، سختى، نرمى، اشغال مكان و بُعدهاى سه گانه طول و عرض و عمق داشتن مى باشد) أزلى و أبدى است، و همچنان بوده و هست و خواهد بود و نياز به چيزى ندارد و جهان با تمامى انواع گوناگون موجوداتش از مادّه نشأت گرفته است و بس و هر ذرّه اى را ثقل و سنگينى است كه عمودى او را حركت مى دهد و تشكيل موجودات، همان اجتماع ذرّات، و از بين رفتن موجودات، همان تفرقه ذرّات مادّه مى باشد و ذرّات أزلى و أبدى هستند.
مى گويند جهان و هستى با اين فرض و توجيه، نيازى به علّت خارجى ندارد و از هر سبب خارجى بى نياز است و همه پديده ها كه در خارج يافت مى شود بر اثر تصادف است نه آن كه به اراده حكيمانه اى بستگى داشته باشد و هرگز هدفى در پيدايش پديده ها در كار نيست؛ از نظر اين گروه از مادّيّون و ماترياليستها حركت مادّه، حركت مكانيكى و انتقالى است نه حركت ديناميكى و درونى.
موريس كنفورت در كتاب ماترياليسم ديالكتيك(1) مى نويسد:
«آن نوع ماترياليسمى كه در گذشته به وسيله بورژوازى انقلابى بوجود آمد ماترياليسم مكانيكى بود، اين ماترياليسم جانشين مفاهيم ماترياليستى كهن شد و برطبق آن مفاهيم جهان از ذرّات مادّى تغييرناپذير (اتمها) تشكيل مى شد و فعل و انفعالات اين ذرّات تمام پديده هاى طبيعت را بوجود مى آورد، همين نظر بعدها مى كوشد كه طرز كار طبيعت را از روى طرز كار يك ماشين درك كند؛ اين نوع ماترياليسم در زمان خودش يك آئين مترقّى و إنقلابى بود ولى سه ضعف بزرگ دارد:
1 ـ مفهوم ذرّات همه توان را ضرورى مى شمارد.
2 ـ مى كوشد كه تمامى پروسه ها (جريانات) را به حد يك دور فعل و انفعالات مكانيكى تنزّل دهد و بنابراين نمى تواند تكامل و ظهور كيفيات جديد و انواع پروسه هاى نو را در طبيعت تشريح كند.
3 ـ تكامل اجتماعى و فعاليت اجتماعى انسان را نمى تواند تبيين كند و منجر به يك مفهوم انتزاعى از ماهيّت انسان مى شود».(2)
ب) جمع ديگرى از گروه اول (ماترياليست ها يا مادّيّون) مى گويند كه جز مادّه و مادّيّات و آنچه محسوس است حقيقت ديگرى وجود ندارد و ماوراى مادّه چيزى نيست، ولى اصول و ضوابط چهارگانه اى را معتقدند كه با آن اصول به نظر خود، تكامل در خلقت و جهان را توجيه نموده و هستى و جهان را محكوم آن اصول دانسته و با آن اصول تمامى پديده هاى هستى را در بُعد فلسفى و تاريخى و اقتصادى توجيه مى نمايند.
اين گروه (ماترياليسم ديالكتيك) مى گويند كه ماترياليسم مكانيكى حركت را در مادّه معتقد نيست بلكه حركت را براى مادّه معتقدند و با اين توجيه، تكاملى براى مادّه نخواهد بود و مى گويند فرق است بين حركت درونى سيبى كه بر درخت است و به كمال خود مى رسد و حركت پرگار كه در آن تكاملى نيست.

اصول فلسفه ديالكتيك
1 ـ تضادّ
2 ـ تغيير و حركت
3 ـ تأثير متقابل
4 ـ جهش و انقلاب
صاحب كتاب ماترياليسم ديالكتيك مى گويد:
در درون مادّه حالت تضادّ و تناقض است (تز و آنتى تز، اصل اول) و اين تضاد درونى موجب حركت و تغيير در مادّه مى شود (اصل دوم) و اين تغيير و حركت درونى سبب تأثير متقابل در درون مادّه مى گردد (اصل سوم) و تأثير متقابل موجب جهش و پيدايش شىء آخر سنتز مى شود (اصل چهارم).
به عبارت ديگر، تضاد (تز و آنتى تز) و حركت حاصله از آن دو و تأثير آن دو بر يكديگر موجب پديده كاملتر از آن دو و تبديل به مادّه ديگر (سنتز) مى گردد و در حقيقت معلول از بطن علّت به وجود مى آيد و معلول نقيض علّت خود مى باشد، سپس معلول رشد و نمو كرده و علّت خود را در برمى گيرد آنگاه با يك جهش تركيب جديدى (سنتز) بوجود مى آيد و اين موجود جديد باز به نوبه خود جريان گذشته در او تحقّق مى يابد؛ يعنى نقيض خود را در بطن خود بوجود آورده و تز و آنتى تز تشكيل يافته و بعد به سنتز مبدل مى گردد و اين توجيه، جهان و هستى را از علّت خارجى بى نياز نموده و نفى حقيقت ماوراء مادّه را مى نمايد.
موريس كنفورت در كتاب ماترياليسم ديالكتيك مى نويسد:
«ماترياليسم مكانيكى فرضهاى جزمى معيّنى دارد:
1 ـ اين كه جهان شامل اشياء يا ذرّات دائمى و پايدارى است كه خصوصيّات قطعى و ثابت دارند.
2 ـ اين كه ذرّات مادّه ماهيتاً بى تحرّك هستند و هيچ گاه تغييرى واقع نمى شود مگر در اثر عملكرد يك علّت خارجى.
3 ـ اين كه تمام حركات و تمام تغييرات را مى تواند به حدّ فعل و انفعالات مكانيكى ذرّات مجزاى مادّه تقليل داد.
4 ـ اين كه هر ذره ماهيّت ثابت خودش را مستقل از همه چيزهاى ديگر دارد و اين كه مناسبات بين اشياء مجزا، صرفاً مناسبات خارجى است».(3)
ماترياليسم ديالكتيك با غلبه و پشت سر گذاشتن موضع جزمى مكانيكى اعلام مى دارد كه جهان يك مجتمع از أشياء نيست بلكه مجتمعى از پديده ها است و اين كه حركت مادّه شكلهاى بى نهايت متنوعى به خود مى گيرد، كه يكى از ديگرى نشأت مى گيرد و تبديل به ديگرى مى شود و اين كه اشياء نه به مثابه واحدهاى منفرد مجزّا، بلكه در مناسبت و إرتباط متقابل اساسى وجود دارند.(4)
و نيز در كتاب مذكور مى نويسد:
«بنابراين در ماترياليسم ديالكتيكى يك مفهوم ماترياليستى وجود دارد كه از نظر محتوا بسيار غنى تر و جامعتر از ماترياليسم مكانيكى پيشين است».(5)
و مى نويسد:
«ماركس و انگلس با تعقيب جنبه انقلابى نظريات هگل و آزاد كردن آن از محدوديتهاى ايده آليستى مفهوم ماترياليست ديالكتيكى تكامل را بنياد نهادند.
كليد فهم تكامل در طبيعت و جامعه و جهشها و وقفه ها در تداوم كه مشخصه تمام تكامل حقيقى است، در تشخيص تضادهاى درونى و گرايش هاى مختلف متناقض كه در تمام پروسه ها عمل مى كنند نهفته است.
اين كشف ماركس و انگلس، يك انقلاب در فلسفه بود و آن را تبديل به يك سلاح انقلابى براى طبقه كارگر و شيوه اى براى فهم جهان به منظور تغيير آن كرد».(6)

اگر حوصله داری ادامه مطلب را حتما بخوان

ادامه نوشته

چهل حدیث در فضیلت کربلا

از سایت آیة الله سیدان

چهل حدیث در فضیلت کربلا

  • حدیث اول: حریم پاک

عن النبی (صلّی الله علیه و آله) قال: ... و هی أطهر بُقاع الأرض و أعظمها حرمةً، و إنُها لمن بطحاء الجنُة.

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در ضمن حدیث بلندی می ‏فرماید: کربلا پاکترین بقعه روی زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه‏ ها است و الحق که کربلا از بساطهای بهشت است.

بحار الانوار، ج 98، ص 115 و نیز کامل الزیارات، ص 264

  • حدیث دوم: سرزمین نجات

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): یُقبر ابنی بأرض یقال لها: کربلا، هی البقعة التی کانت فیها قبّة الاسلام التی نجا الله علیها المؤمنین الذین آمنوا مع نوح فی الطوفان.

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: پسرم حسین در سرزمینی به خاک سپرده می ‏شود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازی که همواره گنبد اسلام در آن بوده است، چنانکه خدا یاران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد .

کامل الزیارات، ص،269، باب 88، ح 8

  • حدیث سوم:مسلخ عشق‏

قال علی (علیه السلام): هذا... مصارع عشّاق شهداء لا یسبقهم من کان قبلهم، و لا یلحقهم من کان بعدهم.

حضرت علی (علیه السلام) روزی گذرش از کربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است شهیدانی که نه شهدای گذشته و نه شهدای آینده به پای آنها نمی ‏رسند.

تهذیب، ج 6، ص،73 و بحار، ج 98، ص .116

  • حدیث چهارم: عطر عشق

قال علی (علیه السلام): واهاً لکِ أیتها التربة! لیحشرنّ منکِ قوم یدخلون الجنة بغیر حساب‏.

امیر المومنین (علیه السلام) خطاب به خاک کربلا فرمود: خوش به حالت ای خاک! در روز قیامت قومی از تو بپا خیزند که بدون حساب و بی درنگ به بهشت روند.

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 169

  • حدیث پنجم: ستاره سرخ محشر

قال علی بن الحسین (علیه السلام): تزهر أرض کربلا یوم القیامة کالکوکب الدرِّیِّ، وتنادی: أنا أرض الله المقدّسة الطیّبة المبارکة التی تضمّنت سید الشهداء و سید شباب أهل الجنة.

امام سجاد (علیه السلام) فرمود: زمین کربلا، در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدی می‏درخشد و ندا می ‏دهد که من زمین مقدس خدایم، زمین پاک و مبارکی که پیشوای شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است .

ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از کامل الزیارات، ص 268.

  • حدیث ششم: کربلا وبیت المقدس‏

قال أبوعبدالله (علیه السلام): الغاضریّة من تربة بیت المقدس.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: کربلا از خاک بیت المقدس است.

کامل الزیارات، ص 269، باب 88 ح،.7

  • حدیث هفتم: فرات و کربلا

قال أبو عبد الله (علیه السلام): إنّ أرض کربلا و ماء الفرات أوّل أرضٍ و أوّل ماءٍ قدَّس الله تبارک و تعالی...

امام صادق (علیه السلام) فرمود: سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبی بودند که خداوند متعال را به قداست وشرافت یاد کردند.

بحار الانوار، ج،98، ص 109 و نیز کامل الزیارات، ص .269

  • حدیث هشتم: کربلا کعبه انبیاء

قال أبو عبدالله (علیه السلام): لیس نبی فی السماوات و الأرض إلاّ و یسألون الله تبارک و تعالی أن یُؤذن لهم فی زیارة الحسین (علیه السلام) ففوجٌ ینزل و فوجٌ یعرج.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ پیامبری در آسمانها و زمین نیست مگر این که می‏خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زیارت امام حسین (علیه السلام) مشرف شوند، چنین است که گروهی به کربلا فرود آیند و گروهی از آنجا عروج کنند.

مستدرک الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از کامل الزیارات، ص 111

  • حدیث نهم: کربلا، مطاف فرشتگان‏

قال أبو عبدالله (علیه السلام): لیس من ملک فی السماوات و الأرض إلا یسألون الله تبارک و تعالی أن یُؤذن لهم فی زیارة الحسین (علیه السلام) ففوجٌ ینزل و فوجٌ یعرج.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ فرشته‏ای در آسمانها و زمین نیست مگر این که می‏خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زیارت امام حسین (علیه السلام) مشرف شود، چنین است که همواره فوجی از فرشتگان به کربلا فرود آیند و فوجی دیگر عروج کنند و از آنجا اوج گیرند.

