|
بعید بودن تقیه در اثار جناب ابن عربی
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام و تشكر از اعضا محترم عضو كلوبهای عرفان كه حقیر را از پیشنهادات و انتقادات خود بهره مند نمودید بحثی كه در این مقاله ارائه می شود پیرامون یكی از مهمترین دلائل طرفداران است ، در باب اثبات تشیع جناب ابن عربی
در مقالات قبل عباراتی كثیر ارائه شد كه دلالت بر غیر شیعه بودن ایشان می كرد، كه عده ای از دوستان در جواب مقالات، این مباحث را با تحریف در آثار جناب ابن عربی توجیه كردند ، مقاله قبلی به نام " بعید بودن تحریف در سطح ادعا شده در آثار جناب ابن عربی "جوابی بود بر توجیه طرفداران
اما توجیه دیگری كه عده ای از طرفداران برای اثبات تشیع جناب ابن عربی می آوردند ، مسأله تقیه است كه به عنایت حضرت حق در این مقاله به این مهم پرداخته می شود
ابتدا به عنوان مقدمه بحث مناسب می بینم كه مسأله تقیّه را در حدّ كفایت توضیح دهم و بعد به موضوع مورد نظر بپردازم
تقیّه حكمی عقلایی و شرعی است كه یك فرد در مقابله با مخالفین برای عدم رسیدن ضرر استفاده می كند
شاید قدیمی ترین تعریف تقیّه در كتب شیعه، تعریف شیخ مفید (ره) باشد كه در ذیل كلام شیخ صدوق (ره) كه تقیه را واجب دانسته آنرا این چنین تعریف كرده اند
(التقیه كتمان الحق و ستر الاعتقاد فیه و مكاتبه المخاطبین و ترك مظاهرتهم بما یعقب ضرراً فی الدین او الدنیا )
تقیه عبارت است از : كتمان حق و پوشاندن اعتقاد خود در مورد آن، و پنهان كاری در مقابله با مخالفین و ظاهر نساختن اموری كه ضرر دینی یا دنیوی به همراه داشته باشد
و شیخ انصاری (ره) در رساله فی التقیّه (در رسائل فقهیّه : تراث الشیخ الاعظم ج 23 ص71)
می فرمایند: المراد منها (ای التقیّه )هنا التحفّظ عن ضرر الغیر بموافقته فی قول او فعل مخالف للحقّ
منظور از تقیّه در این جا عبارت است از خود را نگه داشتن از ضرر رساندن دیگری بوسیله موافقت با او در گفتار یا كرداری كه مخالف حق است.
حال كه مفهوم تقیّه برای ما روشن شد باید بررسی شود كه آیا عباراتی كه جناب ابن عربی در كتبشان آورده اند از باب تقیّه بوده یا اینكه عقیده ایشان بوده است عدّه ای از طرفداران عباراتی را كه دالّ بر غیر شیعه بودنش می كند را با تقیّه توجیه می كنند، و می گویند: شیخ در منطقه ای بوده كه در آنجا دشمنان بسیاری بوده اند و قصد كشتن و آسیب رساندن به ایشان را داشته
لذا شیخ از باب تقیّه، به وفق اعتقادات آنها قسمتهایی از كتبش را نوشته است.
(قاضی نور ا... شوشتری از كسانی است كه در اثبات تشیّع جناب ابن عربی كوشیده است و در كتاب مجالس المؤمنین ج2 ص62 از سید محمد نور بخش نقل كرده است كه شیخ محیی الدین در اخفای محبّت آدم اولیاء علی مرتضی علیه السلام معزور است زیرا كه مملكت جای متعصبان بوده و شیخ را دشمنان بسیار بود كه قصد قتل وی داشتند در باره معاویه و بنی امیه به وفق همان اعتقاد كه اهل شام داشتند و به همان عبارت و القاب كه ایشان نام می گرفتند، سخن گفته تا از شر ایشان ایمن باشد و برای دفع مضرّت چنین اظهار كردن جایز است.
در مورد احتمال تقیّه باید بر مطالبی عالم باشیم:
1) اصل اولی نظر خردمندان در هر گفتار یا نوشتار ردّ احتمال تحریف و تقیّه به گفتار و نوشتار است ، و اینكه بگوییم او بدون قصد چنین سخنی را طرح كرده است مگر اینكه ادلّه ای بر تحقّق تحریف و تقیّه وجود داشته باشد
لذا به صرف ادعا كه جناب ابن عربی در موقعیّت تقیّه بودند چیزی ثابت نمیشود مگر اینكه ادلّه ای قوی در این باب ارائه شود
2) مقدمه قبول و اثبات تقیه، اثبات تشیّع است ، زیرا اصل تقیّه منحصر در عقائد شیعه است و اهل سنّت همواره فكر تقیّه و جواز آن بوده اند و همیشه بواسطه تقیه بر شیعیان خرده گرفتند ، از جمله در داستان برخورد فخر رازی برای انحطاط فكری شیعه به او ، تقیّه را مطرح كرد، پس تا ثابت نشود با دلائل متیقن و قوی كه جناب ابن عربی شیعه است ، بحث تقیه لغو و بیهوده است
3) با فرض قبول تقیّه در آثار ابن عربی ، روشن است كه تقیّه محدود به ضرورت بوده و نادرست است با این بهانه، كه ایشان در معرض اتّهام یا خطر قرار داشتند ، هر گونه عمل یا گفتار و نوشتار نادرستی را توجیه كرد امّا وقتی در آثار ابن عربی توجّه كنید می بینید كه علاوه بر اینكه تقیّه را در ضرورت انجام نداده بلكه از عقائد عموم اهل تسنّن افراط كرده است، حال برای اثبات این ادّعا عباراتی از كتب ایشان را متذكّر می شوم.
