تبليغاتX
قران و عترت
اهل بیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم بالاخص امام زمان عجل الله فرجه

از سایت آیة الله سیدان

 

دروس إعتقادى‏ (بخش دوم پیامبر شناسی)

دروس اعتقادی
بخش دوّم
پيامبرشناسى (راه و برنامه شناسى)
نبوّت
نبوّت عامه
نبوّت خاصّه
لزوم وجود نبىّ
حسّ و عقل در شناخت سعادت ناتوانند
نارسايى و ناتوانى مكتب هاى بشرى
معجزه
كرامت
معجزه و سحر
چگونه معجزه دليل رسالت است؟
معجزات پيامبر اسلام
إعجاز قرآن
وجوه إعجاز قرآن
1 ـ فصاحت و بلاغت
2 ـ بيان حقايق مهمّه گوناگون
الف: توحيد و توصيف خداوند بزرگ
ب: مسائل إجتماعى
ج: أخلاقى، عبادى، اقتصادى و إعتقادى
د: إخبار از غيب
ه: أسرار خلقت
عصمت
دليل عقلى بر عصمت پيامبران
دليل نقلى بر عصمت پيامبران
عصمت و عدالت
خاتميّت
وحى
پيامبران اُولُوا العزم

بخش دوّم
پيامبرشناسى (راه و برنامه شناسى)
نبوّت
در اين بخش نيز در سطح متوسط به مطالب مورد بحث مى پردازيم.
نبىّ در لغت به معناى «خبر دارنده» است و از كلمه «نباء» به معناى خبر، گرفته شده است.
در اين بخش (مسأله نبوّت) نبىّ به معناى با خبر بودن از طرف خداوند ِ بزرگ و خبر داشتن از طرف حضرت پروردگار است، نه مطلق خبردار و خبرداشتن.

نبوّت عامه
مقصود از نبوّت عامه اصل احتياج بشر به شخصيتى إلهى است كه رابطه و واسطه بين مردم و خداوند باشد و دستورات ارزنده سعادت بخش إلهى را در تمامى شئون انسانى از طرف خداوند به انسانها إبلاغ نمايد بدون نظر به تعيين فرد معين و مخصوص.

نبوّت خاصّه
مقصود از نبوّت خاصّه تعيين سمت و مقام نبوّت و پيامبرى است براى فرد يا أفراد معيّن مثل اين كه مى گوييم حضرت ابراهيم و حضرت موسى و حضرت عيسى عليهم السلام و حضرت محمّدصلى الله عليه وآله پيامبرند.
* * *

لزوم وجود نبىّ
در مورد نبوّت عامّه، (أصل احتياج بشر به پيامبر) دليلهاى متعدّد گفته شده است، يكى از آن دليلها بشرح زير است:
انسان موجودى است مستعد و قابل تربيت و در نهادش طلب رشد و هدايت است و زندگيش بالطّبع زندگى إجتماعى و مدنى است، لذا داد و ستد و معاشرت و إرتباطات گوناگون در طبع زندگى انسان مى باشد و چنين زندگى نيازمند به قانون است و بديهى است كه قانون جامع و شامل و فراگير و بدون خطا در تمام شئون زندگى انسان از عهده همگان بيرون است و تنها با إحاطه علم آفريدگار جهان صورت مى پذيرد و روشن است كه انسان از درك خير و شرّ و سود و زيان خود در أكثر أمور ناتوان است و مهمتر از همه اين است كه انسان از درك قوانين و أفعالى كه مى تواند براى زندگى ابدى اش (در صورت وجود زندگى ديگر و عالم آخرت) سازنده و سعادت بخش باشد عاجز و ناتوان مى باشد. و نيز بديهى است كه مهمل گذاردن اين موجود مستعد، با مستعد خلق شدنش منافات داشته و بر خلاف حكمت است. و خداوندى كه از گودى كف پا كه مفيد به حال انسان است نگذشته است، بديهى است كه او را از سعادت جاودان محروم نمى كند.
و روشن است كه هر فردى از أفراد بشر هم شايستگى إرتباط از طريق وحى با خداوند متعال را ندارد و با توجّه به خلقت موجود، إنتظار چنين مطلبى بى مورد و نا بجا مى باشد. اكنون با توجّه به مطالب فوق مى گوئيم وجود پيامبرى كه از طرف خداوند برنامه هاى مختلف سعادت بخش را در تمامى شئون دنيوى و اُخروى به جامعه انسانى و به مردم إبلاغ نمايد ضرورت دارد.
به بيان ديگر: آنچه در زندگى انسان بيش از هر چيز ضرورت دارد شناخت نيك و بد و آنچه بايد انجام دهد و آنچه بايد ترك كند و درك بايدها و نبايدها است و در اين شناخت حس و عقل كه دو ابزار شناخت انسانند با اين كه از أرزش بسيار برخوردارند ولى كافى نبوده و ناتوان مى باشند.