مستدرک الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از کامل الزیارات، ص 111

  • حدیث دهم: راه بهشت‏

قال أبو عبدالله (علیه السلام): موضع قبر الحسین (علیه السلام) تُرعةٌ من تُرَعِ الجنّة.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: جایگاه قبر امام حسین (علیه السلام) دری از درهای بهشت است.

کامل الزیارات، ص 271، باب 89، ح 1

  • حدیث یازدهم: کربلا حرم أمن‏

قال أبو عبدالله (علیه السلام): إنَّ الله اتّخذ کربلا حرماً آمناً مبارکاً قبل أن یتّخذ مکّة حرماً.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

به راستی که خدا کربلا را حرم أمن و با برکت قرار داد پیش از آنکه مکّه را حرم قرار دهد

کامل الزیارات، ص 267 بحار، ج،98، ص .110

  • حدیث دوازدهم: زیارت مداوم‏

قال الصادق (علیه السلام): زُوروا کربلا و لا تقطعوه فإنّ خیر أولادِ الانبیاء ضمّنته...

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است.

کامل الزیارات، ص 269

  • حدیث سیزدهم: بارگاه مبارک

قال الصادق (علیه السلام): «شاطی‏ء الوادی الأیمن» الّذی ذکره الله فی القرآن(*) هو الفرات و «البقعة المبارکة» هی کربلا.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

آن «ساحل وادی ایمن» که خدا در قرآن یادکرده فرات است و آن «بارگاه با برکت» نیز کربلا است.

*. قرآن مجید، سوره قصص آیه 30

بحار الانوار، ج 57، ص 203؛ به نقل از تهذیب‏

  • حدیث چهاردهم: شوق زیارت‏

قال الإمام الباقر (علیه السلام): لو یعلم الناس ما فی زیارة قبر الحسین (علیه السلام) من الفضل، لماتوا شوقاً.

امام باقر (علیه السلام) فرمود:

اگر مردم می ‏دانستند که چه فضیلتی در زیارت مرقد امام حسین (علیه السلام) است از شوق زیارت می ‏مردند.

ثواب الاعمال، ص 319؛ به نقل از کامل الزیارات.

  • حدیث پانزدهم: حج مقبول و ممتاز

قال أبو جعفر (علیه السلام): زیارة قبر رسول الله (صلی الله علیه و آله) و زیارة قبور الشهداء، و زیارة قبر الحسین بن علی (علیهما السلام) تعدل حجّةً مبرورةً مع رسول الله (صلی الله علیه و آله).

امام باقر علیه السلام فرمودند:

زیارت قبر رسول خدا «ص» و زیارت مزار شهیدان، و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام معادل است با حج مقبولی که همراه رسول خدا «ص» بجا آورده شود

مستدرک الوسائل، ج 1 ص، 266 و نیزکامل الزیارات، ص 156

  • حدیث شانزدهم: تولدی تازه‏

عن حمران قال: زُرتُ قبرَ الحسین (علیه السلام) فلمّا قدمتُ جاءنی أبو جعفر محمد بن علی (علیه السلام).... فقال (علیه السلام): ابشر یا حمران، فمن زار قبور شهداء آل محمد (صلی الله علیه و آله) یرید الله بذلک، و صلة نبیّه خرج من ذنوبه کیومٍ ولدته اُمُّه.

حمران می‏گوید هنگامی که از سفر زیارت امام حسین (علیه السلام) برگشتم، امام باقر (علیه السلام) به دیدارم آمد و فرمود:

ای حمران! به تو مژده می‏دهم که هر کس قبور شهیدان آل محمد (صلی الله علیه و آله) را زیارت کند مرادش از این کار رضایت خدا و تقرب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) باشد، از گناهانش بیرون می‏آید چون روزی که مادرش او را زاد.

امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 28، چاپ نجف بحار، ج 98، ص 20

  • حدیث هفدهم: زیارت مظلوم

عن أبی جعفر و أبی عبد الله (علیهما السلام) یقولان: من أحبّ أن یکون مسکنه و مأواه الجنة، فلا یدع زیارة المظلوم.

از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

هر کس که می‏خواهد مسکن و مأوایش بهشت باشد، زیارت مظلوم (علیه السلام) را ترک نکند.

مستدرک الوسائل، ج 10، ص .253

  • حدیث هجدهم: شهادت و زیارت‏

قال الإمام الصادق (علیه السلام): زُورُوا قبرَ الحسین (علیه السلام) و لا تجفوه فإنّه سیّد شباب أهل الجنة من الخلق، و سیّد شباب الشهداء.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

مرقد امام حسین (علیه السلام) را زیارت کنید و با ترک زیارتش به او ستم نورزید چرا که او سید جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهید است.

مستدرک الوسائل ج 10 ص 256 و کامل ، ص 109

  • حدیث نوزدهم: زیارت،بهترین کار

قال أبو عبدالله (علیه السلام): زیارة قبر الحسین بن علی (علیهما السلام) من أفضل ما یکون من الأعمال.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) از بهترین کارهاست که می‏توان انجام داد.

مستدرک الوسائل، ج 10، ص .311

  • حدیث بیستم: سفره‏های نور

قال الإمام الصادق (علیه السلام): من سرَّهُ أن یکون علی موائد النور یوم القیامة فلیکن من زوّار الحسین بن علی (علیهما السلام).

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره‏های نور بنشیند باید از زائران امام حسین (علیه السلام) باشد.

وسائل الشیعه، ج 10، ص 330، بحار الانوار، ج 98، ص 72.

  • حدیث بیست ویکم: شرط شرافت‏

قال الصادق (علیه السلام): من أراد أن یکون فی جوار نبیّه و جوار علی و فاطمة فلا یدع زیارة الحسین (علیه السلام) .

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

کسی که می ‏خواهد در همسایگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و در کنار علی و فاطمه (علیهما السلام) باشد زیارت امام حسین (علیه السلام) را ترک نکند.

وسائل الشیعه، ج 10 ص 331، ح 39

  • حدیث بیست ودوم: زیارت، فریضه الهی

قال أبو عبدالله (علیه السلام): لو أنّ أحدکم حجّ دهره ثمّ لم یزُرِ الحسین بن علی (علیه السلام) لکان تارکاً حقّاً من حقوق رسول الله «صلی الله علیه و آله» لأنّ حقّ الحسین فریضة من الله تعالی واجبة علی کلّ مسلم.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

اگر یکی از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد امّا امام حسین (علیه السلام) را زیارت نکند حقّی از حقوق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را ترک کرده است، چرا که حقّ امام حسین (علیه السلام) فریضه الهی و بر هر مسلمانی واجب و لازم است.

وسائل الشیعه، ج 10، ص 333

  • حدیث بیت وسوم: کربلا کعبه کمال‏

قال أبو عبدالله (علیه السلام): من لم یأت قبر الحسین (علیه السلام) حتّی یموت کان منتقص الإیمان، منتقص الدین، إن اُدخل الجنّة کان دون المؤمنین فیها.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

هر کس به زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) نرود تا بمیرد ایمانش نا تمام و دینش ناقص خواهد بود به بهشت هم که برود پایین تر از مومنان در آنجا خواهد بود.

وسائل الشیعه، ج 10 ص 335

  • حدیث بیست و چهارم: از زیارت تا شهادت‏

قال أبو عبدالله (علیه السلام): لا تدع زیارة الحسین بن علی (علیهما السلام) و مُر أصحابک بذلک یمدّ الله فی عمرک، و یزید فی رزقک، و یحییک الله سعیداً، و لا تموت إلاّ شهیداً.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

زیارت امام حسین (علیه السلام) را ترک نکن وبه دوستان و یارانت نیز همین را سفارش کن! تا خدا عمرت را دراز و روزی و رزقت را زیاد کند و خدا تورا با سعادت زنده دارد و نمیری مگر شهید.

وسائل الشیعه، چ 10 ص،335

  • حدیث بیست و پنجم: حدیث محبت‏

عن أبی عبد الله قال: من أراد الله به الخیر قذف فی قلبه حبّ الحسین (علیه السلام) وزیارته، و من أراد الله به السوء قذف فی قلبه بغض الحسین (علیه السلام) و بغض زیارته.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

هر کس که خدا خیر خواه او باشد محبّت امام حسین (علیه السلام) و زیارتش را در دل او می‏ اندازد، و هر کس که خدا بدخواه او باشد کینه وخشم امام حسین (علیه السلام) و خشم زیارتش را در دل او می ‏اندازد.

وسائل الشیعه، ج 10 ص 388، بحار الانوار، ج 98، ص 76

  • حدیث بیست وششم: نشان شیعه بودن‏

قال الصادق (علیه السلام): من لم یأت قبر الحسین (علیه السلام) و هو یزعم أنّه لنا شیعة حتّی یموت فلیس هو لنا شیعة، و إن کان من أهل الجنة فهو من ضیفان أهل الجنة.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

کسی که به زیارت قبر امام حسین نرود و خیال کند که شیعه ما است و با این حال و خیال بمیرد او شیعه ما نیست واگر هم از اهل بهشت باشد از میهمانان اهل بهشت خواهد بود.

کامل الزیارات، ص 193، بحار الانوار، ج 98 ص 4

  • حدیث بیست و هفتم: سکّوی معراج

قال الصادق (علیه السلام): من أتی قبر الحسین (علیه السلام) عارفاً بحقّة کتبه الله عزّوجلّ فی أعلی علّیّین‏.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

هر کس که به زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) نایل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خدای متعال او را در بلندترین درجه عالی مقامان ثبت می ‏کند.

من لا یحضره الفقیه، ج 2 ، 581

  • حدیث بیست هشتم: مکتب معرفت

قال أبو الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام): أدنی ما یثاب به زائر أبی عبد الله (علیه السلام) بشطّ فرات إذا عرف حقّه و حرمته و ولایته أن یغفر له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّز.

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) فرمود:

کمترین ثوابی که به زائر امام حسین (علیه السلام) در کرانه فرات داده می ‏شود این است که تمام گناهان مقدّم و موخّرش بخشوده می ‏شود. بشرط اینکه حقّ و حرمت ولایت آن حضرت را شناخته باشد.

مستدرک الوسائل، ج 10 ص 236، به نقل از کامل الزیارات، ص 138

  • حدیث بیست ونهم: همچون زیارت خدا

قال الإمام الرضا (علیه السلام): من زار قبر الحسین (علیه السلام) بشطّ الفرات کان کمن زار الله‏.

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

کسی که قبر امام حسین (علیه السلام) را در کرانه فرات زیارت کند، مثل کسی است که خدا را زیارت کرده است.

مستدرک الوسائل، ج 10، ص 250؛ به نقل از کامل

  • حدیث سی ام: زیارت عاشورا

قال الصادق (علیه السلام): من زار الحسین (علیه السلام) یوم عاشورا وجبت له الجنة.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

هر کس که امام حسین (علیه السلام) را در روز عاشوار زیارت کند بهشت بر او واجب می‏شود .

اقبال الاعمال، ص 568

  • حدیث سی ویکم: بالاتر از روسپیدی

قال أبو عبدالله (علیه السلام): من باتَ عند قبر الحسین (علیه السلام) لیلة عاشورا لقی الله یوم القیامة ملطّخاً بدمه کأنّما قتل معه فی عرصة کربلا.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

کسی که شب عاشورا در کنار مرقد امام حسین (علیه السلام) سحر کند روز قیامت در حالی به پیشگاه خدا خواهد شتافت که به خونش آغشته باشد، مثل کسی که در میدان کربلا و درکنار امام حسین علیه السلام کشته شده باشد.

وسائل الشیعه، ج 10، ص 372

  • حدیث سی دوم: نشانه‏های ایمان‏

قال أبو محمد الحسن العسکری (علیه السلام): علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین، و زیارة الأربعین، و التختّم فی الیمین، و تعفیر الجبین، و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم.

امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود:

نشانه‏های مؤمن پنج چیز است: 1 ـ نمازهای پنجاهگانه (*) 2 ـ زیارت اربعین 3 ـ انگشتر به دست راست کردن 4 ـ بر خاک سجده کردن 5 ـ بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.