در مقاله دوم كه حقیر ارائه داد، بخشی مطرح شد كه ابن عربی در (فتوحات مكیه ج1 ص200)می آورد كه عمر ابن خطاب معصوم بوده است
حال اگر ما عصمت را چه به معنی اعطائی و اطلاقی یا تشكیكی بگریم ، این خود افراط از عقائد اهل سنت است.
علمای بزرگ اهل سنت احادیث زیادی در اشتباهات و گناهان عمر نقل كرده اند كه با عصمت هیچ سازگاری ندارد
سیوطی در كتاب الدر المنثور 62ص93 و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج1 ص61 نقل می كنند كه عمر شبی در كوچه از خانه ای گذشت صدایی از آن خانه شنید ، از دیوار آن خانه بالا رفت ، مردی را دید که در كنار زنی نشسته همراه با ظرف مشروبی، گفت ای دشمن خدا ! آیا خیال كردی كه خدا راز تو را می پوشاند در حالی كه تو بر معصیت او هستی ؟
مرد گفت: تعجیل مكن كه اگر من یك خطا و گناه كرده ام تو سه خطاء و گناه كرده ای .
1) خداوند می فرماید ".... و لا تجسّسوا "(حجرات49 )=تجسّس نكنید و حال آنكه تو تجسّس كردی .
2) خداوند می فرماید :"....و أتوا البیوت من أبوابها " (بقره 189) =از در های خانه ها داخل شوید و تو از دیوار بالا آمدی
3) خداوند می فرماید :" فاذا دخلتم بیوتا فسلّموا "(نور61)=هر گاه داخل خانه شوید پس سلام كنید و تو سلام نكردی و فریاد زدی
عمر گفت :آیا امید به اصلاح و خوب شدن تو هست؟
گفت: آری به خدا قسم دیگر این كار را نخواهم كرد
عمر گفت: برو كه از تو گذشتم
نویسنده می گوید كه: این حدیث اوج جهالت و اشتباه عمر بن الخطاب را نشان میدهد و جمع شدن عصمت با این جهالت ها و اشتباهات خیلی خنده آور است .
و اما در باب گناهان عمر بن الخطاب می بینیم كه این فرد چه ظلمهایی كه به اسلام و مسلمین نكرده است، از جمله غصب خلافت و هجوم به خانه وحی و بدعتهای مختلف در اصول و فروع دین, كه یكی از مهمترین آنها آتش زدن خانه امیرالمونین علیه السلام و كتك زدن همسرش فاطمه علیها السلام تا جایی كه سبب مرگ با نو شد و سقط فرزندی كه در شكم فاطمه علیها السلام بود .
ای شیعه با غیرت حال در عبارت ابن عربی تفكر كن ، كجای این با تقیه و قوانین آن درست در میآید ؟!
آیا اگر ابن عربی نمی گفت عمر بن الخطاب عصمت دارد بوسیله اهل تسنن كشته میشود؟!
اگر این گونه است پس باید تمام علمای اهل سنت مقدم بر ابن عربی كشته شوند.
آیا ابراز این مطلب و مطالب مكرری كه در مقالات قبل ذكر شد و خواهد شد در محدوده تقیه است؟!
من سؤالی از طرفداران دارم ،آیا این درست است كه تا جایی كه خداوند دو نعمت عظیم را برای شناخت معرفت كه قرآن و كلام معصومین علیهم السلام است را در اختیار ما گذاشته ، باز به دنبال افكار مخلوط از حق و باطل ابن عربی و امثال ایشان برویم؟!
آیا این كفران نعمت به سخنان خداوند و ائمه علیهم الاسلام نیست؟!
وآیا درست است ائمه علیهم الاسلام را كنار بگذاریم ودنبال این برویم كه جناب ابن عربی و امثال ایشان چه مكاشفاتی داشته اند و خدا را چگونه تخیل و توهم كرده اند؟!
چنانكه امیرالمؤمنین علی علیه السلام به كمیل بن زیاد نخعی فرمود: )) یا كمیل!لا تأخذ الاّ عنّا تكن منّا)) = ای كمیل ! جز از ما فرا نگیر تا از ما باشی {تحف العقول ص 119}
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید: ((كذب مَن زعم انه من شیعتنا و هو متمسّك بعروه غیرنا ))=دروغ می گوید كسی كه خود را شیعه ما پنداشته در عین حال تمسك به غیر ما جسته ورو به سوی غیر ما نماید. {وسائل الشیعه ج 18 ص 84 – الفصول المهمّه ص 225}
و امام باقر علیهم السلام می فرماید:
(( كلّ ما لم یخرج من هذا البیت فهو باطل ))= هر آن چیزی که در امر دین از این خانه خارج نشده باشد باطل است { الفصول المهمّه ص203}
فكر كن، راه را بیاب .
و السلام علی من اتّبع الهُدی
و الحمد لله رب العالمین
|