حسّ و عقل در شناخت سعادت ناتوانند
ناتوانى حس در شناخت بايدها و نبايدها و ارزشها و خوبيها و بديها بديهى است زيرا اين امور در قلمرو حس نبوده و حس جز يك سلسله برخوردها در إرتباط با تأثير و تأثّر و فعل و إنفعالات خارجى تشخيص ديگرى ندارد، مثلاً در يك برخورد خصمانه اى كه دو نفر داشته باشند انسان ناظرى كه برخورد آن دو را مى نگرد فرياد زدن يكى از آن دو را إبتدا حس مى كند ولى از درك خوبى و يا بدى آن كاملاً عاجز و در قلمرو او نمى باشد بنابراين حس، از درك خوبيها و بديها ناتوان است.
نارسائى عقل نيز واضح است زيرا كه عقل با اين كه قسمتى از خوبيها و بديها و آنچه بايد انجام شود و آنچه نبايد انجام شود را مى فهمد، ولى بازهم از درك آنچه لازم است ناتوان مى باشد، زيرا ادراكات عقلى، كلّى و عام است (از قبيل محال بودن اجتماع ضدّين و اجتماع نقيضين و اينكه هر معلولى نيازمند به علّت است و مانند اينها) و هيچگونه إرتباطى با شناخت أعمال جزئى و خوب و بد در امور زندگى ندارد و ادراكات عقل در إرتباط با تعيين موارد خارجيّه و خوبيها و بديها و بايدها و نبايدها كه به كمك حس و تجربه انجام مى گيرد، توان سعادت بخشى و تعيين همه موارد سعادت آور و شقاوت آور را ندارد.چه اينكه مهمترين مسائلى كه در إرتباط با سعادت و شقاوت و نيك بختى و بدبختى انسان است شناخت عكس العمل و بازتاب اعمال اختيارى انسان در دنيا و آخرت است و بديهى است كه چنين شناختى براى عقل در سطح وسيع و لازم وجود ندارد زيرا شناخت كلى عقلى در إرتباط با امور شخصى و جزئى و اعمال مختلف زندگى نيست، و شناخت مصاديق هم، با كمك حس مربوط به مطلب فوق يعنى عكس العمل أعمال اختيارى در دنيا و آخرت نمى باشد، چه اينكه عالم آخرت مورد مشاهده و حس انسان نيست تا از نوع دوم إدراكات باشد.

نارسايى و ناتوانى مكتب هاى بشرى
با توجّه به آنچه گفته شد مكتب هاى بشرى كه از حس و عقل إستفاده مى كنند كارآيى شناخت مسائل سعادت بخش و شقاوت آور را در سطح وسيع و فراگير ندارند و با اينكه با گذشت زمان مسائل بسيارى براى بشر روشن مى شود ولى بخاطر گستردگى مسائل و پيچيدگى آنها همچنان مكتب هاى بشرى در نقص نسبى در امور مرتبط با حس و در نقص كلّى در امور خارج از حس در إرتباط با تشخيص جزئيات لازم قرار دارند. مثلاً با اين كه مفهوم سعادت و شقاوت از نظر كلّى مشخّص و از مفهوم هاى روشن است ولى سعادت در چيست و چگونه بدست مى آيد و شقاوت به چيست و چگونه حاصل مى گردد؟
از امور مجهولى است كه هنوز از نظر مكتب هاى بشرى مورد اختلاف نظر مى باشد و اختلاف شديد مكتب هاى بشرى در مسائل مهم بخوبى نشان دهنده همين مطلب (ناتوانى مكتب هاى بشرى) است.
از آنچه گفته شد بخوبى نتيجه مى گيريم كه انسان براى رسيدن به سعادت و دورى از شقاوت و براى رشد و تكامل واقعى خود نيازمند به شخصيتى إلهى و در نتيجه نيازمند به مكتب وحى است كه از علم محيط نشأت گرفته است و اگر بخواهد آنچه بايد عمل كند و آنچه بايد ترك كند و آنچه در عالم دنيا و آخرت عكس العمل نيك و زشت براى انسان دارد بفهمد بايستى از مكتب إلهى و وحى و سخن پيامبران إستفاده نموده و پيروى كند.
در پايان بحث نبوّت عامه مناسب است كه به گفتار سلطان المحققين مرحوم خواجه نصيرالدين طوسى تذكّر داده شود.
«البعثة حسنة لإشتمالها على فوائد، كمعاضدة العقل فيما يدلّ عليه، و استفادة الحكم فيما لا يدل، و إزالة الخوف، و استفادة الحسن و القبح و النافع و الضّار و حفظ النوع الإنسانى، و تكميل أشخاصه بحسب استعداداتهم المتفاوتة، و تعليمهم الصنايع الخفيّة و الأخلاق، و السياسات، و الإخبار بالعقاب و الثواب فيحصل اللّطف للمكلّف».(19)
بعثت و برانگيخته شدن پيامبران نيكو است، زيرا همراه با فايده هايى است مانند تقويت عقل در آنچه عقل بر آن دلالت مى كند و استفاده مطالب در موردى كه عقل، خود چيزى درك نمى كند و (در اثر اطمينان به وحى) خوف در انجام و يا ترك كارها از بين رفته و انسان در امنيت قرار مى گيرد و در اثر راهنمايى، وحى خوب و بد، و آنچه سود دارد، و آنچه زيان دارد، مشخص مى گردد و بعثت پيامبران موجب حفظ نسل انسان (زيرا تعليم آنها مانع از خونريزى هاى عظيم مى گردد) و بعثت پيامبران سبب تكميل استعدادهاى انسانها مى شود و در اثر تعليم و تربيت أنبياء، بشر در جهت صنايع مفيد و اخلاق پسنديده و روش هاى صحيح اجتماعى تقويت مى گردد و نيز در اثر بعثت پيامبران بشر از عقاب و ثواب آگاه شده و لطفى است براى انسانها كه آنان را به سعادت راهنمايى مى نمايد.