وسائل الشیعه، ج 10 ص 373 و نیز التهذیب، ج 6 ص 52

  • حدیث سی و سوم: رواق منظر یار

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): ألا و إنّ الإجابة تحت قبّته، و الشفاء فی تربته، و الأئمّة (علیهم السلام) من ولده.

پیامبر خد(صلی الله علیه و آله) فرمود:

بدانید که اجابت دعا، زیر گنبد حرم او، و شفاء در تربت او، و امامان (علیهم السلام) از فرزندان اوست‏

مستدرک الوسائل، ج 10 ص 335

  • حدیث سی و چهارم: تربت و صیانت

قال الصادق (علیه السلام): حنّکوا أولادکم بتربة الحسین (علیه السلام) فإنّها أمانٌ‏.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

کام کودکانتان را با تربت حسین (علیه السلام) بردارید چرا که خاک کربلا فرزندانتان را بیمه می ‏کند .

وسائل الشیعه، ج 10 ص 410

  • حدیث سی و پنجم: بزرگترین دارو

قال أبو عبد الله (علیه السلام): فی طین قبر الحسین (علیه السلام) الشفاء من کلّ داء، و هو الدواء الأکبر.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

شفای هر دردی در تربت قبر حسین (علیه السلام) است و همان است که بزرگترین داروست.

کامل الزیارات، ص 275 و وسائل الشیعه، ج 10، ص 410

  • حدیث سی و ششم: تربت و هفت حجاب

قال الصادق (علیه السلام): السجود علی تربة الحسین (علیه السلام) یخرق الحُجُب السبع.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

سجده بر تربت حسین (علیه السلام) حجابهای هفتگانه را پاره می ‏کند.

مصباح التمهجد، ص 511، و بحار الانوار، ج 98، ص 135

  • حدیث سی و هفتم: سجده بر تربت عشق

کان الصادق (علیه السلام) لا یسجد إلاّ علی تربة الحسین (علیه السلام) تذلّلاً لله، و استکانةً إلیه.

رسم حضرت امام صادق (علیه السلام) چنین بود که:

جز بر تربت امام حسین (علیه السلام) به خاک دیگری سجده نمی ‏کرد و این کار را از سر خشوع و خضوع برای خدا می ‏کرد.

وسائل الشیعه، ج 3، ص .608

  • حدیث سی و هشتم: تسبیح تربت

قال الصادق (علیه السلام): السجود علی طین قبر الحسین (علیه السلام) ینوّر إلی الأرض السابعة، و من کان معه سبحة من طین قبر الحسین (علیه السلام) کُتب مسبّحاً و إن لم یسبّح بها...

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

سجده بر تربت قبر حسین (علیه السلام) تا زمین هفتم را نور باران می‏ کند، و کسی که تسبیحی از خاک مرقد حسین (علیه السلام) را با خود داشته باشد، تسبیح گوی حق محسوب می‏شود، اگر چه با آن تسبیح هم نگوید.

من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 268، وسائل الشیعه، ج 3 ص 608

  • حدیث سی و نهم‏:تربت شفا بخش

عن موسی بن جعفر (علیه السلام) قال: و لا تأخذوا من تربتی شیئا لتبرّکوا به، فإنّ کلّ تربةٍ لنا محرّمة إلاّ تربة جدّی الحسین بن علی (علیهما السلام) فإنّ الله عزّوجلّ جعلها شفاء لشیعتنا و أولیائنا.

حضرت امام کاظم (علیه السلام) در ضمن حدیثی که از رحلت خویش خبری می‏داد فرمود:

چیزی از خاک قبر من برندارید تا به آن تبرک جویید چراکه خودرن هر خاکی جز تربت جدم حسین (علیه السلام) بر ما حرام است، خدای متعال تنها تربت کربلا را برای شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است.

جامع الاحادیث الشیعه، ج 12، ص .533

  • حدیث چهلم: یکی از چهار نیاز

قال الإمام موسی الکاظم (علیه السلام): لا تستغنی شیعتنا عن أربع: خمرة یصلّی علیها، و خاتم یتختّم به، و سواک یستاک به، و سبحة من طین قبر أبی عبد الله (علیه السلام)...

حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود: پیروان ما از چهار چیز بی ‏نیاز نیستند:

1 ـ سجاده‏ای که بر روی آن نماز خوانده شود. 2 ـ انگشتری که در انگشت باشد. 3 ـ مسواکی که با آن دندانها را مسواک کنند. 4 ـ تسبیحی از خاک مرقد امام حسین (علیه السلام) ....

تهذیب الاحکام، ج 6، ص 75

اللهم عجل لولیک الفرج

مداحان و علما بر چه اساس مکالمات انجام شده بین افراد در روز عاشورا را بیان می کنند؟

از سایت فطرت«فطرت الله التی فطر الناس علیها»

مداحان و علما بر چه اساس مکالمات انجام شده بین افراد در روز عاشورا را بیان می کنند؟


از زمان‏هاى پیشین همواره شخصیت‏هاى بزرگ مورد احترام بوده و اعمال و رفتار و گفتار آنان مورد توجّه بوده؛ در این میان شخصیت خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله) و امامان (علیهم السلام) و اعمال و گفتارشان مورد توجّه ویژه است.
همان گونه که امروزه خبرنگاران و تهیّه‏کنندگان گزارش‏هاى خبرى در هر گوشه دنیا که حوادثى مهم روى مى‏دهد، حضور پیدا مى‏کنند تا بتوانند خبرهاى تازه‏اى را به گوشه و کنار جهان مخابره کنند، در صدر اسلام نیز کسانى به عنوان «راوى» همواره با پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) همراه بوده و با امکاناتى هر چند محدود که در اختیار داشته‏اند، به ثبت سخنان و اعمال آنان اقدام کرده‏اند.
بخشى از مجموعه سخنانى که توسط بزرگان دین گفته شده، در کتب روایى و تاریخى ثبت شده و اکنون ذخایرى ارزشمند براى جهان اسلام به شمار مى‏رود و در اختیار مسلمانان است.
در این راستا نهضت امام حسین علیه السلام از حساسیت ویژه‏اى برخودار است و از دیگر رویدادهاى تاریخى بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. راویان و مورخان لحظه به لحظه این حرکت را دنبال کرده و در هر جایى و به هر مناسبتى، عمل یا سخنى از حضرت صادر شده، آن را ثبت کرده‏اند. سخنانى که بین امام حسین علیه السلام و نزدیکانشان همانند حضرت زینب و حضرت رقیّه و دیگران گفته شده، از همین نمونه است و آن‏هانیز در تاریخ به ثبت رسیده است.
درخصوص جریان کربلا، دو منبع وجود دارد که سخنان آن‏هارا به ما رسانده است:


منبع اوّل از خود دشمنان بوده اند. کسانى مانند حمید بن قحطبه که در سپاه دشمن بود و نقش زیادى در جنگ نداشتند. همان افراد، بسیارى از حوادث نقل کردند.


منبع دیگر خود اهل بیت و کسانى که همراه امام حسین علیه السلام بودند.که از آن‏ها حوادث و سخنان بسیارى نقل شده که در منابع تاریخى به ثبت رسیده است، مانند امام زین‏العابدین علیه السلام حضرت زینب(س) و دیگران که رسالت تبلیغ و زنده نگه داشتن نهضت عاشورا را بعهده داشتند.


ناگفته نماند که مقصود این نیست که هر چه را در مراسم مذهبى از گویندگان شنیدیم، بگوییم صحیح است و حتماً آن سخن توسط امام گفته شده است.
براى تشخیص صحت و سقم مطالبى که در این زمینه از گویندگان مذهبى مى‏شنوید، لازم است به گوینده آن و یا به منابع تاریخى و روایى که در این موضوع تدوین شده، مراجعه بفرمایید.
بنابراین برخى از گفتگوهایى که بین امام حسین و اهل بیت در سفر به کربلا صورت گرفته همانند دیگر حوادث نهضت عاشورا توسط راویان و مورخان ثبت گردیده و بخشى دیگر توسط اهل بیت علیه السلام نقل شده است.



--------------------------------------------------------------------------------
1 - مقتل الحسین، مقرم، دارالکتب الاسلامى، بیروت، ص 176.
2 - الارشاد، مفید، مؤسسة آل‏البیت علیه السلام ، ج 2، ص 94 - 93؛ تاریخ الطبرى، محمد بن جریر الطبرى، بیروت، ج‏5، ص 421 - 420؛ کتاب جمل من انساب الأشراف، بلاذرى، دارالفکر، بیروت، ج‏3، ص 393.
3 - در کربلا چه گذشت (ترجمه نفس‏المهموم)، شیخ عباس قمى، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، ص 449.

--------------------------------------------------------------------------------
واحد پاسخ به سوالات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

اللهم عجل لولیک الفرج

آیا سابقه عزاداری به دوره صفویه و قاجاریه برمیگردد ؟

از سا یت فطرت«فطرت الله التی فطر الناس علیها»

آیا سابقه عزاداری به دوره صفویه و قاجاریه برمیگردد ؟

 توضیح اشکال:
عزاداری به این شکل فعلی‌اش در زمان صفویه مرسوم شده‌است و قبلاً سابقه نداشته‌است و در دوره‌ی قاجاریه نیز، ظهور و بروز دسته‌های عزاداری زیاد بوده‌است به حدی که وضعیت فعلی دسته‌های عزاداری، به گرد پای آن موقع هم نمی‌رسد. 

پاسخ :


 ریشه‌ی دسته‌های عزاداری ( طبق تاریخ مکتوب ) به سال 352 هجری قمری برمی‌گردد. اولین دسته‌ را هم زنان تشکیل دادند که در روز عاشورا از محله‌ی کرخ بغداد بیرون آمدند. در همان دوره که دوره‌ی حکومت آل بویه بود، رؤسای شیعه، شیخ مفید، شیخ طوسی و سید مرتضی، این قضیه را سنت کردند. حتی در برخی نقل‌ها هست که علم‌ها را در منزل سید مرتضی نگه‌داری می‌کردند. در تاریخ آمده که اهل تسنن خیلی با این سنت‌ها مبارزه کردند ، اما موفق نشدند.
در مقابل ، سنی‌ها روز دوازدهم محرم، به عنوان سالروز شهادت مصعب بن زبیر،‌ دسته‌ی عزاداری راه انداختند. انتخاب این شخص هم زیرکانه و درست در جهت مخالف شیعه بوده‌است؛ زیرا بعد از خروج مختار و کشتن قتله‌ی سیدالشهدا، مصعب خروج کرد و مختار را کشت و سپس خود توسط عبدالملک کشته‌شد.

در هر صورت، اهل تسنن نیز دسته‌ی عزاداری را در روز دوازدهم محرم به راه انداختند و تا چند سال هم تکرار کردند ولی با تدابیر شیخ طوسی، منحل شد.

بعد از دوره‌ی حکومت آل بویه، شیعه تحت فشار قرار گرفت و عزاداری را در خانه‌ها برگزار کرد تا این که در دولت صفوی، قضیه‌ی عزاداری ظهور بیشتری یافت؛ بنابراین ریشه‌ی عزاداری به دوره‌ی صفویه برنمی‌گردد

اللهم عجل لولیک الفرج

عاشورا و این همه تأکید، چرا؟

از سا یت فطرت«فطرت الله التی فطر الناس علیها»

عاشورا و این همه تأکید، چرا؟


علاوه بر پاداش زیادتر و تأکید بیشتر نسبت به زیارت قبر حسین بن علی (علیهما السلام)، از نظر مناسبتهای زمانی هم آن فوق العادگی، کاملا محسوس است.


همانگونه که شیعیان آن حضرت، در هر مناسبت و مجلس و محفلی - حتی مراسم شادی و جشن هم - از حسین یاد می‌کنند و یاد او را نمک هر مجلس می‌دانند، ائمه هم نسبت به زیارت او - از دور یا نزدیک - اینگونه اصرار و تأکید داشته‌اند.


درروایات مربوط به زیارت هم، در هر فرصت و مناسبتی، در تمام ایام و فصول سال، در همه حالات سفر و حضر، غم و شادی ، اعیاد و وفیات، شبهای قدر، مبعث، فطر،نیمه شعبان، غدیر، عاشورا، و ...دستور یه زیارت حسین بن علی(ع) داده‌اند و بیش از همه ائمه و حتی رسول خدا، به زیارت سیدالشهدا تاکید شده است.


اینهابرای چیست؟ می‌توان گفت برای این است که، عاشورای حسین و حادثه کربلا، «سمبل» است. همچنانکه مخالفت و دشمنی دشمنان هم، بیش از همه، با نام و یاد و مزار مظلوم کربلا بوده است چرا که کربلا در نظرشان سمبل مقاومت بوده است.


البته بایدبه تاریخ نگاه کرد، تا هم عمق تأثیر عاشورا را در سرنوشت اسلام و مسلمین دریافت و هم میزان خصومت دشمنان را با این «مزار» و «تربت»، شناخت. تبلور درخشان خط ائمه، در حرکت عاشورا بود و کینه توزی شدید دشمنان حق و اهل بیت هم، در مخالفت با آن حضرت و اثرات شهادتش انجام می‌گرفت. حتی سالها بعد از نابودی امویان هم، بخش عظیمی از جامعه، همچنان دچار ضایعات و عوارض و آثار سوء تبلیغات و تعلیمات مسمومی بود که در آن دوره خفقان و در آن «هزار ماه سیاه» ایجاد شده بود. تشویق موکد به زیارت کربلا، در جهت خنثی کردن و محو نمودن هر چه بیشتر آن ضایعات و سموم بود.


کربلا، از یک سو، سمبل مظلومیت آن پیشوایان عدل بود و از سویی، مظهر دفاع بزرگ آل علی و عترت پیامبر، از اسلام و قرآن، حتی به قیمت جانهای عزیز و گرانقدر و قتل عامهای شگفت و هولناک.
توجه و روی‌آوردن به مزار سید الشهدا، در واقع تکرار و یادآوری همه روزه و همواره حق و مظلومیت و تکلیف و تعهد بود، تا دلها به آن جهت و آن سو، تمایل پیدا کند و امت اسلام، «کربلایی» شود و فکر و ذکر و نشست و برخاست و آغاز و انجام شیعه، همواره «حسینی» گردد.
خداوند اگر برای زیارت کربلای حسین، پاداش هزار حج و عمره می‌دهد، چون حج هم به برکت عاشورا باقی مانده است. حج را هم حسین زنده کرد. حیات اسلام در سایه خون پاک شهیدان کربلا بود. اگر نامی و سخنی از پیامبر و کعبه و قبله و وی و دین و قرآن مانده است، به برکت وجود حسین و خون و شهادت اوست.
اسلام، مدیون‌سید الشهداء است. از اینجاست که می‌گوییم: کربلا، همه چیز ماست، چون اساس دین را حفظ کرد.
مگر نه اینکه امویان، کمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه اینکه برنامه‌های ضد اسلام رجعت طلبان، در راستای ارزشهای جاهلی، یکی پس از دیگری احیا می‌شد؟ مگر نه اینکه آل امیه، اسلام را به بازیچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپی میان خود دست به دست می‌گرداند؟! مگر نه اینکه حسین بن علی فرمود:
در شرایطی که امت اسلامی به والی و زمامدار ناپاک و نالایقی همچون یزید گرفتار شده است، «فعلی الاسلام السلام» باید با اسلام خداحافظی کرد و با دین، بدرود گفت؟! بنابر این، حرکت عاشورا، پیش از آنکه یک نهضت شیعی و در جهت احیای حق آل محمد باشد، یک حرکت اسلامی و برای نجات دین خدا بود، که در آستانه زوال و نیستی قرار داشت
.
پس کربلا، تنها مربوط‌به شیعیان نیست، بلکه قبله گاه همه مسلمین است، چرا که فسق علنی یزید و بدعتها و تحریفها و ستمها و اسلام زدایی‌های بنی‌امیه، از نظر اهل سنت هم مطرود و محکوم است و ایستادن در مقابل آن رجعت فاحش یک عمل ارزشمند!... سخن خود حسین، این بود که اگر استواری و استقامت دین جدم با مرگ من است، پس: ای تیغها بیایید بر فرق من فرود...ان کان دین محمد لا یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینی.


آن همه تأکید، برای آن است که حسین، اسلام را زنده کرد و خون او، بقاء دین را بیمه نمود و ... . پیامبر، در وجود حسین، تداوم یافت.
حدیث معروف «حسین منی و انا من حسین» شاید یکی از معانی‌اش این باشد که همچنانکه حسین از من است، من هم از حسینم، یعنی اگر نام من و دینم و کتاب آسمانی‌ام، حیات و ابدیت یافته است، به برکت حسین است و من نیز از حسینم.
پس، چون‌کربلای حسین، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نیز چنین است و زیارت قبرش هم، بیش از همه مورد سفارش پیشوایان دین است.
--------------------------------------------------------------------------------
منبع خبر: کربلا کعبه دلها، جواد محدثی

اللهم عجل لولیک الفرج

تاثیر زیارت عاشورا

از سایت فطرت«فطرت التی فطر الناس علیها»

تاثیر زیارت عاشورا


علاّمه بزرگوار حضرت آقای شیخ حسن فرید گلپایگانی از علمای تهران نقل فرمود از استاد خود مرحوم آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (اعلی اللّه مقامه) که فرمودند: اوقاتی که در سامرّاء مشغول تحصیل علوم دینی بودم وقتی اهالی سامرّا به بیماری های وبا و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عدّه ای می مردند روزی در منزل استادم مرحوم سیّد محمّد فشارکی جمعی از اهل علم بودند.


 ناگاه مرحوم آقای میرزا محمدتقی شیرازی که در مقام علمی مانند مرحوم آقای فشارکی بود تشریف آوردند و صحبت از بیماری وبا شد که همه در معرض خطر مرگ هستند. مرحوم میرزا فرمود: اگر من حکمی بکنم آیا لازم است انجام شود یا خیر؟


  همه اهل مجلس تصدیق نمودند که : بلی ! سپس فرمود: من حکم می کنم که شیعیان ساکن سامرّاء تا ده روز همگی مشغول خواندن زیارت عاشوار شوند و ثواب آنرا هدیه روح شریف نرجس خاتون ، والده ماجده حضرت آقا حجة ابن الحسن (روحی و ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) بنمایند تا این بلا از آنان دور شود.


 اهل مجلس این حکم را به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شدند. از فردا مرگ و میر شیعیان متوقّف شد و هر روز عدّه ای از غیر شیعیان می مردند به طوریکه این موضوع بر همگان آشکار گردید. برخی از غیر شیعیان از آشنایان شیعه خود می پرسیدند: علّت اینکه دیگر از شما کسی تلف نمی شود چیست ؟ پاسخ شنیدند: راز این موضوع در خواندن زیارت عاشورا توسّط ما می باشد.


با این جواب آنان نیز مشغول خواندن زیارت عاشورا شدند بلا از آنها نیز برطرف گردید!


 


جناب آقای فرید فرمودند:وقتی گرفتاری سختی برایم پیش آمد فرمایش آن مرحوم بیادم آمد. از روز اوّل ماه محرّم سرگرم زیارت عاشورا شدم . روز هشتم بطور خارق العاده برایم فرج حاصل شد. شکّی نیست که مقام میرزای شیرازی از این بالاتر است که پیش خود چیزی بگوید و چون این توسّل یعنی خواندن زیارت عاشورا تا ده روز در روایتی از معصومین علیها السلام نرسیده است شاید آن بزرگوار به وسیله رؤ یای صادقه یا مکاشفه یا مشاهده امام (عج) چنین دستوری داده بود که مؤ ثر هم واقع شد.


 مرحوم حاج شیخ محمّدباقر شیخ ‌الاسلام نقل نمود که : مرحوم میرزای شیرازی در کربلا و در ایّام عاشورا در خانه اش روضه خوانی بود و در روز عاشورا به اتّفاق طلاّب و علماء به حرم حضرت سیّدالشّهداء علیه السلام و حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام می رفتند و عزاداری می نمودند.


عادت میرزا این بود که هر روز در حجره خود زیارت عاشورا می خواند. سپس پائین می آمد و در مجلس عزا شرکت می کرد. روزی خودم حاضر بودم که ناگاه دیدم میرزا در زمانی زودتر از موقعی که باید می آمدند با حالتی غیر عادّی و پریشان و نالان از پلّه های حجره بزیر آمد و داخل مجلس شد در حالی که می فرمود: امروز باید از مصیبت عطش حضرت سیّدالشهداء علیه السلام بگویید و عزاداری کنید. تمام اهل مجلس منقلب شدند و بعضی از خود بی خود شدند.


آن گاه با همان حالت به اتّفاق میرزا به صحن شریف و حرم مقدّس امام حسین علیه السلام مشرّف شدیم . گویا مامور به این تذکّر شده بود. خلاصه هر کس زیارت عاشوار را یک روز یا ده روز یا چهل روز به قصد توسّل به آقا امام حسین علیه السلام (نه به قصد ورود از معصوم) بخواند حتماً صحیح و مؤ ثر خواهد بود و اشخاص بیشماری به این وسیله به مقاصد مهم خود رسیده اند. مرحوم میرا محمدتقی شیرازی در سال یکهزار و سیصد و سی و هشت در کربلا وفات یافت و در جنوب شرقی صحن شریف مولا و اربابش مدفون گردید.


 

داستانهایی از علما/علیرضا حاتمی


منبع: اندیشه قم

 

اللهم عجل لولیک الفرج

مبارزات امام‏حسین(ع) در زمان معاویه

از سایت فطرت«فطرت الله اللتی فطر الناس علیها»

مبارزات امام‏حسین(ع) در زمان معاویه


امام حسن(ع)در اثر توطئه‏اى شوم که از سوى معاویه تدارک دیده‏شد به شهادت رسید و جلوه‏هاى شکوهمند امامت در دیگر یادگارفاطمه و على علیهماالسلام متجلى گشت. استبداد اموى جهت هدم امامت راستین و یاران دلباخته آن عزم‏را دو چندان کرد و با تهدید و ارعاب و ترفندهاى عوامفریبانه به‏نابودى مکتب و راه امام على و فرزندانش علیهم السلام همت‏گماشت. بدین جهت، رهبرى و هدایت امت‏شرایط دشوار و طاقت فرسایى‏یافت. دوران دهساله امامت ابى‏عبدالله(ع) بیانگر مواضع وبرنامه‏هاى آن حضرت در مقابل این تحولات است که پیامها و درسهاى‏ارزشمندى را فرا راه عاشقانش قرار مى‏دهد و از سوى دیگر، سیره‏اخلاقى تربیتى آن بزرگوار را ازذخائر ازرشمند جهان اسلام و ازبایسته‏هاى پژوهشى است که بخش مهمى از آن ظهور و درخشش همین‏دوران مبارک است. نوشته حاضر نگاهى است اجمالى به یکى از مواضع‏و ابعاد زندگى سیاسى آن حضرت با عنوان «مبارزات امام‏حسین(ع)در دوران معاویه که محورهاى زیر بیانگر جوانب آن‏مى‏باشد.