معجزه
با توجّه به آنچه گفته شد روشن گرديد كه بشر به پيامبر نياز دارد. اكنون به اين مطلب مى رسيم كه إثبات نبوّت و رسالت چگونه ميّسر مى شود و از كجا و به چه طريق مى توانيم بفهميم كه فلان فرد پيامبر است.
در اين مورد راه أصلى و أساسى كه مى تواند موقعيّت پيامبرى و رسالت را براى فرد يا افرادى مشخّص و قطعى سازد مسأله إعجاز است و معجزه كار غير عادّى و بر خلاف قوانين طبيعى است و همگان از انجام مانند آن، عاجزند و همراه با إدعاى نبوّت است، مانند زنده نمودن مردگان و به سخن آوردن سنگ و كوه و أمثال آن.
توضيح: معجزه كار غير عادّى است، پس كارهاى معمولى كه بشر انجام مى دهد از قبيل راه رفتن، خوردن، نوشيدن و ديگر كارهاى عادى نمى تواند دليل بر رسالت و پيامبرى باشد و نيز كارهاى غير عادّى كه بر أساس قوانين طبيعى مخفى و در انحصار بعضى از افراد است مانند كارهاى مرتاضها و جادوگرها و بعضى از صاحبان علوم غريبه، معجزه نيست؛ زيرا معجزه بر خلاف جريان طبيعى و خرق قوانين موجود است. و همچنين پيشرفتهاى علمى از قبيل رفتن به كره ماه و مانند آن، زيرا بديهى است كه تمامى اينها بر أساس دسترسى و شناخت قسمتى از قوانين خلقت انجام مى گيرد نه آن كه بر خلاف جريان قوانين طبيعى باشد و اگر از افرادى كه داراى چنين دانشى هستند سؤال شود كه كارهاى شما بر خلاف قوانين خلقت است خواهند گفت: خير، إستفاده از قوانين خلقت است نه بر خلاف قوانين خلقت.

كرامت
معجزه هميشه همراه با ادّعاى نبوّت است، بنابراين، كار خارق العاده و بر خلاف قوانين طبيعى كه در بعضى از موارد از أولياء خداوند انجام مى گيرد و اصطلاحاً به آن كرامت گويند ماهيّت و حقيقتش همان ماهيّت و حقيقت إعجاز است ولى چون همراه با إدّعاى نبوّت نيست، اصطلاحاً «كرامت» ناميده مى شود البته در موارد بسيارى إصطلاح فوق ناديد گرفته شده و به كرامت هم معجزه إطلاق شده است.

معجزه و سحر
از آنچه گفته شد فرق بين معجزه و انواع سحر كاملاً روشن گرديد و معلوم شد كه معجزه و سحر تفاوت ماهوى و ذاتى و حقيقى با يكديگر دارند زيرا معجزه مستقيماً در إرتباط با إذن و إراده و رضاى خداوند است و كارهاى غير عادّى ديگر بر أساس قوانين طبيعى كه خداوند قرار داده و بر همه آشكار نيست مى باشد، پس معجزه در حقيقت و ماهيّت با كارهاى غير عادّى ديگر تفاوت دارد. از نظر مشخّصات كه همه بتوانند معجزه و سحر را از يكديگر جدا نمايند و بدانند كه چه چيز معجزه و چه چيز سحر است دو نشانه زير مطلب را به خوبى روشنگر است:
1 ـ سحر و جادو و پيشرفتهاى علمى، قابل تعليم و تعلّم است ولى معجزه قابل تعليم و تعلّم نمى باشد.
2 ـ معجزه به آن تحدّى شده يعنى صاحب معجزه، ديگران را به انجام مثل آن دعوت نموده و به اصطلاح مبارز مى طلبد و مغلوب نمى شود (ولى به سحر و كارهاى ديگر غير عادى تحدّى نمى شود) و اگر انجام دهنده آن مبارز طلب كند قوى تر از آن پيدا شده و مغلوب مى گردد.

چگونه معجزه دليل رسالت است؟
دلالت معجزه (باتوجّه به تعريف و توضيحى كه در إرتباط با آن گفته شد) بر رسالت و پيامبرى پيامبر و صاحب إعجاز روشن است زيرا اگر إعجاز به گونه اى كه توضيح داده شد از كسى انجام گيرد بايستى راستگو و در إرتباط با خداوند باشد و إلاّ خداوند يك شخص دروغگويى را به وسيله اى بسيار فريبنده و گمراه كننده مجهّز نموده و خلق را گمراه نموده است، در صورتى كه بديهى است كه حضرت حق، منزّه از چنين نسبت ناروا است. او خلق را به راه راست و آنچه سعادتشان در آن است هدايت مى فرمايد و أسباب گوناگون براى هدايت خلق مقرّر فرموده است؛ بنابراين معجزه دليل صدق و راستگويى دارنده آن مى باشد و إثبات كننده رسالت اوست.