اعلام منشور ولایت در سرزمین منا
شیعیان امام على(ع)روزهاى سختى را در حکومت معاویه سپرى‏مى‏کردند. تعداد زیادى از آنان توسط معاویه به شهادت رسیده وبسیارى دیگر فرارى یا منزوى و در اضطراب و نگرانى به سرمى‏بردند. در منابر و اجتماعات اهانت‏به امام على(ع) به صورت‏رسمى رواج یافته بود و دلهاى عاشقان و دوستداران امیرمومنان راسخت جریحه دار کرده بود. اکنون دیدگان به سوى امام حسین(ع)دوخته شده و منتظر رهنمودهاو دستورهاى آن حضرت است تا این سکوت مرگبار را بشکند و راهى به‏سوى افقهاى حقیقت‏بگشاید. امام حسین(ع)همراه عبدالله ابن عباس‏و عبدالله ابن جعفر حج مى‏گذارد. در سرزمین منى فرصتى دست مى‏دهدتا امام(ع)از اصحاب پیامبرو شیعیان و نیک مردان انصار دعوت کندو حقایق را براى آنان بازگو کند. بیش از هفتصد تن گرد امام‏اجتماع مى‏کنند که دویست نفر آنان از اصحاب پیامبرند. حضرت بپاخاست و پس از حمد وثناى الهى، فرمود: «این تجاوزگر(معاویه)برما و شیعیان ما سختیها و ناملایماتى‏روا داشته است که خود دانسته و دیده‏اید یا به شما رسیده است. مى‏خواهم از شما درباره حقیقتى جویا شوم. اگر راست گفتم، آن را تصدیق کنید و در صورتى که خلاف گفتم،مرا تکذیب کنید. سخنم را بشنوید و گفتارم را بنویسید. سپس‏هنگامى که به سوى شهرها و قبایل خویش بازگشتید، هر آن کس را که‏مورد وثوق و اطمینان دانستید به آنچه از حقوق ما مى‏دانید، دعوت‏کنید. من از آن مى‏ترسم که حق ولایت از بین رود و مغلوب گردد،اگرچه خدا نور خویش را به رغم خواست کافران، غالب خواهدگردانید.»

سپس آنچه از قرآن و سنت پیامبر(ص)درباره پدر و مادرش واهل‏بیت(علیهم السلام )بود، براى آنان قرائت کرد. همگى گفتند: «اللهم نعم قد سمعنا و شهدنا» ; همین طور است ما خود شنیدیم‏و افراد مورد اعتماد براى ما آنچه فرمودید، نقل کردند.

سپس حضرت فرمود: «شما را به خدا سوگند مى‏دهم آیا مى‏دانید که‏پیامبر(ص) على(ع)را در غدیر خم به امامت منصوب کرد و مردم رابه‏ولایت او فرا خواند و دستور داد که این پیام را حاضران به‏غایبان برسانند؟» همگى گفتند: «بلى ما شنیدیم.» (1)

بدین ترتیب، امام(ع)در آن اجتماع بر حقیقت امامت تاکیدورزیده و رسالت و مسوولیت‏خواص را براى ترویج مکتب‏اهل‏بیت(علیهم السلام)و مبارزه با استبداد اموى ترسیم کرد. سخنرانى حضرت در مسجد پیامبر(ص)نیز در همین راستا است. مرحوم‏مجلسى مى‏نویسد: به معاویه گفتند: دیدگان به سوى حسین(ع)است. کارى کن که اومنبر رود و خطابه ایراد کند; از چشم مردم خواهد افتاد; زیراتوانایى خطابه ندارد. معاویه گفت: این را درباره برادرش حسن‏ابن على تجربه کردم، به رسوایى مامنجر شد.
ادامه مطلب از دست نرود
ادامه نوشته

غدیر روز شادی و شکر گذاری

 

از سایت خبری تحلیلی سلام شیعه

غدیر، روز شادی و شکرگذاری چاپ ايميل
24 آذر 1387,ساعت 21:21:39

«غدیر» را هزاران راوی، کتاب، مقاله، سند، شیعه و سنی روایت کرده اند. اتفاق بزرگی که در اجرای فرمان الهی:يا ايُها الرُّسوُل بَـلـِّغ ما اُنزِلَ اليکَ مِن رَبِّک وَ اِن لـَم تـَفعَل فـَما بَلـَّغت رِسالـَتـَهُ (مائده/ 67) رخ نمود و با وجود همه مظلومیت ها و ناروائی ها در امتداد تاریخ پر فراز و فرود، طنین پیام بلند رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم، همچنان گوشها و جانهای مومنان را می نوازد



غدیر، روز شادی و شکرگذاری

در کلام معصومین علیهم السلام از حماسه غدیر با جملاتی مثل: عيدالله الاكبر، روز خشنودى پروردگار، روز شادمانى امت، يوم الولاية، يوم الكرامة، يوم كمال الدين، يوم البرهان، يوم الميثاق المأخوذ، يوم الزينة، روز اتمام نعمت، روز شكرگزارى و عيد اهل البيت علیهم السلام یاد شده است.

«غدیر» را هزاران راوی، کتاب، مقاله، سند، شیعه و سنی روایت کرده اند. اتفاق بزرگی که در اجرای فرمان الهی:يا ايُها الرُّسوُل بَـلـِّغ ما اُنزِلَ اليکَ مِن رَبِّک وَ اِن لـَم تـَفعَل فـَما بَلـَّغت رِسالـَتـَهُ (مائده/ 67) رخ نمود و با وجود همه مظلومیت ها و ناروائی ها در امتداد تاریخ پر فراز و فرود، طنین پیام بلند رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم، همچنان گوشها و جانهای مومنان را می نوازد که:هر کس که من مولاي اويم علی مولاي او خواهد بود.

علامه امینی ره، یازده جلد کتاب سترگ «الغدیر» را با مشقتهای فراوان منتشر کرده است تا مستندات این روایت را گردآورده و به همه شبهات پاسخ گوید و دروغگویان را رسوا سازد. دانشمندان و عالمان بی شماری قبل از علامه امینی نیز به چنین کاری همت گمارده و کتابهای فراوانی در همین باب منتشر ساختند. در واقع روایتگری غدیر از همان روز و به دعوت پیامبر (ص) آغاز و بی شک تا ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام ادامه خواهد یافت. با همه اینها آنچه که در روز هجدهم ذیحجه سال دهم هجری واقع شد بی نیاز از شرح و توضیح بوده و کافی است روایت تاریخی غدیر و سخنان پیامبر عظیم الشان اسلام ص درآن روز، به دقت مورد مطالعه قرار گیرد تا همه چیز راجع به ولایت علی علیه السلام و جانشینی رسول الله صلی الله علیه و آله آشکار گردد.

مطابق روایت علامه امینی ره در جلد اول الغدیر، واقعه غدیر اینگونه آغاز می شود: «رسول خدا صلي الله عليه و آله در دهمين سال هجرت، زيارت خانه خدا (کعبه) را با اجتماع مسلمين آهنگ فرمود. و در ميان قبايل مختلفه و طوائف اطراف بر حسب امر آن حضرت اعلان شد، و در نتيجه گروه عظيمي به مدينه آمدند تا در انجام اين تکليف الهي (اداي مناسک حج بيت الله) از آن حضرت پيروي و تعليمات آن حضرت را فرا گيرند. اين تنها حجي بود که پيغمبر صلي الله عليه و آله بعد از مهاجرت به مدينه انجام داد، نه پيش از آن و نه بعد از آن ديگر اين عمل از طرف آن حضرت وقوع نيافته و اين حج را به اسامي متعدد در تاريخ ثبت نموده اند، از قبيل: حجه الوداع - حجه الاسلام - حجه البلاغ - حجه الکمال - حجه التمام.

پس از آنکه رسول خدا صلي الله عليه و آله مناسک حج را انجام دادند و با جمعيتي که به همراه آن حضرت بودند آهنگ بازگشت به مدينه فرمودند چون به غديرخم (که در نزديک جحفه است) رسيدند. جبرئيل امين فرود آمد و از خداي تعالي اين آيه را آورد:يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک...

در اين هنگام آنها که از آن مکان گذشته بودند به امر پيغمبر بازگشتند و آنها هم که در دنبال قافله بودند رسيدند و در همانجا متوقف شدند.

اذان ظهر گفته شد و آن حضرت نماز ظهر را با همه همراهان ادا فرمود. پس از فراغ از نماز در ميان گروه حاضرين بر محل مرتفعي که از جهاز شتران ترتيب داده بودند قرار گرفت و آغاز خطبه فرمود و با صداي بلند همگان را متوجه ساخت و چنين فرمود:

پس از ستايش خداوند و گواهي به يگانگي او. اي گروه مردم. همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگهي داده که دوران عمرم سپري گشته و قريبا" دعوت خداوند را اجابت و به سراي باقي خواهم شتافت. من و شماها هر کدام بر حسب آنچه به عهده داريم مسئوليم. اينک انديشه و گفتار شما چيست؟ مردم گفتند: ما گواهي ميدهيم که تو ابلاغ فرمودي و از پند ما و کوشش در راه وظيفه دريغ نفرمودي. خداي به تو پاداش نيکو عطا فرمايد.

فرمود: ايا نه اين است که شماها بيگانگي خداوند و اينکه محمد صلي الله عليه و آله بنده و فرستاده او است گواهي ميدهيد؟ و به اينکه بهشت و دوزخ و مرگ و قيامت ترديد ناپذير است و اينکه مردگان را خدا بر مي انگيزد و اينها همه راست و مورد اعتماد شما است؟ همگان گفتند آري، به اين حقايق گواهي ميدهيم. پيغمبر صلي الله عليه و آله گفت: خداوندا گواه باش، و با تاکيد و مبالغه در توجه و شنوائي همگي و اقرار مجدد آنان باينکه سخنان آنحضرت را شنيده و توجه دارند فرمود: همانا من در انتقال بسراي ديگر و رسيدن بکنار حوض بر شما سبقت خواهم گرفت. و شما در کنار حوض بر من وارد ميشويد. بينديشيد و مواظب باشيد که پس از درگذشتن من با دو چيز گرانبها و ارجمند که در ميان شما ميگذارم چگونه رفتار نمائيد؟

در اين موقع يکي در ميان مردم بانگ برآورد که يا رسول الله آن دو چيز گرانبها و ارجمند چيست؟ فرمود: آنکه بزرگتر است کتاب خدا است که يکطرف آن در دست خدا و طرف ديگر آن در دست شما است (کنايه از اينکه کتاب خدا وسيله ارتباط با خداوند است) بنابراين آنرا محکم بگيريد و از دست ندهيد تا گمراه نشويد. و آن ديگر که کوچکتر است عترت من (اهل بيت من) ميباشد و همانا خداي مهربان و دانا مرا آگاه فرمود که اين دو هرگز از يکديگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند. و من اين امر را (عدم جدائي کتاب و عترت را) از پروردگار خود درخواست نموده ام. بنابراين. بر آن دو پيشي نگيريد و از پيروي آن دو باز نايستيد و کوتاهي نکنيد که هلاک خواهيد شد.

سپس دست علي عليه السلام را گرفت و او را بلند نمود و فرمود: اي مردم کيست که بر اهل ايمان از خود آنها (سزاوارتر) ميباشد؟ گفتند: خداي و رسولش داناترند. فرمود همانا خدا مولاي من است و من مولاي مومنين هستم و اولي و سزاوارترم به آنها از خودشان. پس هر کس که من مولاي اويم علي عليه السلام مولاي او خواهد بود و اين سخن را سه بار و بنا بگفته احمد بن حنبل پيشواي حنبلي ها چهار بار تکرار فرمود. سپس دست به دعا گشود و گفت: بار خدايا. دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد و ياري فرما ياران او را و خوار گردان خوار کنندگان او را، و او را معيار و ميزان و محور حق و راستي قرار ده. آنگاه فرمود. بايد آنان که حاضرند اين امر را بغائبين برسانند و ابلاغ نمايند.

هنوز جمعيت پراکنده نشده بود که امين وحي الهي رسيد و اين آيه را آورد: "اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا " در اين موقع پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: الله اکبر، بر اکمال دين و اتمام نعمت و خشنودي خدا به رسالت من و ولايت علي عليه السلام بعد از من.

سپس آن گروه شروع کردند به تهنيت اميرالمومنين عليه اسلام و از جمله آنان (پيش از ديگران) شيخين - (ابوبکر و عمر) بودند که گفتند: به به براي تو اي پسر ابي طالب که صبح و شام را درک نمودي در حاليکه مولاي من و مولاي هر مرد و زن مومني گشتي. و ابن عباس گفت: به خدا سوگند که اين امر (ولايت علي عليه السلام) بر همه واجب گشت.»

همانگونه که گفته شد هزاران سند مکتوب در تائید این روایت وجود دارد و اکثر علمای اهل سنت نیز حدیث غدیر را با اندکی تفاوت نقل کرده و بر آن تاکید نمودند. لذا در اصل حدیث، شبهه ای وجود ندارد و همه اختلافها بر سر تفسیر و نوع برداشت از مفهوم پیام رسول اکرم اسلام ص است که در این مورد و پاسخ به شبهات مطروحه به اندازه کافی، ادله و برهان ارائه شده و پژوهشهای ماندگاری از سوی اندیشمندان و دانشوران منتشر شده است که علاقمندان می توانند به آن منابع مراجعه نمایند.