معجزات پيامبر اسلام
مى دانيم كه حضرت محمّد بن عبداللَّه صلى الله عليه وآله در جزيرة العرب در مكّه معظمه، إعلام رسالت و إدّعاى پيامبرى نمودند و از ابتداى إعلام رسالت تا پايان عمر، معجزات و نشانه هاى پيامبرى بسيار از آن بزرگوار مشاهده گرديد و چون رسالت ايشان رسالت أبدى است (با بررسى أسناد معتبر تاريخى) معجزات فراوانى از آن حضرت در تاريخ ثبت شده است. بزرگترين معجزه آن حضرت كه هميشه مى توان آن را إرائه داد قرآن كريم است.
و نيز آن حضرت معجزاتى مانند زنده نمودن مردگان، شفاى بيماران، سخن گفتن كوه، به نطق درآوردن حيوانات، شَقُّ القمر و إخبار از پنهانيها و مانند آن داشته اند.

إعجاز قرآن
با توجّه به معنايى كه براى معجزه گفته شد، قرآن كريم يك معجزه روشن و موجود و در اختيار همگان مى باشد، زيرا همانطور كه در معناى إعجاز گفته شد اين كتاب مقدّس مجموعه اى است كه بر خلاف جريان عادى و بر خلاف جريان طبيعى است و همراه با إدّعاى رسالت است، زيرا با توجّه به اين كه حضرت محمّدصلى الله عليه وآله استاد نديده اند، و در محيط جهل و رذالت و خرافات جزيرة العرب زندگى كرده اند، و به دور از همه تعاليم و اجتماعات متمدّن، عمرى را گذرانيده اند و با آن كه در جامعه كثيفى زندگى نموده اند هرگز و به هيچ وجه به آلودگيهاى محيط آلوده نشده اند و مجموعه اى از معارف و عقائد و اخلاق و وظائف و مقرّرات فردى و اجتماعى را در بهترين اسلوب از فصاحت و بلاغت آورده اند و همه را از جن و إنس به مبارزه با اين مجموعه و مبارزه با ده سوره و مبارزه با يك سوره آن فرا خوانده اند.
«قُلْ لَئِنْ اِجْتَمَعَتِ الاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوْا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُوْنَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيْرَاً»(20)
بگو اى پيامبر كه اگر جنّ و إنس متّفق شوند كه مانند اين قرآن كتابى بياورند هرگز نتوانند هر چند همه پشتيبان يكديگر باشند.
و نيز مى فرمايد:
«وَاِنْ كُنْتُمْ فِى رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوْا بِسُوْرَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوْا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُوْنِ اللَّهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقِيْنَ»(21)
و اگر شما را شكى است در قرآنى كه ما بر محمّدصلى الله عليه وآله بنده خود فرستاديم پس بياوريد يك سوره مانند آن و گواهان خود را بخوانيد بجز خدا اگر راست مى گوئيد.
و در اين مبارز طلبيدن، كاملاً احساسات دشمنان خود را تحريك كرده و به آنها گفته است ديگران را در اين مبارزه با خود همراه كنيد و از هر كه مى خواهيد كمك بگيريد و با جملاتى مانند اگر راست مى گوئيد و أمثال آن بيشتر آنها را به مبارزه وادار نموده است.
بديهى است كه چنين جريانى غير عادّى و بر خلاف جريان طبيعى است و صداقت و راستگويى ايشان را إثبات مى كند.

اگر حوصله داری ادامه مطلب را حتما بخوان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/06ساعت 15:58  توسط سید امیر مجتهد سیستانی | 

از سایت آیة الله سیدان

 

دروس اعتقادی (بخش اول هستی شناسی)

فهرست مطالب
مقدمه
پيشگفتار
شناخت هستى
خودشناسى (انسان شناسى)
برنامه و راه شناسى
بخش اوّل
هستى شناسى (خداشناسى)
تذكّر در إرتباط با شناخت هستى
اصول فلسفه ديالكتيك
بررسى نظريّات ياد شده
نتيجه
آفريدگار جهان
برهان اوّل: برهان حدوث و نياز
برهان حدوث به بيان ديگر
برهان دوم: نظم و نظامات و هدفدارى در جهان
أندكى در خود بنگريم
1 ـ حسّ لامسه
2 ـ جهاز هاضمه
برهان سوم: وجوب و امكان
فطرت
بحث صفات
راههاى إثبات يا نفى صفات آفريدگار
الف ـ فطرت
ب: تفكّر در خلقت
ج: تبيين و تشريح مفهوم واجب الوجود
صفات ثبوتى
1 ـ آفريدگار جهان أزلى و أبدى است
2 ـ آفريدگار جهان عالم است
3 ـ آفريدگار جهان قادر است
محال ذاتى قابل تعلّق قدرت نيست
4 ـ آفريدگار جهان حىّ و زنده است
5 ـ آفريدگار جهان عادل است
6 ـ خداوند غنى است
7 ـ خداوند مريد است
صفات سلبى
1 ـ خداوند يكتا است و شريك و شبيه ندارد و قابل تجزيه و تقسيم نيست.
دليل اوّل: فطرت
دليل دوّم: برهان تركيب
دليل سوّم: برهان تمانع
دليل چهارم:
دليل پنجم:
دليل ششم:
2 ـ خداوند مركّب نيست
اقسام توحيد
1 ـ توحيد ذاتى
2 ـ توحيد صفاتى
3 ـ توحيد أفعالى
4 ـ توحيد عبادى