در پایان از میان انبوه روایات و احادیثی که راجع به غدیر و فضائل علی علیه السلام،منتشر شده است، حقیر سه حدیث را انتخاب و تقدیم می کنم:

قال رسول الله (ص): يوم غدير خم افضل اعياد امتي و هو اليوم الذي امرني الله تعالي ذکره فيه بنصب اخي علي بن ابي طالب علما لامتي، يهتدون به من بعدي و هو اليوم الذي اکمل الله فيه الدين و اتم علي امتي فيه النعمة و رضي لهم الاسلام دينا. امالي صدوق: 125، ح 8. رسول خدا (ص) فرمود: روز غدير خم برترين عيدهاي امت من است و آن روزي است که خداوند بزرگ دستور داد; آن روز برادرم علي بن ابي طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب کنم، تا بعد از من مردم توسط او هدايت شوند، و آن روزي است که خداوند در آن روز دين را تکميل و نعمت را بر امت من تمام کرد و اسلام را به عنوان دين براي آنان پسنديد.

قال ابوعبدالله (ع): العجب يا حفص لما لقي علي بن ابي طالب!! انه کان له عشرة الاف شاهد لم يقدر علي اخذ حقه و الرجل ياخذ حقه بشاهدين. بحارالانوار: 140 و 37. امام صادق (ع) فرمود: اي حفص! شگفتا از آنچه علي بن ابي طالب (ع) با آن مواجه شد! او با ده هزار شاهد و گواه (در روز غدير) نتوانست حق خود را بگيرد، در حالي که شخص با دو شاهد حق خود را مي گيرد.

عن الرضا (ع) قال:... و هو يوم التهنئة يهنئ بعضکم بعضا،فاذا لقي المؤمن اخاه يقول: «الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولاية امير المؤمنين و الائمة (ع)» و هو يوم التبسم في وجوه الناس من اهل الايمان... اقبال: 464. امام رضا (ع) فرمود: عيد غدير روز تبريک و تهنيت است. هر يک به ديگري تبريک بگويد، هر وقت مؤمني برادرش را ملاقات کرد، چنين بگويد: «حمد و ستايش خدايي را که به ما توفيق چنگ زدن به ولايت اميرمؤمنان و پيشوايان عطا کرد» آري عيد غدير روز لبخند زدن به چهره مردم با ايمان است...

 

نويسنده: ابراهیم صفری

اللهم عجل لولیک الفرج

ابوبکروعمراولین تبریک گوینده به علی

 

ازسایت خبری تحلیلی سلام شیعه

ابوبكر و عمر، اولين كساني كه به علي (ع) تبريك گفتند چاپ ايميل
25 آذر 1387,ساعت 12:48:32
اولين كساني كه با رسول الله و علي بيعت كردند،‌ ابوبكر و عمر و طلحه و زبير بودند و سپس بقيه مهاجرين و انصار بر حسب طبقات و مرتبه شان آمدند و با علي بيعت كردند تا آنكه نماز ظهر و عصر را در يك وقت و مغرب و عشا را نيز در يك وقت به جاي آورديم، ‌و پيوسته بيعت و دست دادن بين سه نفر ادامه داشت.



ابوبكر و عمر، اولين كساني كه به علي (ع) تبريك گفتند

 

امام محمد بن جرير طبري در كتاب الولاية، حديثي را از زيد بن ارقم نقل مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: اي مردم، بگوييد: با تو، با جان و دلمان عهد كرديم و پيماني را به زبان آورديم و بدستمان معامله اي كرديم و اين عهد و پيمان را به فرزندانمان و خاندانمان مي رسانيم و شايسته نيست چيزي را جايگزين آن نماييم و تو بر ما شاهد باش و خداوند بهترين شاهد است.

تسليم علي شويد براي امارت مؤمنين و بگوييد : الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما كنّا لنهتدي لو لا أن هدانا الله . كه خدا هر صدايي و هر نجواي دروني را مي شنود و هر كس پيمانشكني كند، تنها به زيان خود پيمان مي شكند و هر كس بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودي خدا پاداشي بزرگ به او مي بخشد (فمن نكث فإنّما ينكث علي نفسه و من أوفي بما عاهد الله فسيؤتيه أجراً عظيما). بگوييد آنچه را كه باعث رضايت خدا از شما مي شود كه اگر كفر بورزيد، خدا از شما بي نياز است. ( إن تكفروا فإنّ الله غنيّ عنكم).

 

زيد بن ارقم گفت: در اين هنگام مردم گفتند: آري شنيديم و امر خدا و رسول را با جان و دلمان اطاعت مي كنيم و اولين كسي كه با پيامبر(ص) و علي(ع) دست داد: ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و بقيه مهاجرين و انصار و ديگر مردم بودند،‌ تا آنكه همه نماز ظهر را در يك وقت به جا آوردند و مردم براي بيعت با علي مي آمدند تا آنكه موقع نماز مغرب و عشاء شد و «هر دو را در يك وقت به جاي آوردند» و باز سه نفره بيعت و مصافحه نمودند.

 

احمد بن محمد طبري، مشهور به خليلي، در كتاب مناقب علي بن ابيطالب (تأليف سال 411 در قاهره) از طريق شيخ خود، محمد بن ابي بكر بن عبد الرحمن روايت مي كند: مردم براي بيعت با او پيش آمدند و گفتند: شنيديم و با قلبهايمان و جانهايمان و زبانهايمان و همه جوارحمان از امر خدا و رسول اطاعت مي كنيم، ‌سپس به سوي رسول خدا و علي روي آوردند و دست بيعت دادند و اولين كساني كه با رسول الله و علي بيعت كردند،‌ ابوبكر و عمر و طلحه و زبير بودند و سپس بقيه مهاجرين و انصار بر حسب طبقات و مرتبه شان آمدند و با علي بيعت كردند تا آنكه نماز ظهر و عصر را در يك وقت و مغرب و عشا را نيز در يك وقت به جاي آورديم، ‌و پيوسته بيعت و دست دادن بين سه نفر ادامه داشت.

رسول الله هر زمان كه يك گروه بيعت مي كرد و ‌گروه ديگر مي آمد،‌ مي گفت: سپاس خداي را كه ما را بر همه عالميان برتري بخشيد.

 

در كتاب النشر و الطيّ آمده: مردم گفتند: آري شنيديم و از امر خدا و رسول او اطاعت مي كنيم و به او با قلبهايمان ايمان آورديم و با رسول خدا و علي(ع) دست مي دادند تا آنكه نماز ظهر و عصر را در يك وقت به جا آورديم و بقيه آن روز نيز بدين گونه ادامه يافت تا آنكه نماز مغرب و عشا را هم در يك وقت به جا آورديم و رسول الله هر زمان كه گروهي مي آمد، مي گفت: سپاس خداي را كه ما را بر همه عالميان برتري بخشيد.

 

مولوي ولي الله كهنوي در مرآة المؤمنين در ذكر حديث غدير مي گويد: پس بعد از آن عمر با او (علي) روبرو شد و گفت: تبريك مي گويم،‌ تو مولاي من و جميع مؤمنين و مؤمنات شدي... إلي آخر، و هر صحابي كه با او ملاقات مي كرد به امير المؤمنين تبريك مي گفت.

 

ابن خاوند شاه مورخ، متوفي سال 903 ، در روضة الصفا، جلد دوم، در ذكر حديث غدير مي گويد: سپس رسول الله در خيمه خاصّ خود نشست و به اميرالمؤمنين علي (ع) امر كرد در خيمه اي ديگر بنشيند و به طبقات مختلف مردم نيز امر كردند بروند و به علي(ع) تبريك بگويند و آنگاه كه مردم تبريك گفتند، رسول الله به امّهات المومنين امر كرد كه آنها هم نزد او بروند و به او تبريك بگويند. از جمله كساني كه تبريك گفتند، عمر بن الخطاب بود كه گفت: مبارك باد بر تو يابن ابيطالب،‌ تو مولاي من و جميع مؤمنين و مؤمنات شدي.

 

غياث الدين مورّخ متوفي 942، در حبيب السير، جلد سوّم، چنين آورده است كه: سپس اميرالمؤمنين به امر رسول الله (ص) در خيمه مخصوصي نشست و مردم او را ملاقات مي كردند و به او تبريك مي گفتند از جمله آنان عمر بن خطاب بود ‌كه به او گفت: به به يابن ابيطالب، تو مولاي من و هر مرد و زن مؤمن شدي. سپس رسول الله به امّهات المؤمنين امر كرد كه وارد خيمه امير المؤمنين شوند و به او تبريك بگويند.

 

راويان حديث و تفسير و تاريخ، از رجال اهل سنت، اسامي افراد بسياري از ثقات را كه حديث غدير را نقل كرده اند،‌ در كتابهاي خود آورده اند،‌ مانند ابن عبْاس، ‌ابوهريره، براء بن عازب و زيد بن ارقم، از جمله اين راويان:

 

1- حافظ بن ابو بكر ، عبد الله بن محمد بن ابي شيبه، ‌متوفي 235 ، كه در كتاب خود از براء بن عازب چنين نقل مي كند: در سفري همراه با رسول الله (ص)‌ بوديم كه در غدير خم اقامت كرديم،‌ پس براي نماز جماعت ندا داده شد و در زير درختي خيمه اي برپا شد و نماز ظهر را به جا آورديم،‌‌ سپس رسول الله (ص) دست علي را گرفت و گفت: آيا نمي دانيد كه من از هر مؤمني بر خودش اولي هستم؟ گفتند: آري، پس دست علي را گرفت و گفت: مَن كُنتُ مَولاه فَعَليّ ‌مَولاه اللّهمّ والِ مَن والاه وَ عادِ مَن عاداه (هر كس كه من مولاي اويم،‌ پس علي مولاي اوست،‌ خدايا با دوستان او دوست باش و دشمنان او را دشمن بدار) بعد عمر پيش آمد و به علي گفت: تبريك مي گويم يا بن ابيطالب، تو مولاي من و هر مرد و زن مؤمن شدي.

 

2- امام حنبليان احمد بن حنبل متوفي 241 در مسند خود ج4ص281 همين روايت را از براء بن عازب نقل كرده است.  

 

3- حافظ بن عقدة الكوفي متوفي 333 در كتاب خود الولاية به نقل از سعيد بن مسيب چنين نقل مي كند كه گفت: به سعد بن ابي وقاص گفتم: مي خواهم درباره مسأله اي از تو بپرسم، ولي از تو مي ترسم، گفت: هر چه مي خواهي بپرس، ‌من عموي تو هستم. گفتم: رسول الله (ص) در روز غدير خم به شما چه گفت؟ گفت: بله، دست علي بن ابيطالب را گرفت و گفت مَن كُنتُ مَولاه فَعَليّ ‌مَولاه اللّهمّ والِ مَن والاه وَ عادِ مَن عاداه، سپس ابوبكر و عمر آمدند و گفتند يابن ابيطالب تو مولاي هر مرد و زن مؤمن شدي.

 

و روايات اهل سنّت در اثبات غدير خم بيش از آن است كه در اين مجال بگنجد... 

 

منبع: شبكه الانصار

ترجمه: سلام شيعه 

اللهم عجل لولیک الفرج

غدیرنام دیگرشیعه وتشیع

غدير نام ديگر شيعه و تشيّع است چاپ
25 آذر 1387,ساعت 21:03:10

چون غدير سامان يافت، ‌عاشورا تكامل پذيرفت و عاشوراييان هميشه تاريخ در تداوم خطّ اسلام ناب و خطّ ولايت و غدير، براي پافشردن در خطّ غدير شهادت رفتند. اگر غدير نبود، ‌عشق مي مرد و در توطئه هاي مكرّر خنّاسان فرو مي خشكيد. شيعه با غدير معنا پيدا كرد و ماهيّت وجرسالت ناتمام مي ماند و گلواژه هاي شهادت و ايثار بي معنا بود و رسالت بدون ولايت ودي خود را يافت كه بدون غدير، شيعه و تشيّع معنايي نخواهد داشت.



غدير نام ديگر شيعه و تشيّع است

غدير، زلال حقيقت هميشه جاري است. شيعه براي غدير و غدير همه چيز شيعه است. 

شيعه با غدير معنا پيدا كرد و ماهيّت وجودي خود را يافت كه بدون غدير، شيعه و تشيّع معنايي نخواهد داشت. 

غدير، رمز پايداري و تلاش و كوشش جاودانه عاشقان خداست. 

غدير، رمز و راز اكمال دين و اتمام نعمت پروردگار است. 

غدير، علة العلل جاودانگي رسالت است. 

غدير، علّت اصلي تداوم دين و جادانگي احكام الهي است. 

غدير، ريشه تمام فضيلت ها، شرافت ها، ارزشها و به تكامل رسيدنهاست. 

غدير، عامل اصلي ايثاركردنها، فدا شدنها، فدايي شدنها،‌ شهادتها، سر بر دار شدنها و عاشوراهاي مكرّر تاريخ است. 

چون غدير سامان يافت، ‌عاشورا تكامل پذيرفت و عاشوراييان هميشه تاريخ در تداوم خطّ اسلام ناب و خطّ ولايت و غدير، براي پافشردن در خطّ غدير شهادت رفتند. 

اگر غدير نبود، ‌عشق مي مرد و رسالت ناتمام مي ماند و گلواژه هاي شهادت و ايثار بي معنا بود و رسالت بدون ولايت در توطئه هاي مكرّر خنّاسان فرو مي خشكيد. 

آنگاه كه رسالت با غدير هميشه جاري ولايت پيوند خورد،‌ دين الهي كامل شد كه فرمود اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم؛ امروز نيز غدير باوران عاشق شهادت، ابر قدرتها را به سقوط مي كشانند و در عصر اسلحه هاي واقعي همه سلاحهاي مدرن را با ايمان و خون شكست دادند و ترس را ترساندند و مرگ را خجل كردند كه اينان پيرو امام و غدير، نامه امامي كه در غدير بيعت عمومي مسلمانان براي رهبري او تحقّق يافت و امامت او و فرزندان معصومش تا قيامت و رجعت شناسانده شد و امّت با تحقق ولايت و ابديّت پيوند خورد و عزّت و سربلندي مسلمانان جاودانه گرديد و آينده نيز از آن امام غدير است كه با دست توانمند غدير باوران عاشق و منتظران تشنه زلال حقيقت غدير بازسازي خواهد شد و زمين با نور پروردگارش روشن خواهد شد و پس از طلوع آخرين خورشيد از سلاله غدير، غديرباوران منتظر در ركاب او حاضر شده و به پاكسازي زمين همّت خواهند كرد. 

پس گذشته ما با غدير سامان يافت و امروز و فرداي ما از غدير نور مي گيرد،‌ معنا پيدا مي كند. 

به اميد آن روز كه فرزند راستين غدير رمز و راز غدير را بر همگان بازگويد.

اللهم عجل لولیک الفرج

روزی که دست خدا به اهتزاز درآمد

از سایت خبری تحلیلی سلام شیعه

روزي كه دست خدا به اهتزاز در آمد چاپ چاپ
25 آذر 1387,ساعت 21:23:37
معمار قلعه ی مسلمانی، بر بالای منبری از جهاز شتران، خطبه خواند و خدا را به صفات جلالی اش ستود و آنگاه حصار ولایت علی بن ابی طالب (علیه الاف التحیه و الثنا) را بر باروی اسلام کشید و دست خدا را به اهتزاز درآورد و علی را به عالمیان نمایاند.


 

روزي كه دست خدا به اهتزاز در آمد

به قلم: حسین شرفخانلو

تیغ تیز آفتاب تابستانیِ حجاز، بی هیچ ستر و حجابی بر سر و روی قافله می بارید. خیل عظیم زائران بیت عتیق از همه جای جزیره العرب، اولین و آخرین تمتعِ با پیامبرشان را، گزارده بودند و پیامبر در آخرین روزهای عمرش، حج را نیز به امتش آموخته بود. هزار هزار حاجی سر تراشیده، در پس و پیش رسول صلی الله علیه و آله، عزم وطن کرده بودند و پیامبر در مرکز پرگار دایره ی حاجیان، قومی را می دید که در این بیست و سه سال، با مهر بی منتهای خدائی اش، زنگارهای جاهلیت را از چهره فطرت شان زدوده بود و دل های از هم دورشان را بهم نزدیک کرده بود و گره های کور فطرت به خواب رفته شان را از هم گشوده بود.

اینک و در دل دریائی رسول (صلی الله علیه و اله) خروش ابلاغ آخرین حکم موج می زد و فرشته ی وحی، اینبار برای انشاء حکم آخر، هبوط کرده بود. خدا، این نوبت به ادبیاتی قاطع و دیگرگون، وحی فرموده بود که: اگر بار آخر را به منزل نرسانی، انگار « هیچ » برای رسالتت نکرده ای. دل دریائی محمد (که درود خدا و فرشتگان بر او باد) طوفانی بود...

... پیامبر، دیوار توحید را و نبوت را و معاد و عدل را به چهار حدِ شهر مسلمانی استوار كرده بود و اینک این بنای نوپا، سقفی می خواست که از سرد و گرم روزها و فوج فوج بلاها مصون بماند. معمار قلعه ی مسلمانی، بر بالای منبری از جهاز شتران، خطبه خواند و خدا را به صفات جلالی اش ستود و آنگاه حصار ولایت علی بن ابی طالب (علیه الاف التحیه و الثنا) را بر باروی اسلام کشید و دست خدا را به اهتزاز درآورد و علی را به عالمیان نمایاند.

و هزار هزار حاجی سر تراشیده، در سرور اکمال و اتمام نعمات خداوندي، و در به انجام و سرانجام رسیدن دین حنیف، دست علی را (که دست خدا بود) به گرمی فشردند و صحرای تفتیده ی غدیر، پُر شد از جاری رود تبریک و « بَخِّن بَخِّن » تماشاچیان طلوع خورشید.

در گرماگرم تجلی آفتاب علیه السلام، شب پرستان تاریک دل، وقتی جمله ی تبریکشان را با بغض فروخورده ی روز بدر و خیبر و حُنین در دستان علی فشردند، زیر لب با خود می گفتند که علی بعد رسول باید در هزار توی نامردمی امت فرو شود. باید که جاری کوثر، از دودمان مطهر حیدری قطع شود و علی و ذوالفقار بی نیامش، در بی وفائی امت غلاف شوند. باید به کین زخم های روز بدر و خیبر و حُنین، سرهای فرزندان علی بر نیزه شود. باید برای زدودن نام خورشید، هفتاد سال بر بالای منبر و ماذنه، نام علی قرین لعن و نفرین طایفه ی شیطان شود که در مهجوریت خاندان رسول، بر بالای منبر نبوی خطبه می خوانند ... باید هزار و چند صد سال علی و فرزندانش مظلوم باشند و مظلوم بمانند ...

روزهای آخر پیامبر خاتم، سخت و سنگین می گذشت. گوئی دلِ دانای راز رسول، می دید بعد از او چه بر سر میراث نبوتش خواهد آمد و امت چه بر سر امامت خواهند آورد. ..

شیطان زخم خورده ی ذوالفقار علی، در کنار برکه ی غدیر و در گرماگرم بیعت امت و امام، سوگندی که برای اغوای آدمیان خورده بود را تازه کرد

اللهم عجل لولیک الفرج

<اولی>در خطبه غدیر

از سایت خبری تحلیلی سلام شیعه

معني «أولي» در خطبه غدير

چاپ
26 آذر 1387,ساعت 02:34:05
آيا به منظور ابلاغ و اعلام رسمي حق اولويت به تصرف و تدبير امير المومنين عليه السلام به جعل و تشريع الهي (كه همان ولايت الهي است) بعد از پيامبر (ص) صورت گرفته يا به منظور اعلام اين مطلب كه محبت و دوستي كه مسلمانان به پيامبر داشتند با امير المومنين داشته باشند انجام پذيرفته است ؟



معني «أولي» در آيه «النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ ...»؟

طرح بحث:

خطبه غدير يكي از خطبه هايي است كه پيامبر صلي الله عليه وآله اسلام وقتي بر گشتن از حجة الوداع در منطقه‌اي بنام غدير خم در مقابل انبوهي از مسلمانان كه بيش از صد هزار گفته شده است امامت علي عليه السلام را به دستور خداوند ابلاغ واعلام رسمي نمودند . در اين خطبه رسول خدا صلي الله عليه وآله ، ولايت امير المومنين عليه السلام را مانند ولايت خودش بر مسلمانان دانسته و تصريح مي‌كند به اين كه:

 

ألست أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : نعم ، قال : من كنت مولاه فعلي مولاه .

 

كسي را كه من مولي اولي به تدبير و تصرف اوهستم ، علي مولي او است

 

در تعبير ديگر اين چنين آمده است :

 

إن الله مولاي وأنا ولي كل مؤمن من كنت وليه فهذا وليه .

 

ودر تعبير سوم آمده است :

 

يا أيها الناس من أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : الله ورسوله أعلم . قال : ألست أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : بلى . قال : « من كنت مولاه فعلي مولاه » .

 

رسول خدا با جمله « ألست اولي بالمؤمنين» مي‌خواست آن‌ها را به ياد اين آيه از قرآن كريم بيندازند كه : « النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ »

 

پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است .

 

بعد با اقرار گرفتن از آن‌ها اين مطلب را ديكته كرد كه : هر كس من به خودش سزاوارتر هستم ، علي نيز همان منصب را دارد .

شبهه :

 

 در اين كه منظور از « أَوْلَى » در آيه « النَّبِيُّ أَوْلَى بالمؤمنين من أنفسهم » اولي به تصرف است اجمالاً جاي ترديد نيست ؛ اما در عين حال براي عده‌اي از برادران اهل سنت اين شبهه و اشكال مطرح پيش آمده كه با چه دليل و مستندي كلمه «اولي» در خطبه غدير حمل بر اولي به تصرف و تدبير مي گردد ؟

 

سوال ديگري كه مطرح شده اين است كه كار برد كلمه اي «اولي» در اين خطبه ، ريشه در قرآن دارد ، و آيه « النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ » دارد ، به چه دليل مي‌گويند كه اين واژه به معناي اولي به تصرف وتدبير آمده است ؟ حمل كلمه « اولي » بر اولي به تصرف و تدبير وجه و موردي ندارد ؛ زيرا اين حديث براي تنبيه و آگاهاندن مورد خطاب است به اين كه من نسبت به خود تان سزاوار و اولي به تصرف هستم ؛ اما كار به بيان اولي به تصرف ديگران ندارد .

 

براي روشن شدن پاسخ اين شبهه لازم است كه اين كلمه هم از نظر لغت و هم از نظر كاربرد در تفسير ؛ به ويژه از ديدگاه مفسرين اهل سنت تحقيق و بررسي دقيق صورت گيرد تا كاربرد اين كلمه در خطبه پيامبر در جريان غدير روشن گردد

 

آيا به منظور ابلاغ و اعلام رسمي حق اولويت به تصرف و تدبير امير المومنين عليه السلام به جعل و تشريع الهي (كه همان ولايت الهي است) بعد از پيامبر (ص) صورت گرفته يا به منظور اعلام اين مطلب كه محبت و دوستي كه مسلمانان به پيامبر داشتند با امير المومنين داشته باشند انجام پذيرفته است ؟

 

نقد و بررسي شبهه :

مفهوم شناسي« اولي » :

«أولي» در لغت :

 

اولي از «الولي» كه ريشه آن «و ـ ل ـ ى» مشتق شده است . معناى اصلى «ولى» قرار گرفتن چيزى در كنار چيز ديگرى است ، به نحوى كه فاصله در ميان آن دو نباشد . از اين معنا مى توان به نزديكى ، قرب و دنو تعبير كرد . راغب مى گويد :

 

«الولاء والتوالي أن يحصل شيئان فصاعداً حصولاً ليس بينهما ما ليس منهما، ويستعار ذلك للقرب من حيث المكان ومن حيث النسبة ومن حيث الدين ومن حيث الصداقة والنصرة والاعتقاد والولاية : النصرة . والولاية : تولى الأمر . و قيل : الولاية والولاية نحو الدلالة والدلالة . وحقيقته : تولى الامر » .