مقدمه
كتابى كه پيش رو داريد مجموعه مباحث إعتقادى است كه در حدود سال 1368 شمسى در جمع دبيران دبيرستانهاى استان سيستان و بلوچستان تدريس شده است كه به درخواست بعضى از دوستان به صورت نوشته حاضر جمع آورى گرديده است.
و در اين نوشتار از مباحث إختلافى عقائد و نقد نظرات پرهيز گرديده؛ چرا كه مقصود بيان يك سلسله عقائد شيعه به صورت مختصر و نسبتاً روان بوده، اميد است كه با عنايات إلهى براى سطوح مختلف مفيد باشد.
و من اللَّه التوفيق
سيّد جعفر سيّدان

پيشگفتار
آنچه بيش از هر چيز براى انسان در دوران زندگى اهميّت دارد شناخت واقعيتهايى است كه در خوشبختى و تأمين سعادت انسان مؤثر است و خطرها و بديها را از او دور مى سازد و به هر اندازه اى كه در اين شناخت و آگاهى پيشرفت كند به همان اندازه بهتر و بيشتر به خير و خوشبختى خود رسيده است، بنابراين كوشش و تلاش در بررسى مسائلى كه نقش مهم در سرنوشت انسان دارد و كاملاً نفى و إثبات، بود و نبود، درست و نادرست بودن آنها معناى خوشبختى و بدبختى و خط مشى انسان را تغيير مى دهد ضرورى و لازم است.
آرى حبّ ذات و آرزوى سعادت (كه در تمام انسانها وجود دارد) اقتضا مى كند، درباره شناخت چنين امورى بررسى و تحقيق شود، نكند جهل به آنها روزگارش را تباه و آينده اش را سياه گرداند.
مسائلى كه در اين امر بيش از هر چيز داراى اهميّت مى باشد به شرح زير است:
1 ـ شناخت هستى و حدود آن.
2 ـ شناخت خود.
3 ـ شناخت راه و برنامه (راهى كه به سعادت واقعى مى انجامد و برنامه اى كه شايسته مقام انسان باشد).

شناخت هستى
بديهى است كه جهان هستى از موجودات بسيار و گوناگون تشكيل يافته است و كوشش در جهت شناخت خواص و آثار هر دسته اى از آنها علم خاصى را به وجود آورده و هر يك به جاى خود از ارزش والايى برخوردار است، ولى يك سلسله از مسائل هستى شناسى اساسى و اصولى است، تا آن جا كه هميشه براى انسانها مطرح بوده و هست و تمامى شؤون زندگى انسان و جهت گيرى و سير و حركتش با نفى يا إثبات آنها متفاوت مى گردد.
يكى از آن مسائل اين است كه آيا پديده هاى جهان (صرف نظر از آن كه ويژگيهايى، آن پديده ها را به علم خاص، شيمى، فيزيك، زيست شناسى و مانند آن اختصاص داده است) تنها در اثر فعل و انفعال مادّه به وجود آمده و غير از مادّه و فعل و انفعالات مختلف آن، حقيقتِ ديگرى كه از سنخ مادّه و مادّيات نيست وجود ندارد يا آن كه مادّه بخشى از هستى است و خود در اصل تحقّق و تمامى شئونش نيازمند به حقيقتى غيرمادّى مى باشد و آن حقيقت سنخ مادّه نيست و همه هستى به آن بستگى دارد.
بديهى است پاسخ اين سوال خواه مثبت، خواه منفى، نقش بسيار مهم و تعيين كننده اى در خطمشى و تمامى كارهاى انسان ايفا مى نمايد.
* * *

خودشناسى (انسان شناسى)
مسأله ديگرى كه از اهميّت والايى برخوردار مى باشد اين است كه آيا زندگى انسان منحصر به همين زندگى دنيايى است و بعد از اين زندگى، زندگىِ ديگرى نخواهد داشت؟ يا آن كه پس از زندگى دنيوى در جهان ديگر قرار مى گيرد و همان طور كه از عالم رَحِم مادر تولّد يافته و به اين جهان آمده، با مردن به جهان ديگرى وارد خواهد شد نه آن كه با مرگ فانى و نابود گردد؟
و اگر چنين باشد آيا براى زندگى بعد از اين زندگى، بايد برنامه ريزى كند يا خير؟ كه اين خود زمينه مسأله سوم را فراهم مى سازد.

برنامه و راه شناسى
مطلب ديگرى كه از اهميّت اساسى برخوردار است اين است كه برنامه و راهى كه بهترين و مطمئن ترين راه براى تأمين خوشبختى، سعادت و كاميابى است چيست؟ و آيا به غير از راههاى معمول و متعارفى كه بسيارى از مردم به آن گونه زندگى مى كنند و در نهايت هم به نتايج مختلفى مى رسند، راهى ديگر و برنامه بهترى وجود دارد يا خير؟
به بيان ديگر، آنچه بيش از هر چيز در تعيين خط مشى انسان و جهت گيرى هاى گوناگون در تمامى شئون زندگى فردى و اجتماعى وى مؤثر است و مهمتر اين كه به احتمال قوى با سود يا زيان نامحدود در إرتباط با انسان و براى انسان بستگى مستقيم دارد. خداشناسى (هستى شناسى)، پيامبر و امام شناسى (راه و برنامه شناسى)، معادشناسى (انسان شناسى) مى باشد، زيرا اگر آفريدگار دانا، توانا و حكيمى وجود داشته باشد و آن آفريدگار؛ پيامبرانى را براى راهنمايى بشر فرستاده و به خاطر ترويج و حفظ مكتب آنان، جانشينانى براى آنها معين نموده و پس از اين زندگى، زندگانى ديگرى را مقرّر داشته تا انسانها نتيجه تمامى كارهاى خود را در آن زندگى ببينند و انسان به تمامى اين مسائل بى توجّه بوده و اعتنا نكند؛ بديهى است كه به زيان بسيار گرفتار و سودهاى فراوانى را از دست داده است.
پس بايد در بررسى مسائل ياد شده بكوشد و از تحقيق در صحت و عدم صحت آنها غفلت ننمايد و همانطور كه همه مى دانيم دفع ضرر احتمالى بخصوص كه احتمال قوى و ضرر مهم باشد به حكم عقل؛ لازم و ضرورى است و روشن است كه احتمال وجود مسائل فوق، احتمالى است قوى، و ضرر بى توجّهى به آنها در صورتى كه واقعيّت داشته باشد، ضررى بسيار مهم است بنابراين بررسى و تحقيق در مسائل فوق عقلاً لازم و واجب مى باشد.
با عنايت و توجّه به مطالب فوق به بررسى بخش اول، هستى شناسى (خداشناسى) مى پردازيم.
* * *

بخش اوّل
هستى شناسى (خداشناسى)
تذكّر در إرتباط با شناخت هستى
همانطور كه قبلاً گفته شد آنچه موردنظر است شناخت كلى و عقلانى است نه شناخت تجربى و به عبارت ديگر گاهى هستى از جهت خاصى مورد بررسى قرار مى گيرد، در اين صورت علم خاصى را تشكيل مى دهد مانند علم فيزيك، شيمى، روان شناسى، گياه شناسى، طب و امثال آنها؛ چنين شناختى موردنظر و بحث نيست بلكه مقصود از شناخت موردنظر، شناخت كلى است، مثل اين كه:
هستى و جهان به خود قائم است يا نيازمند؟
جهان، اول و آخر دارد يا نه؟
آيا موجود معدوم و معدوم، موجود مى شود يا خير؟
آيا پس از حيات دنيوى، زندگى ديگرى وجود دارد يا نه؟
با توجّه به مسائل فوق مى گوييم، بطور كلى دو نظر در شناخت هستى وجود دارد.
1 ـ نظر كسانى كه مى گويند هستى منحصر به مادّه است و جز مادّه و مادّيّات چيز ديگرى وجود ندارد و هستى مساوى با مادّه است و حيات از آثار مادّه است.
2 ـ نظر ديگر اين است كه مادّه بخشى از هستى است و هستى و موجودات منحصر به مادّه نيستند بلكه ماوراء مادّه، حقيقتى غيرمادّى وجود دارد كه مادّه و مادّيّات به او وابسته است و آن حقيقت به خود متكى است و هيچ يك از خواص و آثار مادّه را ندارد.
گروه اول در طول تاريخ در توجيه جهان هستى، نظريّات مختلف و گوناگونى ارائه داده اند كه أهم آنها توجيهات زير است:
الف) مادّه (ذرّات متراكم كه از آثار آن حس شدن، وزن، سختى، نرمى، اشغال مكان و بُعدهاى سه گانه طول و عرض و عمق داشتن مى باشد) أزلى و أبدى است، و همچنان بوده و هست و خواهد بود و نياز به چيزى ندارد و جهان با تمامى انواع گوناگون موجوداتش از مادّه نشأت گرفته است و بس و هر ذرّه اى را ثقل و سنگينى است كه عمودى او را حركت مى دهد و تشكيل موجودات، همان اجتماع ذرّات، و از بين رفتن موجودات، همان تفرقه ذرّات مادّه مى باشد و ذرّات أزلى و أبدى هستند.
مى گويند جهان و هستى با اين فرض و توجيه، نيازى به علّت خارجى ندارد و از هر سبب خارجى بى نياز است و همه پديده ها كه در خارج يافت مى شود بر اثر تصادف است نه آن كه به اراده حكيمانه اى بستگى داشته باشد و هرگز هدفى در پيدايش پديده ها در كار نيست؛ از نظر اين گروه از مادّيّون و ماترياليستها حركت مادّه، حركت مكانيكى و انتقالى است نه حركت ديناميكى و درونى.
موريس كنفورت در كتاب ماترياليسم ديالكتيك(1) مى نويسد:
«آن نوع ماترياليسمى كه در گذشته به وسيله بورژوازى انقلابى بوجود آمد ماترياليسم مكانيكى بود، اين ماترياليسم جانشين مفاهيم ماترياليستى كهن شد و برطبق آن مفاهيم جهان از ذرّات مادّى تغييرناپذير (اتمها) تشكيل مى شد و فعل و انفعالات اين ذرّات تمام پديده هاى طبيعت را بوجود مى آورد، همين نظر بعدها مى كوشد كه طرز كار طبيعت را از روى طرز كار يك ماشين درك كند؛ اين نوع ماترياليسم در زمان خودش يك آئين مترقّى و إنقلابى بود ولى سه ضعف بزرگ دارد:
1 ـ مفهوم ذرّات همه توان را ضرورى مى شمارد.
2 ـ مى كوشد كه تمامى پروسه ها (جريانات) را به حد يك دور فعل و انفعالات مكانيكى تنزّل دهد و بنابراين نمى تواند تكامل و ظهور كيفيات جديد و انواع پروسه هاى نو را در طبيعت تشريح كند.
3 ـ تكامل اجتماعى و فعاليت اجتماعى انسان را نمى تواند تبيين كند و منجر به يك مفهوم انتزاعى از ماهيّت انسان مى شود».(2)
ب) جمع ديگرى از گروه اول (ماترياليست ها يا مادّيّون) مى گويند كه جز مادّه و مادّيّات و آنچه محسوس است حقيقت ديگرى وجود ندارد و ماوراى مادّه چيزى نيست، ولى اصول و ضوابط چهارگانه اى را معتقدند كه با آن اصول به نظر خود، تكامل در خلقت و جهان را توجيه نموده و هستى و جهان را محكوم آن اصول دانسته و با آن اصول تمامى پديده هاى هستى را در بُعد فلسفى و تاريخى و اقتصادى توجيه مى نمايند.
اين گروه (ماترياليسم ديالكتيك) مى گويند كه ماترياليسم مكانيكى حركت را در مادّه معتقد نيست بلكه حركت را براى مادّه معتقدند و با اين توجيه، تكاملى براى مادّه نخواهد بود و مى گويند فرق است بين حركت درونى سيبى كه بر درخت است و به كمال خود مى رسد و حركت پرگار كه در آن تكاملى نيست.