 

الراغب الأصفهاني المفردات فى غريب القرآن، ، كتاب الواو ص 533.

 

 دو چيز ، هر گاه چسبيده و كنار هم قرار گيرند كه شىء سوم ، ميان آن دو فاصله‌اى پديد نياورد كه پيوندشان را از هم بگسلاند ، «ولى» معنا و مفهوم پيداكرده و اين معنا در جاي ديگر كه قرب مكاني و نسبت و راستي و همكاري و عقيده داشته باشد به صورت استعاره به كار مي رود . ولايت (به فتح واو) به معناي نصرت و ولايت (به كسر واو) به معناي سرپرستي به كار مي رود ... حقيقت معناي ولايت همان سرپرستي است .

 

ابن اثير مي نويسد :

 

الولاية تشعر بالتدبير والقدرة والفعل .

 

ولايت اشاره و دلالت بر تدبير و اعمال قدرت و انجام كاري دارد .

 

ابن الأثير ، النهاية في غريب الحديث ، ج5 ، ص227 .

 

 ابن منظور مي نويسد :

 

وولي المرأة الذي يلي عقد النكاح عليها ولا يدعها تستبد بعقد النكاح دونه .

 

سرپرست زن كسي است كه عقد نكاح به دست است و زن در اين امر رها گذاشته نمي شود ، كه ديگران با عقد نكاح در حق او استبداد نمايند .

 

ابن منظور ، لسان العرب ، ج15 ، ص407 .

ادامه مطلب از دستت نرود

ادامه نوشته

متن خطابه غدير به همراه ترجمه

از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
متن خطابه غدير به همراه ترجمه مقابل با متن

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ‏    

1.     اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).

[1] ستایش خدای را سزاست که در یگانه گی اش بلند مرتبه و در تنهای اش به آفریدگان نزدیک است. سلطنتش پر جلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است، بر همه چیز احاطه دارد بی آنکه مکان گیرد و جابه جا شود و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.همواره ستوده بوده وخواهد بود ، مجد و بزرگی او را پایانی نیست آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست .

2.   بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِى الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُالْأَرَضينَ وَالسّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ. كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَىْ‏ءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ.

لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ 

[2] اوست آفریننده ی آسمان ها و گستراننده ی زمین ها و حکمران آنها . دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر. هموست پروردگار فرشتگان و روح ، افزونی بخش بر آفریدگان ، و بخشنده ی بر همه موجودات است ، به نیم نگاهی دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند .کریم و بردبار و شکیباست .

رحمتش جهان شمول و عطایش منت گزار در انتقام و کیفر سزاواران عذاب بی شتاب است .

3.   قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ، والغَلَبَةُ على كُلِّ شَى‏ءٍ والقُوَّةُ فى كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلى‏ كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَىْ‏ءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْ‏ءِ حينَ لاشَىْ‏ءَ دائمٌ حَىٌّ وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ.

[3] بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا ، پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است .بر هر هستی فراگیر و چیره . نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه ی اوست ، او را همانندی نیست .

در تاریکستان لاشیء او هستی بخش هر هستی است جاودانه و زنده و عدل گستر ، خداوندی جز او نباشد و اوست ارجمند و حکیم .

4.   جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلى‏ نَفْسِهِ.

[4] دیده ها رابر او راهی نیست و اوست  که دیده ها را دریابد و اوست بر پنهانی ها آگاه و بر کارها دانا ، از دیدن ، کسی وصفش را نیابد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیازد مگر او-عز وجل –راه نماید و خود را بشناساند.

5.   وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ ألَّذى مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذى يَغْشَى الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذى يُنْفِذُ أَمْرَهُوَ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ وَلامَعَهُ شَريكٌ فى تَقْديرِهِ وَلايُعاوَنُ فى تَدْبيرِهِ.

[5] گواهی می دهم که او « الله » است همو که تنزهش سراسر روزگاران را فرا گرفته و پرتوش ابدیت را شامل  است . فرمانش را بی مشاور اجراکند و تقدیرش را بی شریک امضاء وهستی را بی یاور سامان دهد ،

6.   صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلى‏ غَيْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِيالٍ. أَنْشَأَها فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ. فَهُوَاللَّهُ الَّذى لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ، الْعَدْلُ الَّذى لايَجُوُر، وَالْأَكْرَمُ الَّذى تَرْجِعُ إِلَيْهِ الْأُمُورُ.

[6] صورت آفرینش اورا الگویی نبوده ، آفریدگان را بدون یاور و سختی و حیله ، هستی بخشیده است جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است .

پس اوست « الله » و معبودی جز او نیست هم او که صنعش استوار و ساختمان آفرینش اش زیباست . دادگری که ستم روا نمی دارد و بخشنده ترین که کارها به او باز می گردد.

7.   وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذى تَواضَعَ كُلُّ شَىْ‏ءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ كُلُّ شَىْ‏ءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ كُلُّ شَىْ‏ءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ كُلُّ شَىْ‏ءٍ لِهَيْبَتِهِ.

[7] و گواهی می دهم که او الله است که هر هستی  در برابر بزرگی اش فروتن و در مقابل ارجمندی اش رام و به توانایش تسلیم و به هیبت اش خاضع است

8.    مَلِكُ الْاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الْأَفْلاكِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، كُلٌّ يَجْرى لاَِجَلٍ مُسَمّىً. يُكَوِّرُالَّليْلَ عَلَى‏النَّهارِ وَيُكَوِّرُالنَّهارَ عَلَى الَّليْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثاً. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ.

[8] پادشاه هستی ها و چرخاننده ی سپهرها و رام کننده ی آفتاب و ماه که هریک تا اجل معین جریان یابند .

او پرده ی شب را به روز و پرده ی روز را به شب –که شتابان در پی شب است  -(اعراف/54) به پیچد هم او شکننده ی هر ستمگر باطل گرا و نابود کننده ی هر شیطان سرکش است ،

9 - لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، (وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطى، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ.

[9] نه او را ناسازی باشد و نه برایش مانند و انبازی، یکتا وبی نیاز ، نه زاده و نه زائیده شده و او را همتایی نبوده (سوره اخلاص)، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار  است . بخواهد به انجام رساند ، اراده کند و حکم نماید ، بداند و بشمارد ، بمیراند و زنده کند ، نیازمند و بی نیاز فرماید ، بخنداند و بگریاند نزدیک آورد و دور برد ،باز دارد و عطا کند اوراست پادشاهی و ستایش ، به دست توانای اوست تمام نیکی و هم اوست بر همه چیز توانا.

10 - يُولِجُ الَّليْلَ فِى النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ فىِ الَّليْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِى الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذى لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَىْ‏ءٌ، وَ لايَضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ وَلايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ. اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِى اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلى‏ كُلِّ حالٍ).

[10] شب را در روز و روز را در شب فرو برد ،جز او خداوندی نباشد گرانقدر و آمرزنده ،پذیرنده ی دعا و افزاینده ی عطا، برشمارنده نفس ها و پروردگار پری و انسان ، چیزی بر او مشکل ننماید .

فریاد فریاد کنندگان ، او را آزرده نکند و اصرارِ اصرار کنندگان او را به ستوه نیاورد .نیکوکاران را نگاهدار و رستگاران را یار ، مومنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است ،هم او که در همه ی احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است.

11 - أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلى‏ كُلِّ مايَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ اللَّهُ الَّذى لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلايُخافُ جَورُهُ.

[11] او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم در شادی ورنج و آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم وبه سوی هرآنچه مایه ی خوشنودی اوست ، می شتابم و به حکم و فرمان او تسلیم ،چرا که به فرمان بری او شایق واز کیفر او ترسانم زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از ستم اش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).

12 - وَأُقِرُّلَهُ عَلى‏ نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّى ما أَوْحى بِهِ إِلَىَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّى أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنى أَنِّى إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍّ) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَتَعالَى الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَاللَّهُ الْكافِى الْكَريمُ. فَأَوْحى إِلَىَّ: (بِسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ــ فى عَلِىٍّ يَعْنى فِى الْخِلاَفَةِ لِعَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ ــ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).

[12] و اکنون به بندگی خویش و پروردگاری او گواهی میدهم ، و وظیفه ی خود را در آنچه وحی شده انجام میدهم مباد از سوی او عذابی فرود آید که کسی را یارای دور ساختن آن از من نباشد هرچند توانش بسیار ، دوستی اش - با من - خالص باشد. خداوندی جز او نیست. چرا که به من هشدار داده که اگر آنچه در حق علی نازل کرده ،به مردم ابلاغ نکنم ، وظیفه ی رسالتش را انجام نداده ام و خود او –تبارک وتعالی– امنیت از آزار مردم را برایم تضمین کرده و البته که او بسنده و بخشنده است . پس آنگاه خداوند چنین وحی ام فرمود:

«به نام خداوند همه مهر مهرورز ای فرستاده ی ما آنچه از سوی پروردگارت درباره علی و جانشینی او بر تو فرو فرستادیم به مردم برسان وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای و او تو را از آسیب مردمان نگاه میدارد ..»(مائده/67).

13 - مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ تَعالى إِلَىَّ، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَىَّ مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ أَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى (عَلى‏ أُمَّتى) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى‏ إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدى وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَاللَّهِ وَ رَسُولِهِ،

وَقَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى‏ عَلَىَّ بِذالِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ (هِىَ): (إِنَّما وَلِيُّكُمُ‏اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُواالَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ و وَيُؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)، وَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ الَّذى أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى‏الزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ يُريدُاللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فى كُلِّ حالٍ.

 [13] هان مردمان ! در تبلیغ آنچه خداوند بر من نازل فرموده کوتاهی نکرده ام و اکنون سبب نزول آیه را بیان می کنم : همانا جبرئیل از سوی سلام پروردگارم –که تنها او سلام است - سه مرتبه بر من فرود آمد و فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابیطالب برادر وصی و جانشین من در میان امت و امام پس از من است هم او که جایگاه اش نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است مگر این که پیامبری پس از من نخواهد بود و او پس از خدا و رسول او صاحب اختیار شماست و خداوند تبارک و تعالی آیه ای بر من نازل فرموده که « همانا تنها ولی و سرپرست و صاحب اختیار شما خداوند و پیامبرش و موءمنانی اند که نماز به پا می دارند و در رکوع زکات می پردازند ...» (مائده/55) و قطعاً علی بن ابیطالب نماز بر پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است  

14 - َسَأَلْتُ جَبْرَئيلَ أَنْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ (السَّلامَ) عَنْ تَبْليغِ ذالِكَ إِليْكُمْ - أَيُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَإِدغالِ اللّائمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالْإِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ‏اللَّهُ فى كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَيْسَ فى قُلوبِهِمْ، وَيَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَاللَّهِ عَظيمٌ.

[14] و من از جبرئیل در خواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از ماموریت تبلیغ به شما معاف دارد زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسه ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را میدانم همانان که خداوند در وصفشان در کتاب خود فرموده : «...به زبان می گویند آن را که در دلهایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آنکه نزد خداوند بس بزرگ است...»(نور/15)

وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ حَتّى‏ سَمَّونى أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّى كَذالِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِيّاىَ وَ إِقْبالى عَلَيْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّى) حَتّى‏ أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فى ذالِكَ (وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذونَ النَّبِىَّ وَ يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ ـ (عَلَى‏الَّذينَ يَزْعَُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) ـ خَيْرٍ لَكُمْ، يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رحْمَةٌ لِلَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ و الَّذینَ یُؤذُنَ رَسوُلَ اللهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ) . وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّىَ الْقائلينَ بِذالِكَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّيْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَيْهِمْ بِأَعْيانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلكِنِّى وَاللَّهِ فى أُمورِهمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ.

 

ادامه نوشته