اصول فلسفه ديالكتيك
1 ـ تضادّ
2 ـ تغيير و حركت
3 ـ تأثير متقابل
4 ـ جهش و انقلاب
صاحب كتاب ماترياليسم ديالكتيك مى گويد:
در درون مادّه حالت تضادّ و تناقض است (تز و آنتى تز، اصل اول) و اين تضاد درونى موجب حركت و تغيير در مادّه مى شود (اصل دوم) و اين تغيير و حركت درونى سبب تأثير متقابل در درون مادّه مى گردد (اصل سوم) و تأثير متقابل موجب جهش و پيدايش شىء آخر سنتز مى شود (اصل چهارم).
به عبارت ديگر، تضاد (تز و آنتى تز) و حركت حاصله از آن دو و تأثير آن دو بر يكديگر موجب پديده كاملتر از آن دو و تبديل به مادّه ديگر (سنتز) مى گردد و در حقيقت معلول از بطن علّت به وجود مى آيد و معلول نقيض علّت خود مى باشد، سپس معلول رشد و نمو كرده و علّت خود را در برمى گيرد آنگاه با يك جهش تركيب جديدى (سنتز) بوجود مى آيد و اين موجود جديد باز به نوبه خود جريان گذشته در او تحقّق مى يابد؛ يعنى نقيض خود را در بطن خود بوجود آورده و تز و آنتى تز تشكيل يافته و بعد به سنتز مبدل مى گردد و اين توجيه، جهان و هستى را از علّت خارجى بى نياز نموده و نفى حقيقت ماوراء مادّه را مى نمايد.
موريس كنفورت در كتاب ماترياليسم ديالكتيك مى نويسد:
«ماترياليسم مكانيكى فرضهاى جزمى معيّنى دارد:
1 ـ اين كه جهان شامل اشياء يا ذرّات دائمى و پايدارى است كه خصوصيّات قطعى و ثابت دارند.
2 ـ اين كه ذرّات مادّه ماهيتاً بى تحرّك هستند و هيچ گاه تغييرى واقع نمى شود مگر در اثر عملكرد يك علّت خارجى.
3 ـ اين كه تمام حركات و تمام تغييرات را مى تواند به حدّ فعل و انفعالات مكانيكى ذرّات مجزاى مادّه تقليل داد.
4 ـ اين كه هر ذره ماهيّت ثابت خودش را مستقل از همه چيزهاى ديگر دارد و اين كه مناسبات بين اشياء مجزا، صرفاً مناسبات خارجى است».(3)
ماترياليسم ديالكتيك با غلبه و پشت سر گذاشتن موضع جزمى مكانيكى اعلام مى دارد كه جهان يك مجتمع از أشياء نيست بلكه مجتمعى از پديده ها است و اين كه حركت مادّه شكلهاى بى نهايت متنوعى به خود مى گيرد، كه يكى از ديگرى نشأت مى گيرد و تبديل به ديگرى مى شود و اين كه اشياء نه به مثابه واحدهاى منفرد مجزّا، بلكه در مناسبت و إرتباط متقابل اساسى وجود دارند.(4)
و نيز در كتاب مذكور مى نويسد:
«بنابراين در ماترياليسم ديالكتيكى يك مفهوم ماترياليستى وجود دارد كه از نظر محتوا بسيار غنى تر و جامعتر از ماترياليسم مكانيكى پيشين است».(5)
و مى نويسد:
«ماركس و انگلس با تعقيب جنبه انقلابى نظريات هگل و آزاد كردن آن از محدوديتهاى ايده آليستى مفهوم ماترياليست ديالكتيكى تكامل را بنياد نهادند.
كليد فهم تكامل در طبيعت و جامعه و جهشها و وقفه ها در تداوم كه مشخصه تمام تكامل حقيقى است، در تشخيص تضادهاى درونى و گرايش هاى مختلف متناقض كه در تمام پروسه ها عمل مى كنند نهفته است.
اين كشف ماركس و انگلس، يك انقلاب در فلسفه بود و آن را تبديل به يك سلاح انقلابى براى طبقه كارگر و شيوه اى براى فهم جهان به منظور تغيير آن كرد».(6)

اگر حوصله داری ادامه مطلب را حتما بخوان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/06ساعت 15:42  توسط سید امیر مجتهد سیستانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بسم الله الرحمن ارحیم
المستغاث بک یا مولانا یا صاحب الزمان
در این مجموعه به یاری خداوند تبارک و تعالی سعی بر این است که فقط از منابع وحی استفاده کنم و مورد استفاده همگان قرار گیرد انشا’ الله
منابع معتبر وحی=پیغمبر خدا و قر آ ن و عترت
که چهار ده معصوم شامل رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و صدیقه طاهره و دوازده امام=خلفای الهی بر روی زمین هر کدام در زمان خود=قر آ ن ناطق
تا وجود مقدس قطب عالم امکان عجل الله تعالی فرجه الشریف
لذا از تمامی سروران خدم دعوت به عمل میارم برای اظهار نضرات سازنده خود جهت ارتقای کمی و کیفی این وبلاگ و در امر ترویج دین و پاداش دنیوی و اخروی سهیم باشید
از اینکه بنده را تحمل کردید و احیانا بعضی مطالب برای بعضی افراد سنگین و ناراحت کننده است پوزش میطلبم
نکته مهم : ترجمه روایات به حسب معلوماتمه و فهم و هوش و ذکاوت و عقل ناقصمه لذا اگر ایرادی در تر جمه هست کاملا از بنده است و به حساب کلام وحی نذارید هر چند بنده سعی خودمرا کردم و همیشه میکنم تا جائی که وسعم میرسه مطلب بنحو احسن بیان شود و منضور گوینده در ترجمه دور نشود
از همه عزیزان خودم متشکرم در این سحری التماس دعا دارم بلکه هر سحر
اللهم عجل لولیک المهدی المنتظر الفرج
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السو’ و یجعلکم خلفا’ الارض
یا رب الرسول بحق الرسول اشف صدر الرسول بظهور الحجه
یارب علی بحق علی اشف صدر علی بظهور الحجه
یارب فاطمه بحق فاطمه اشف صدر فاطمه بظهور الحجه
یارب الحسن بحق الحسن اشف صدر الحسن بظهور الحجه
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجه
یا رب الائمه بحق الا ئمه اشف صدر الائمه بظهور الحجه
یا رب الحجه بحق الحجه اشف صدر الحجه بظهور الحجه
یا وصی الحسن والخلف الحجه ایها القائم المنتظر المهدی یابن رسول الله یا حجه الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله

پیوندهای روزانه
مؤسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان
پايگاه اطلاع رساني حضرت فاطمه معصومه<سلام الله عليها>
پاسخگو
وهابيت نت
پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري
پايگاه اطلاع رساني امام خميني
پايگاه اطلاع رساني شيعيان
فطرت
سلام شيعه
م,سسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عج
پایگاه اطلاع رسانی مرجعیت شیعه
شیعه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلی المذهب
مركزنشراعتقادات
سايت آية الله سيدان
دايركتوري وبلاگهاي قرآني
سايت خبري تحليلي شيعه نيوز
پایگاه اطلاع رسانی اسلامی
جستجوگر پایگاه های شیعی
نهج البلاغه
کودکان و جوانان
امام صادق(علیه السلام)
الامام الباقرعلیه السلام
موقع سماحة الشیخ علی الکورانی العاملی
القر آ ن الکریم
دار ازهراء علیهاالسلام(الثقافیه=فرهنگی)
الامام الهادی(علیه السلام)
الامام الجواد(علیه السلام)
آل البیت علیهم السلام
مکتب المرجعیه فی قم
مرکز الابحاث العقائدیه
شبکة کربلاء المقدسه
شبکة النجف الاشرف
شبکه امام رضا(علیه السلام)
مرکز مطالعات و پژوهشهای فلکی-نجومی
همایش بین المللی وبلاگ نویسی منتظر(عج)
مرکز الدراسات التخصصیه فی الامام المهدی(عجل الله فرجه)
شبکة الامام المهدی«عج»
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آرشیو موضوعی
چهل حدیث
تبریک اعیاد
تسلیت مصائب
زن
اخلاق
معاشرت
اهل بیت(علیهم السلام)
کربلا
امام حسین ع
محرم و صفر
امام زمان(عجل الله فرجه)
ازدواج
سخاوت و بخل
حقوق
شعر
پیوندها
کلام وحی قرآن عترت
منجی بشریت آیات و روایات و ادبیات شیعی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان